به صداها خوب گوش کنید و آنها را به خاطر بسپارید!
گزارش و تحلیل کارگاه پروفسورهایدمن (Prof Dr Frank Heidemann)
هادی آفریده
این یادداشت نخستین بار در ماه نامه تخصصی فیلم کوتاه شماره ۱۱ - خرداد ۱۳۸۸ منتشر شد
وقتی جشنوارهیی قرار است معتبر و استاندارد باشد، لازم نیست که حتماً فیلم و فیلمسازان شاخص را فرا بخواند، خیلی وقتها حواشی جشنوارهها باعث رونق و شناخت جشنوارهها میشوند : جشنوارهی برلین باکمپ استعدادهای جوان، جشنوارهی کن با بازار فیلمهای هنری، جشنوارهی کلرمون فراند با بازار فیلمهای کوتاه ومستند، جشنوارهی ساندنس با حمایت مالی ازتولیدات فیلمسازانِ با استعداد، و جشنوارههای بوسان و بمبئی، با مستر کلاسهایشان، بر سر زبانها افتادهاند. در اینجا قصد دارم به یکی از این حواشیهای مثبت ایرانی که در دومین جشنوارهی سینما حقیقت در سال گذشته 1387 روی داد و جشنوارهی سینما حقیقت را در تاریخ جشنوارههای ایرانی متمایز کرد و به نظرمن شاخص ترین ورک شاپ برگزار شدهی سال گذشته ایران بود بپردازم. رویداد مهمی که درچند ماه گذشته، رسانههای داخلی اهمیت آن را درک نکردند وحضور ارزشمند پروفسورهایدمن، در میان سیل خبرهای زردِ این روزهای سینمای ایران گم شد. شاید یادداشت نوشتن دربارهی ورکشاپِ پروفسورهایدمن، پس ازگذشت چندین ماه، کمی دیرشده باشد.اما دیدم حیف است که دیدگاه و نظریههای او، که یکی از برجستهترین مردم شناس تاریخ معاصر جهان است، به فراموشی سپرده شود. دراین فرصت، چکیدهی سخنان پروفسور هایدمن و برداشتهای شخصی خودم را با دیگرانی که فرصت حضور در این نشستها را نداشتهاند تقسیم میکنم.
پروفسور فرانک هایدمن Prof Dr Frank Heidemann علاوه بر این که استاد ارشد در دانشگاه مونیخ است، مدیریت موسسهی تولید فیلمهای مردمشناسانه مونیخ را نیز در آلمان برعهده دارد. در مؤسسهی هایدمن تمرکز دانشجویان، بیشتر، بر رفتارشناسی اجتماعی تودهی مردم است. هایدمن در اینباره توضیح داد :
بیشترین سعی ما، در فیلمهای تولیدی مؤسسهمان، رسیدن به درک و شناخت مردم است. در تولید فیلمهای موسسهی ما بیشتر سعی میشود به درک و شناخت مردم برسیم ، در کارهای ما سبک خاصی وجود ندارد و ما سعی میکنیم بی سبکی خودمان را به نوعی سبک تبدیل کنیم. مستندسازان مؤسسهی ما، وقتی میخواهند فرهنگ یک قوم را ثبت کنند، از روش گفتوگوی فرهنگها استفاده میکنند : چون همیشه و در تمام فرهنگها، ترجمهی دیالوگها ناقص صورت میگیرد، بنابراین برای بهتر برقرار کردن ارتباط با دهکدهی جهانی، میتوانیم با زبان فرهنگها صحبت کنیم. برای مثال، من در عین غریبگی با فرهنگ خودم، به کمک زبان فرهنگها توانستم هم فرهنگ خودم و هم دیگر فرهنگها را بشناسم! همهی تلاش ما، مردمشناسان مستندساز، برای این است که به "اتنولوژی" برسیم. اتنولوژی، امروز به معنای ارتباط درستِ انسانها و حرف زدنشان با هم است: بدون موانع و دیوارها، بایدها و نبایدها. اتنولوژی یعنی اینکه، به نوعی، باید همیشه در حال شناخت باشیم. از نُطفه شروع می کنیم و بعد به پوسته می رسیم، مثلا نشان دادن زندگی نه دربارهی شغل شخصیت بلکه باید از زندگی، شغل و... به اجتماع آن شخصیت برسیم و پرداخت کنیم. اتنولوژی برای ما، صحبت کردن و رسیدن به مفاهیم بزرگ و کوچک است. پس، وقتی میخواهیم سوژههایمان را انتخاب کنیم، هم به سراغِ سوژههای ساده میرویم و هم به شکل ساده، به آنها میپردازیم ، ساده به این معنی است که مسائل ساده را مورد پرداخت قرار میدهیم. چون عقیده داریم که اصل محتوا است نه شکل؛ ما از مستندسازانی برای تولید فیلمهایمان دعوت به همکاری میکنیم که به مسائلِ ساده،عمیق نگاه کنند؛ و در ابتدا، برایمان خیلی مهم نیست که چه چیزی برای مستندساز مهم است؛ بلکه مهم، ساختنِ مستندِ آن چیزهایی است که برای همه مهم است؛ و در تمام موقعیتها، میخواهیم به کشف برسیم. کشف آتش زیر خاکستر! مثلاً در تولیدِ مستندی از یک فرهنگ و کشور ناآشنا، آنچه که برای من مهم است روابط داخلی آنهاست. من آتش زیرخاکستر را اینگونه کشف میکنم و سعیام بر این است که به حقیقت برسم! به قول ژان روش: حقیقت سینما حقیقتی است که من به وسیلهی دوربین میآفرینم ، حقیقت در پس تصویر است، وقتی دوربین را دست میگیرم موقعیت خود را نشان میدهد. شخصا در موسسه به دانشجویان میگوییم نمیخواهم دوربینی به دست بگیرم که امتیازات خاصی داشته باشد! غیر امتیازی بودن دوربین یعنی من از این چشم به آن چشم نگاه کنم.
پروفسور هایدمن در ادامه صحبتهایش، به اهمیت مشاهده، برای آغاز تحقیقاتِ اولیه اشاره کرد و گفت:
برای شروع همیشه باید مشاهدهگری هوشمند باشیم ، اما چون مشاهده امر بسیار پیچیدهیی است پس، قبل از آن باید دارای ایده باشیم. باید تلاش کنیم تاحد ممکن ببینیم و تاحد ممکن مشاهدات خود را تفسیر کنیم تا جایی که به ابهامات برسیم. وقتی به ابهامات رسیدیم و موضوعهایی به نظرمان عجیب آمد، روی آنها فوکوس کنیم : مثل وقتی که به قومیتی برمیخوریم و به نظرمان عجیب وغریب میآید. هیچگاه نباید از این نکته غافل شویم که قومیت، موضوعی درحال فرآیند است و با هویت در ارتباط تنگاتنگی است. ممکن است این گفتههای من برایتان پیچیده باشد، اما، بعداً، اگر در جریان مشاهداتِ پیش از یافتن ایده، به این مراحل پیچیده رسیدید بهتر است جلوتر نروید و از یک محقق و پژوهشگر مرتبط با موضوع کمک بگیرید.
نکتهی دیگر، مثلاً، اگر من الان به شما بگویم که در هند افراد اجازه ندارند که خودشان دربارهی ازدواجشان تصمیم بگیرند، این یعنی " اگزوتیک " کردن موضوع؛ اگزوتیک یعنی این که شما، در یک فرهنگ بیگانه یا ناآشنا، اولین چیزهایی را که مشاهد میکنید بسط اجتماعی میدهید و سطحینگری میکنید. مثلاً، در طول فقط یک روز، پنج خانوادهی هندی را در یک روستا میبینید که دو تا ازاین خانوادهها؛ فرزندانشان ازدواج تحمیلی داشتهاند، در اینجا، شما نمیتوانید حکم صادر کنید که درهند همهی افراد ازدواج تحمیلی دارند.
وظیفهی فیلمساز این است که ژرف بین باشد، فیلمسازی که میخواهد مردمشناسی کند، باید از درون ماجرا هم به موضوع نگاه کند، برای این که مستند پر اعتباری تولید کنید بهتر است که مدتی طولانی در آن شرایط و فرهنگ غریبه زندگی کنید، بر زبان یا گویش آنان مسلط شوید و به شناخت بافت آن ناحیه یا کشور برسید.
حالا یک مثال ایرانی میزنم: مثلاً میخواهید دربارهی بیخانمانان تهران مستندی مردمشناسانه، بر اساس رفتار بیخانمانان، بسازید، اگر برای شروع، دوربین به دست بگیرید و به پاتقهای بیخانمانان بروید، بزرگترین اشتباه را در اولین قدم کردهاید. شما ابتدا باید بروید و به ذهنیت درستی از بیخانمانان برسید؛ و بعد میتوانید تحقیقات تصویری راانجام دهید. اگر در طول این پژوهشها، ذهنیت اولیهی شما دربارهی سوژه، مرحله به مرحله، تغییر کرد و به ذهنیت تازهیی رسیدید، کار شما دارد درست پیش میرود؛ و این یعنی تغییر نظریه، یعنی غلبهی ایدهها و فکرهای جدید بر ایدهها و نظریههای خام اولیه.
پس وقتی توانستید ازکلیات موضوع به جزئیات آن رسوخ کنید، آن وقت، ایده توریستی و مسافرتی شما از بین رفته است و دیگر بیخانمان را فقط عامل دردسر و تفالهی اجتماع نشان نمیدهید؛ بلکه بیخانمانانی را به تصویر میکشید که خود، قربانی شرایط و ناهنجاریهای نهفته در اجتماع است. البته، بهتر است سعی کنید که برای هر کاری، فیلمنامه بنویسید. اما فیلمنامهی شمانباید دیکتهیی باشد که دست شما را ببندد.
در ادامهی کارگاه، چند فیلم از تولیداتِ مدرسهی پروفسور هایدمن را دیدیم. در فیلمهای مدرسهی آقای هایدمن ما دانای کل نداریم و کارگردان در نقش یک مشاهدهگر عمل میکند. در این آثار فیلمساز بیشتر مشاهدهگر حوادث است و دخالتی در خلق صحنههای مقابل دوربین انجام نمیدهد، اما افراد و سوژهها همان کاری را انجام میدهند که ما به عنوان یک مستندساز انتظار داریم و نه آن کاری که ما از آنها میخواهیم بازسازی کنند. این شیوهی مستندسازی به رفتار شناسی افراد میپردازد. در مستندهای رفتار شناسی خیلی مهم است که اصول مشاهدهگرانه اجرا شود تا ارزش مردم شناسانه و قوم شناسانه داشته باشد. حتی در دیگر مراحل تولید مثل تدوین و صداگذاری نیز باید این اصل مد نظر گرفته شود.
پروفسور هایدمن میگوید: واقعیت این است که یک حقیقت وجود ندارد و شما به عنوان مستندساز که در ژانر مردم شناسی مستندسازی می کنید باید بر این نکته که حقایق میتواند متعدد باشد توجه داشته باشید. کُدهای دیگری که میتواند برای برقراری و مشاهدهی بهتر در فرهنگی که تازه وارد آن شده راه ساز باشد دوستان خوب راهنما و با دانش است و البته سعی کنید "خود بازتاب" باشید یعنی اینکه در لحظه همیشه از خود بپرسید که چه میخواهید؟ چون فرهنگها در شرایط خودشان بوجود آمدهاند و ما باید دلایل رشد آن فرهنگ و یا عدم رشد آن را بشناسیم تا به آن فرهنگ پی ببریم.
در مسیر تحقیق، مشاهده، و تولید این گونه مستندها خیلی مهم است که: به حقوق انسانی افراد توجه کنید؛ باعث آزار و ناراحتی افرادی که احتمالاً سوژهی فیلمتان هستند نشوید؛ و تا آن جایی به حریم خصوصیشان وارد شوید، که آنها مایلاند. اگر با اخلاق باشید حتماً، زودتر به حقیقت میرسید. یک نظریهی پیچیدهی آلمانی میگوید: "حقیقت عبارت است از واقعیت دربارهی عینیت."
و اما میخواهم به نکتهیی هم دربارهی احساسات اشاره کنم که مهم است؛ در جامعهی غربی و در کشور آلمان، از منِ مستندساز، نمیخواهند که احساس را برایشان تشریح کنم، اما میدانم که در جامعهی ایران و شرق برعکس این است. البته اگر فیلمساز از نظر حسی بالا باشد، مخاطب را از نظر انتقال مفاهیم جلو خواهد برد، اما نباید فراموش کرد که، در مستندهای رفتارشناسانه، تصویربردار یا فیلمساز باید خواستههایش از سوژه – مثل ورود به محیط بستهی او- را با رفتار و گفتاری در لفافه و با پوشش مناسب بروز دهد.
هنرمندان وهنرشناسان، در تمام رشتههای هنری، بهتر است ازجنبههای هنری، برای ورود به محیطهای بسته استفاده کنند. شما باید دگرگونه وارد چهار چوبهای بسته شوید و از مرزها گذر کنید؛ با غیر مستقیمگویی از درها عبور کنید، از ایما و استعاره بهره ببرید و خود را در لفاف قرار دهید؛ و در هنگام کار خیلی شلوغ نکنید تا دیده نشوید.
بیست سال بود که من فیلم نساخته بودم تا این که در سال گذشته، خواستم فیلم بسازم؛ موضوع دربارهی کسانی بود که مشعل آتش را در یک مراسمی آیینی حمل میکردند. پیش از تصویربرداری، با یکی از آن افرادِ مشعل به دست دربارهی مستندم حرف زدم. وقتی که مراسم آغاز شد و شروع به تصویربرداری کردم آن فرد، دیگر همانی نبود که من قبلا میشناختم، طوری مشعل را حمل میکرد که خیلی نمایشی بود، میخواست جلب توجه کند. آنجا، تصمیم گرفتم که دیگر آن فیلم را نسازم و نساختم !
گاهی با همین دوربینهای موبایل تصاویر منحصر به فرد و خاصی از رفتارهای مردم ثبت میشود اما آنان مردم شناسی علمی نمیکنند. برای یک رفتارشناسی وانسان شناسی اصولی باید چشمانی خبره، متخصص و مشاهدهگر داشت. فیلم انسانشناسی فیلمی است که موضوعی انسانی را مورد بررسی قرار میدهد؛ و همیشه اولین تحقیق برای انسانشناسی مشاهده است و اولین قدم نیز با مشاهده آغاز میشود. بنابراین انسانشناسی علمی است که به ما میگوید: چگونه "معنایی" شناسایی و خلق میشود.
وقتی انسانشناسی موفق شود قومی دیگر را بشناسد، این فرصت را هم پیدا میکند که خودش را نیز از یک منظر دیگر مشاهده کند؛ نظرگاه خود من دربارهی فرهنگ آلمان، ازمشاهدهی فرهنگهای دیگری نیز ناشی شده است، اصول انسان شناسی شناخت دیگران از داخل آنها و شناخت خودمان از داخل دیگر فرهنگها است. فرهنگ یک فرآیند است و یک پُرسه است. فرآیند یعنی یکسری افراد هستند که دارند حرکت میکنند پس یعنی انسانشناس خود نیز در آن جریان دارد. فرهنگ را ما باید سخت تر از پست مدرن در نظر بگیریم. در انسان شناسی پست مدرن با افکار سروکار دارد. در این بیست سال اخیر پست مدرن یا بازنمایی خیلی پربار بوده، اما به ما نظرگاهی ارائه نداده است!
در ادامه، مستند آهنپارهها به نمایش گذاشته شد. این فیلم به نظر من، نمونهی خیلی خوبی از یک مستند مردمشناسانه است. فیلمی جذاب و دیدنی ازکارگران که، در ساحل دریا و در قبرستان کشتیها، مشغول اوراق کردن کشتیهای غول پیکر با ابزار سادهشان هستند. در این مستند دیدیم که چگونه آدمها با ابزار ساده و کوچکشان، که ظاهراً کم خاصیت هستند، کشتیهای بزرگِ غولپیکر را به آهنپارههای کوچکی تبدیل میکنند. آدمها و ابزار ساده و کوچکشان شاید به نظر، ضعیف و کم خاصیت بیایند اما آنها با منطق و دانش، که حاصل تجربههاشان است، بر ابزار کارشان تسلط دارند و کارهای بزرگی را انجام میدهند.
بلافاصله، پس از نمایش مستند آهنپارهها هایدمن با خنده گفت :
انسانشناس باید واقعبین باشد !
هایدمن، پس از جلسهی پرسش و پاسخ دربارهی مستندِ آهنپارهها، بحثی را دربارهی "سنت" آغاز کرد :
جامعهی اروپایی این تعریف را – که تعریف کهنهیی از سنت است - نمیپذیرد که سنت و دستاوردهای فرهنگی،هنری، و اجتماعی، بدون تغییر و تحول، از نسلی به نسل بعد منتقل میشود. به نظر جامعهی غربی، سنت، بازتابی ازگذشته، در امروز وآینده است که پیوسته تازه میشود و به زبان روز، سخن میگوید.
مثلاً، اگر ما در ایران مستندی بسازیم و بگوییم که در طول هزار سال، نقوش و بافتِ فرش ایرانی همینگونه بوده و دچار دگرگونی و تغییر نشده، این، در فرهنگ غربی پذیرفتنی نیست. چون در فرهنگ غرب عقیده بر این است که همه چیز، در طول زمان، درحال تغییر است. پس، وقتی دربارهی یک موضوع کهن، فیلم میسازیم باید توضیح دهیم که برای چی، چنین فیلمی را تولید میکنیم؛ و دلایل ساختِ فیلمی با موضوع کهن، در زمان معاصر چیست. در موردِ همین فیلم فرش، یکی از موضوعهای مهمی که باید در فیلم مطرح شود این است که فرش در گذشتهی خیلی دور هدیهیی فرهنگی بوده ولی امروز، به شکل کالا درآمده است. مثالی دیگر در اینباره: وقتی دربارهی تاریخ مجسمهسازی جهان فیلمی ساخته میشود که جنبهی مردمشناسانه پیدا میکند، باید در فیلم مطرح شود:
در یونان باستان، مجسمهساز کارگری روز مزد بوده ولی امروز، مجسمه ساز یک هنرمند است. در واقع، شما وقتی به موضوعات اینگونه نگاه میکنید: نگاهتان میشود نگاهی از درون موضوع به بیرون آن .
حالا، به نظر شما آیا لازم نیست که مستندساز، انسانشناس هم باشد؟ حتما لازم است! خیلی از فیلمهای انسانشناسانه را، که در جشنوارههای سطح بالا میبینیم، مستندسازانی که دانش انسانشناسانه دارند تولید کردهاند. ارزش و اعتبار فیلمهای انسانشناسانه در این است که میتوانند موضوعات "بزرگ" در فضا و زمان "کوچک" مطرح کنند: تصاویر فیلم شما طوری باشند که مردم کشور همسایه و یا هر کشور دیگری، با فرهنگ متفاوت، آنها رادرک کنند، فیلم شما انسانشناسی تصویری انجام داده است.
یادتان باشد که همیشه، در ساختن مستندهای مردمشناسانه از خرده فرهنگها استفاده کنید! مثلاً، در ساختن فیلمی دربارهی رابطهی بین دو ملت ایران و آمریکا، باید از خرده فرهنگهایشان برای برقراری تماس با آنها استفاده کنید. این خرده فرهنگها را نه تنها در اسطورهها و چیزهای پیچیده قومی، بلکه در موضوعهای سادهی زندگی هم میتوان یافت. مثلاً اگر من بخواهم از افراد بومی استرالیا فیلم بسازم، تصویر جای پای بدون کفشِ یک مرد بومی بروری زمین، برایم بسیار با ارزش است، آن جای پا، کلیدی است برای آشنایی من با آن مرد بومی. آنچه که برای ساختن فیلمی دربارهی رابطهی بین دو ملت، نقش اساسی و تعیینکننده دارد مسائل سیاسی و اقتصادی نیست، بلکه همین چیزهای ساده و دمدستی خانوادگی است. مثل، آلبوم خانوادگی یا صداها و فیلمهای خانوادگی و... درواقع همینها هستند که ما را به اتنولوژی میرسانند. اتنولوژی شناخت دیگران از درونِ زندگی و فرهنگشان است. در این گونه فیلمها باید چیزی دربارهی دیگران را، با شناخت و دید خودمان از آنها، به مخاطب بدهیم. اما فراموش نکنیم وقتی میخواهیم تصویری از خودمان برای دیگر فرهنگها بسازیم، نباید که اگزوتیک کنیم؛ یعنی خود و جامعهمان را عجیب و غریب نشان دهیم. وقتی دیگران سراغ ما میآیند، غالباً ما خود را غریبتر از آن چه هستیم نشان میدهیم. بعضی از مستندسازان ایرانی وقتی میخواهند مستندی از ایران وشرایط زندگیشان بسازند، اول فکر میکنند که خارجیها دربارهی ایران چه فکر میکنند و بعد، بر اساس نگاهِ جامعهی جهانی به ایران، فیلمشان را میسازند. شما هرچیزی را که به تصویر میکشید، برگرفته از آن تصویر عمومی است که از شما وجود دارد.
اگر مایکل مور دربارهی آمریکا فیلم میسازد و خودغریب نمایی میکند ، این برای او مسئلهیی نیست، چون مایکل مور دربارهی موضوعهایی فیلم میسازد که در کشورش، در موردشان زمینه و پیشفرضی وجود ندارد؛ و او میتواند خودش خالق باشد. پس، چیزی که در ابتدای فیلمسازی میتواند برای شما هدف باشد، میل به دانستن است نه داوری کردن؛ و بعد، نکاتی را که برایتان اهمیت دارد، بهتر است، فریاد نزنید. این خوب است که در جریان روایت، بیننده به درکِ موضوعی برسد که شما بر آن تأکید دارید.
در ابتدا، علوم انسانشناسی به این شکل بود که یک سری از اشیایی را که به انسان تعلق داشت در موزه میگذاشتند و آن جا را موزهی مردمشناسی مینامیدند! اما به مرور و بعد از نظریات ژان روش، این دیدگاه عوض شد و به متن پرداختند و بیشتر خود انسان را مدنظر قرار دادند. اگر میخواهید تصویر دقیقتری از افراد نشان دهید، سعی کنید به انسان بیشتر نزدیک شوید. تمام این گفتهها میباید به تصاویری ختم شوند که انتقال دهندهی مفاهیم و خواستههای ما باشند. و حالا، باز هم به چند نکتهی مهم و حساس اشاره میکنم:
تصاور را نباید اشکال ثابتی انگاشت، بلکه آنها را باید به مثابهی فرآیند، مورد توجه قرار داد. وقتی تصویری را میبینیم دو مرحله انجام میشود: اول مرحلهی مکانیکی و دوم مرحلهی دریافت مغزی. در مرحلهی دوم که دریافت تصویر به وسیلهی مغز است، نوع دانش، فرهنگ، و شرایط اجتماعی دریافت کنندهی تصویر تأثیرگذار است. هنرهایی مثل عکاسی، نقاشی و دیگر هنرهای تصویری، برای بهتر کردن محیط و رفع خستگی و ناهنجاریهای پیرامونمان است. اما دیدن مسئلهی فرهنگی برای آن است که انسان باید آن را بیاموزد. اما در اینجا، نباید فراموش کرد که هر کس فرهنگ و دانش خود را دارد و این، بار فرهنگی از آن کسی است که آن را ثبت کرده است.
پروفسور هایدمن، جلسات خود را در روزهای پایانی دومین جشنوارهی سینما حقیقت، با این سخنان به پایان برد:
همیشه باید به منبع "صداها" توجه کرد؛ یعنی هر دهانی چیزی میگوید، اما باید دید که این دهان، دهان چه کسی است و چقدر قابل اطمینان است، در مورد تصویر نیز همین طور است. هنرمندِ مستندساز، در طول زمان میتواند با آثارش – آثار منعکسکنندهی واقعیتها- خود را بشناساند؛ و زمینهیی از اطمینان و اعتماد به خود را در ذهن مخاطب بوجود آورد، طوری که نامش و هر اثر گذشتهاش پشتوانهی اثر آیندهاش شود .
امروزه، به راحتی میشود افرادِ نان به نرخ روز خوری را که برای پر کردن جیبشان، فریادهای بشر دوستانه و انسانشناسانه میزنند، شناخت. و درطول زمان و با دنبال کردن آثار یک هنرمند به همهی عینیت او پی میبریم. جامعهی فیلمسازی آنقدرعظیم نیست که کسی بتواند افراد را فریب دهد.
منوچهر مشیری و کارگاهای مستند سازی
گفت وگو از هادی آفریده
این یادداشت نخستین بار در ماه نامه تخصصی فیلم کوتاه شماره ۱۱ - خرداد ۱۳۸۸ منتشر شد
مقدمه : نخستن دوره کارگاه تخصصی مستند سازی در شهریور 1385 با همکاری انجمن مستند سازان سینمای ایران و مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی برگزار شد . که 21 مستندساز به منظور گذراندن دوره تئوری و عملی در اين كارگاه تخصصي پذيرفته شدند ، اسامی آنها به شرح زير است : "ماریا امیری : شیراز" جواد توانا : قم " حامد خسروی : انزلی" لقمان خالدی : کرمانشاه " محمود رحمانی : ایذه " خوبیار سالاری : بندر عباس " کریم فائقیان : بوشهر" محمد رضا فرطوسی : خرمشهر" محمد کندی : کاشان" بهرام غضنفری :خرم آباد " عباس محمدی : ورامین" محمد یار احمدی : سنندج" احسان معصومی : قزوین" اکرم سبزعلی پور: تهران" سحر سلحشور: تهران" نسرین عیوضیان: تهران" خاطره حناچی : تهران" هادی آفریده : تهران" مهدی باقری :تهران" محسن سوهانی : تهران" و آرین مهدی زاده : تهران" این کارگاه به مدت دو هفته از تاریخ : 4 تا 17 شهریور هر روز از ساعت 8 صبح تا 10 شب در محل مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی بر پا شد. اساتیدی که در این دوره آموزشی شرکت داشتند عبارت بودند از : همایون امامی " محمد تهامی نژاد " منوچهر طیاب " علی لقمانی " نورالدین نیکروش " محسن عبدالوهاب " محمد رضا اصلانی " ارسطو مداحی گیوی " مصطفی خرقه پوش " محمد رضا دل پاک " رضا نریمی زاده " منوچهر مشیری " حمید احمدی لاری " روبرت صافاریان " رخشان بنی اعتماد " کتایون شهابی " محمد داوودی " پیروز کلانتری " مهرداد اسکویی " سعید رشتیان " محبوبه هنریان " و مهدی همایونفر ... در کنار برگزاری این کارگاهها مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی نیز سه کارگاه جنبی نیز برگزار کرد : مباحث فرهنگی و چشم انداز تولید : پژمان لشکری پور" پژوهش و اهمیت آن در زیر ساخت تولید : فرید فرخنده کیش " چشم انداز بین الملی سینمای مستند : مسعود بخشی و شیرین نادری " نکته قابل توجه در ایام برگزاری کارگاهها حضورمعاونت سینمایی مهندس جعفری جلوه و مدیرعامل مرکز گسترش محمد آفریده بود که در ساعات پایانی کارگاه ها حاضر شدند. قرار شد در پایان این دوره ی آموزشی هنرجویان مستندی با موضوعات : کودکان ، ماه مهر و یا شبهای قدر بعنوان فیلم پایان نامه تولید کنند. مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی قرار شد سه فیلم منتخب تولید شده را خریداری کرده و به افراد برگزیده امکان تولید مستند بعدی در آن مرکز را بدهد. اما در ادامه همه چیز آن گونه که باید صورت می گرفت پیش نرفت و مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی کمک هزینه و حمایت مالی از تولید فیلم های پایان نامه را به بعد از تحویل گرفتن آثار موکول کرد این رویکرد باعث شد که نیمی ازمستند سازان که توان مالی تولید فیلم با جیب خالی را نداشتند اقدام به تولید آثار نکنند، بعد از گذشت حدود 4 ماه فقط 11 فیلمساز فیلمهایشان را به مدیریت کارگاه آقای منوچهر مشیری تحویل دادند آن آثارعبارتند از: وقتی گفتن بزرگ شدی : ماریا امیری" رویای رنگی : جواد توانا" خصوصی : لقمان خالدی" دیوار بچهها : حامد خسروی" کودکان یاسر : خاطره حناچی" مامان ملک : سحر سلحشور" فلک ناز : بهرام غضنفری" سکانس گمشده : محمد کندی" آخرین مشق معلم : عباس محمدی" مدرسه آواز : محمد یاراحمدی" و مراسم صبحگاهی : هادی آفریده
که از میان 11 فیلم تولید شده مستندهای : کودکان یاسر : خاطره حناچی - دیوار بچهها : حامد خسروی و مراسم صبحگاهی : هادی آفریده بعنوان مستندهای ممتاز این مجموعه کارگاه هها منتخب شدند . بعد از اتمام این دوره ی آموزشی موج بی شماری از انواع ورک شاپ ها و کارگاه های آموزشی سینمایی و با محوریت سینمای مستند در تهران و شهرستان ها توسط مستندسازان با سابقه ، فرهنگسراها ، انجمن سینمای جوانان ایران، جشنواره ها و دیگر مرکز فرهنگی برگزار شد. ورک شاپ هایی که هیچ کدامشان به تاثیرگذاری و جریان سازی ( نخستین کارگاه های تخصصی مستندسازی سال 1385 ) مُبدل نشد و بیشتر هدف برگزاری جنبه تبلیغاتی برای بخش دولتی و در بخش خصوصی جنبه کسب درآمد داشت. در ادامه مصاحبه ای با منوچهر مشیری طراح و مدیر برگزاری ( نخستین کارگاه های تخصصی مستندسازی) خواهیم داشت که ما را بیشتر با منوچهر مشیری ، دیدگاه های آموزشی وی و نخستین کارگاه های تخصصی مستندسازی آشنا می کند .
اوایل تابستان 85 بود که کارگاههای مستندسازی راهاندازی شد، درست میگم؟
بله درسته؛ البته حرکتهایی از قبل آغاز شده بود، ولی حضور ما در ستادی واقع در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، از همان تیر ماه 85 بود؛ از 4 تا 17 تیر، به مدت دو هفته، از جمعه تا جمعه که آخرین جلسهی آن با آقای روبرت صافاریان بود.
قبل از این که سئوال کنم "این ایده از کجا آمد و چه طور شد به این کارگاهها رسیدید"، میخواهم بدانم اصلاً در تاریخ مستند ما چیزی شبیه این کارگاهها – حال قبل از انقلاب و یا بعد از آن- اتفاق افتاده بود؟
خیلی خوبه که این سئوال مطرح شود، که اگر موردی بوده گفته شود و سندی شود در تاریخ مستندسازی ایران. شاید کسی بعداً در حافظهی خود موردی سراغ داشته باشد که نقل کند؛ ولی من چیزی مشابه این کارگاهها به خاطر ندارم و اصلاً به این شکل گسترده چیزی نشنیدهام؛ قبل از انقلاب ما بسیار مشتاق بودیم، ولی یک حرکت خودجوش که ازدل خود ایرانیها به وجود آمده باشد، من خاطرم نیست؛ هر چه بود احتمالاً از دیگر کشورها آب میخورد که رنگ سیاسی با خود داشت. بعد از انقلاب هم به این شکل گسترده و با هدف تقویت آموزشی جوانهایی که تازه، کار مستندسازی را شروع کردند؛ وجود نداشت. این کارگاهها یک آموزش همه جانبه بود که از تعریف فیلم مستند شروع میشد و به نقد فیلم مستند ختم میشد. من به یاد نمیآوردم تا قبل از این کارگاهها مورد مشابهی در ایران وجود داشته باشد.
کلاسها با همایون امامی شروع شد و با نقد روبرت صافاریان به پایان رسید. دورهی اول یک نقطهی عطفی بود؛ یک پکیج حرفه ای و کولاژی از بهترین اساتید، حالا این سئوال که اولین جرقه کجا و چه طور زده شد و بر چه ضرورت و پایهای احساس شد که نسل جدید مستندسازی به آموزش این اساتید احتیاج دارند؟
احساس درونی و شخصی من بوده و هست که باید انتقال اندیشه و تجربه صورت بگیرد. یعنی خودم فکر میکنم چیزهایی را که من تحت هر شرایطی به آن رسیدم به دیگران انتقال بدهم. این یک حس خیلی قدیمیه. من سال 52 در مرکز رادیو و تلویزیون کرمان کار میکردم. در آن جا عشق وعلاقهی مستندسازی هم در من ایجاد شد. در همان موقع احساس کردم و متوجه شدم که جوانان علاقهمند زیادی در کرمان هست که دوست دارند آموزش مستندسازی ببینند، ولی موقعیتش را پیدا نکردهاند. من بانی تأسیس سینمای آزاد شهرستان کرمان بودم و آن را طراحی کردم. ما تا آخرین روزهایی که من برای خدمت وظیفه مجبور به ترک کردن شدم، موفق شدیم در سالن خانهی شهر کرمان، که تنها سالن آبرومند شهر بود، هفتهی فیلم پرویز کیمیاوی و همچنین نمایش فیلمهای برگمان را برپا کنیم. با آن شرایط فرهنگی که در کرمان آن زمان حاکم بود کار سخت و عجیب وغریبی بود. از من تعهد میگرفتند که به سالن و صندلیها آسیبی وارد نشود. جوانان آن زمان را دست پایین گرفته بودند، ولی من برای ورود جوانان به آن جلسات و هفتههای فیلم کنکور گذاشتم ومصاحبه انجام دادم. از فیلم کوتاه سئوال میکردم و میزان شناخت آنها را از فیلم کوتاه میسنجیدم. من از ویژگیهای فیلم کوتاه گفتم و هر طور بود جلسه را برگزار کردیم؛ از طرف جوانان هم استقبال خیلی خوبی به عمل آمد؛ ما همچنین نمایش فیلم ونقد و بررسی داشتیم. بعد من به خدمت وظیفه رفتم. در دوران سربازی در شمال، کلاس عکاسی گذاشتم و بعد با عشایر کار کردم. ازامتیاز آشناییهایی که در تهران داشتم استفاده میکردم و بچههای علاقهمند را به عنوان کارآموز به تهران معرفی میکردم، به عنوان دستیار و غیره. بعد از انقلاب هم در دانشگاه صنعتی شریف به صورت افتخاری به مدت طولانی عکاسی درس دادم. تا در انجمن مستندسازان سال 81 عضو هیات مدیره شدم. در خرداد 81 در جلسهیی که برای معارفهی هیئت مدیرهی جدید به دیدار آقای محمد آفریده رفته بودیم، من این نکته را خدمت ایشان مطرح کردم که خیلی از جوانان مستندساز به صورت ذاتی و با استعدادی درونی فیلم میسازند، ولی نیاز به راهنماییهایی دارند، و خوب است که به اینها کمک شود. آقای محمد آفریده هم در آن جلسه به صورت شفاهی استقبال کردند و قبول کردند؛ ولی من به نوبهی خود کاملاً جدی گرفتم و با دوستان شروع به طراحی ایدهی اولیهمان کردیم. به همراه آقای هوشنگ آزادیور و آقای مقدسیان و... طرحی را آماده کردیم تحت عنوان "طرح جامع آموزش مستندسازی در کشور". این طرح را همان سال به مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی ارائه کردیم. اما به علل مختلف که نیازی به بازگو کردنشان نیست، انجام این طرح عقب افتاد. تنها به یک علت عمدهی آن اشاره میکنم که ادغام شدن مرکز گسترش سینما تجربی و انجمن سینمای جوان بود. بعد از مدتی با آقای فرید فرخندهکیش صحبت کردیم که اشتیاق را در ایشان خیلی بیشتر دیدم. حضور ایشان باعث شد که دلگرم شدم و ادامه دادم. با پیگیریهای فراوان 4 ساله –از سال 81 تا 85- بالاخره موفق شدیم موافقت مرکز را به دست آوریم تا امکانات برگزاری به ما بدهد؛ و ماهمان طور که گفتم از تیرماه مستقر شدیم و همایون امامی به ما پیوست که در برپایی دو کارگاه، به عنوان مشاور و همراه من حضوری بسیار پررنگ و موفقی داشت؛ و من خاطرهی خوبی از همراه بودن با همایون امامی را همیشه در یاد دارم. جا دارد از خانم سودابه مرادیان هم یاد کنم که مدیریت اجرایی کارگاه بر عهدهی ایشان بود و نقش مؤثری ایفا کردند.
به هر حال کارگاه برگزار شد. بچههایی که در آن کارگاه بودند میتوانند به راحتی دربارهی کیفیت کارگاه قضاوت کنند. پس به طور خلاصه میتوان گفت طرحی از این کارگاه هیچجا داده نشد؛ یعنی ایده دهنده من بودم و پیگیریها را هم خودم انجام میدادم؛ طراحی آموزشی و مدیریت اجرایی آموزشی هم با خود من بود و خیلی خوشحالم که هستهیی ایجاد شد که آن هسته، هنرجویان آن دوره بودند. خیلی از بچهها و هنرجویان آن کارگاه، از چهرههای شاخص سینمای مستند شدند. با نگاه به آنها و کارهایشان، خستگی آن همه پیگیری و زحمات اجرایی از تنم بیرون میرود.
برگزاری آن کارگاه را میتوان موج نوی سینمای مستند ایران به حساب آورد؛ چرا که آن میزان خروجی آنها را شاید دانشگاه نداشت. این کارگاهها ریزش هم داشت که همه جای دنیا کلاسهای هنری این ریزش را دارد، ولی نیمی از آن هنرجویان باقی ماندند که امروز از فعلان سینمای مستند هستند. شاید این به انتخابهای شما برگردد که میدانم عهدهی شما و آقای همایون امامی بود. صادقانه بفرمایید چه قدر به انتخابهایتان اطمینان داشتید؟ شاید نیروهایی که رد شده بودند میتوانستند جای خیلی ازهنرجویان دیگر باشند، بفرمایید از نتیجهی کار چه قدر رضایت دارید؟
آن زمان نگاه ما بیشتر روی بچههای شهرستانی بود؛ چرا که نیروهای مستعد زیادی در شهرستانها هست که به سبب نبود شرایط وامکانات، حیف میشوند. پس قرار بر این شد که در درجهی اول شهرستانها را جذب کنیم. فراخوان ما در بین بچههایی بود که فیلمساز بودند و مستند ساخته بودند؛ چرا که ما آموزش فیلمسازی که نداشتیم. حدود 70 نفر فیلم فرستادند وما بعد از دیدن فیلمها مصاحبه گذاشتیم. من الان اعلام میکنم که ما لزوما بهترینها را انتخاب نکردیم، ولی انتخابهایمان بدون هیچ ملاحظه و بدون درنظر گرفتن جهتگیری خاصی صورت گرفت، و از این 70 نفر 21 نفر انتخاب شدند.
تعدادی هم به ما کلک زدند؛ یعنی گفتند که شهرستانی هستند بعد معلوم شد که ساکن تهران بودند. در آن زمان ما سعی کردیم مناسبترین افراد را انتخاب کنیم، ولی الان قبول دارم که بله شاید یکی دو نفر بودند که بهتر بود در این کارگاه حضور داشتند که متأسفانه نشد؛ ولی منظورم این بود که آن انتخابها کاملاً صادقانه بود، بدون هیچ ضوابط و روابطی، و تنها معیار، صلاحیت آنها بود؛ به صرف توجه به فیلمهای آنها و مصاحبهی حضوریشان...
بر اساس طراحی دروس کارگاه، به سراغ بهترینها رفتم؛ افرادی که آدمهای پرکار و فعال و گرفتاری بودند؛ ولی همه به صورت افتخاری آمدند. معدود افرادی بودند که با توقع مالی به قضیه پیش آمده بودند، که حتی این نگاه آنها هم غلط و اشتباه نبود، چرا که خیلیها کاملاً حرفهیی هستند و توقع مالی داشتن، لازمهی کار آنها و طبیعی است. روی هم رفته کلاسها به صورت افتخاری برگزار شد.
برای خود شما به عنوان مدیر آموزش بودجهیی درنظر گرفته شد؟
نه تنها برای من، بلکه برای همهی اساتید، آن روزهای برگزاری کارگاهها، از شلوغترین روزهای کاریمان بود. من برای برگزاری کارگاه مجبور شدم خیلی ازکارهای دیگرم را کنار بگذارم. طی برگزاری سه کارگاه، که کارگاه اول سه ماه و نیم وقت مرا گرفت، من هیچ صحبت مالی نکردم طی برگزاری سه کارگاه، که کارگاه اول سه ماه و نیم وقت مرا گرفت، من هیچ صحبت مالی نکردم؛ البته تلاش میکردم که اگر بودجهیی وجود دارد به اساتید نامآور تعلق بگیرد، ولی واقعاً هیچ کدام از اساتید چشم داشت مالی نداشتند. تمام این افراد هدایایی خیلی معمولی گرفتند. ما پروژهیی را راهاندازی کرده بودیم و دوست داشتیم که به هر نحوی شده جلو برود؛ در حالی که هزینهی رفت و آمد بود، پول تلفن و غیره؛ ولی همه سعی کردیم که کار به بهترین شکل انجام شود، و ثمرهاش باعث شد که ما لذت خودمان را ببریم. هدایایی که گرفته شد شاید از نظر کیفیت و ارزش مادی به یک پنجم کاری که ما انجام دادیم نمیرسید. صادقانه بگم : حتی از دوستان نزدیک ما شاید کسی باور نمیکرد که این کار عایدی و درآمدی ندارد. فکر میکردند که پشت پرده خبرهایی هست.
یکی ازخوشحالیهای دیگر من این است که خبر کارگاههایی را که امروز مرتب در روزنامهها میخوانیم در ادامهی این حرکت ما بود و ما در واقع یک جریانساز بودیم. از نیمهی دوم 85، به صورت مکرر در تهران و شهرستانها این کارگاهها و ورک شاپها راهاندازی شدند. شاید بعضی از کارگاهها از هنرجویان پولی هم دریافت کنند، ولی روی هم رفته وجودشان خوب ودلگرمکننده است.
سه دوره کارگاه با مدیریت شما انجام شد، ولی دو تا از این کارگاهها خیلی ریشهدارتر و پربارتر بود، کارگاه اول و کارگاه سوم. کم فروغ بودن کارگاه دوم شاید به این لحاظ بود که در حاشیه بخش نخستین جشنوارهی سینمای حقیقت و قالبی کاملا دولتی برگزار شد که هم، زمان شما کم بود و هم بیشتر شکل همایش داشت. ولی کارگاه اول و سوم بیشتر در دست مستندسازان بود و بیشتر حالت خودجوش داشت و در تاریخ سینمای مستند هم ماندگار شد. هر چند دورهی اول هم حمایت مرکز گسترش سینمای تجربی را به دنبال داشت، ولی در واقع چرخ حرکتی آن دوره را خود شما به گردش درآوردید: شما و انجمن مستندسازان تمرکز بیشتری روی آن داشتید. کارگاه سوم هم یک پروژهی عظیمی در دست بود که در ایران و در ترکیه برگزار شد و حرکت عظیمی صورت گرفت. نظر شما در این مورد چیست؟ آیا موافقید که دورهی دوم به نسبت دورههای اول و سوم کم رنگتر از آب درآمد؟
کارگاه دوم به پیشنهاد خود من بود. من به آقای فرخندهکیش گفتم که سالگرد کارگاه اول است. پیشنهاد دادم که بچههای کارگاه اول را جمع کنیم که هم یادآوری کارگاه اول باشد، هم رنگ و بوی آموزش مجدد را ایجاد کنیم. آقای فرخندهکیش پیشنهاد دادند چون جشنوارهی سینما حقیقت نزدیک است و به همین زودی برگزار میشود، برای ما راحتتر است که برای بودجهبندی و مسایل مالی به زیر چتر جشنوارهی سینما حقیقت برویم؛ یعنی 4 روز، در واقع 4 نصف روز را، در طی برگزاری جشنواره. و قرار شد که تنها مختص بچههای دورهی اول نباشد؛ چنان که با یک فراخوان از عموم علاقهمندان دعوت کنیم. من هم بیشترین وقتم را گذاشتم روی موضوع کارگاه و سه تا پیشنهاد دادم. مستند گزارشی، مستند بازسازی، و جایگاه فیلمنامه. مستند انیمیشن را آقای فرخندهکیش پیشنهاد دادند چون با خانم قائم مقامی آشنایی داشتند. با خانم قائممقامی جلسه گذاشتیم و ایشان و آقای صفورا آن بخش را به عهده گرفتند. مجموع شرایط باعث شد که ماجرا شکل همایش به خود بگیرد. در مجموع، هم یادی از کارگاه اول شد با حضور بچههای اول، هم فضا باز بود برای دیگر علاقهمندان؛ اما نکتهی قابل اشاره یکی از مباحث بود، یعنی همان مستند گزارشی. در واقع باید گفت که مستند گزارشی یکی از دغدغههای اصلی من بود. من بسیار جستوجو کردم که ببینم در ممالک دیگر با عنوان مستند گزارشی اصطلاح و یا ژانری هست یا خیر؟ در واقع چیزی پیدا نکردم، ولی از آنجایی که در تلویزیون جزء گروهی هستم که کارهای مراکز شهرستانها را ارزیابی میکردم، خیلی مستندهایی را میدیدم که بیشتر مستند گزارشدهنده و یا مستند گزارشی بودند. این بود که در من انگیزهیی ایجاد شد که مستندهایی که بر پایهی اطلاعرسانی ساخته میشوند میتوانند گزارشدهندههای خوبی باشند، منتها باید اینها تعریف شوند و دقیقتر به آن پرداخته شود. بر همین سبب در راس کارگاههای دوم ما، این مستند گزارشی قرار گرفت. آقای فرخندهکیش طرح و عنوانهای کارگاهها را در مرکز گسترش در حضورهیئت تصمیم گیرنده ارایه داده بودند. آن هیئت این طور گفته بودند که خوبه، ولی چرا مستند گزارشی؟!!! ببینید، رسم شده بود وقتی یک کار مستند را که سطح پایین بود و کار ضعیفی از آب درآمده بود میخواستند تحقیر کنند به آن لقب گزارشی میدادند، ولی من نظرم این بود که اگر قابلیتها و ظرفیتهای این نوع مستند درست شناخته بشود و درست تعریف شود؛ افرادی که میخواهند در این چارچوب کار بکنند لازم است بدانند که میخواهند چه کار کنند. این اولین باری بود که راه و روش ساخت مستندی که قصد اطلاعرسانی دارد و در قالب گزارشگری عمل میکند آموزش داده میشد.
مستند گزارشی بخشی از مستند است، و مستند جزیی از سینما و سینما جزئی از هنر است؛ پس مستند گزارشی هم، ابعاد هنری دارد، و این طور نیست که فقط یک مجموعه تصاویر سرهمبندی شود و صرفاً ژورنالیستی باشد. پس طراحی کردم که مبانی آن دراولین روز از آن 4 روز کارگاه، مطرح شود. بعد از آن 4 روز، من احساس کردم که جا دارد به مستند گزارشی بیشتر پرداخته شود و شروع به طراحی کردم. اولین فردی که در معادلههای ایرانی به نظرم آمد آقای مازیار بهاری بود. من مستندهای مازیار بهاری را دیده بودم و فیلمهای مازیار بهاری مصداق روشنی از مستندهای گزارشی بود.
با مازیار بهاری در لندن تماس گرفتم و قرار شد که یک روز کامل را در اختیار ایشان بگذاریم که تجربیاتش را منتقل کند و فیلمهایش را به نمایش بگذارد؛ که آن روز، روز مازیار بهاری نام گرفت. کارگاه در دههی اول دیماه 86 برگزار شد؛ طی سه روز و روز دوم بود که به مازیار بهاری اختصاص داشت. بعد از پایان سه روز بچهها اعتراف میکردند که تلقی ما از مستند گزارشی کاملاً عوض شده و از گرفتن عنوان مستند گزارشی ناراحت نمیشویم.
بهتر نبود که در کارگاه سوم بخش عملی آن قویتر میشد؟ آیا به آن فکر نشده بود یا این که فکر شده بود، ولی بنا به دلایلی این کار انجام نشد؟
با حضور مازیار بهاری ایدهها و فکرهای اولیه کاملاً عوض شد. با بچهها اصول طرحنویسی کار شده بود و پرورش ایده هم همین طور. اول قرار بود بچهها ایدههای خودشان را مطرح کنند که این ایدهها پرورش داده شود و بعد آن را کار کنند و در کارگاه بررسی شود. ولی مازیار بهاری چون مسافر بود و باید برمیگشت در همان روز موضوعی را مطرح کرد که من همان روز با مسئله درگیر شدم. ایشان اعلام کردند که من سرمایهی این کار را آماده میکنم. با پیشنهاد مازیار بهاری ابتدا 8 طرح و نهایتا 10 طرح انتخاب شد. سپس ایشان گفتند برای تامین بودجه حمایت خواهد کرد. با حمایت ایدفا، که اتفاقاً یکی از نفرات اصلی و پایهای کارگاه استامبول همین دبیر ایدفا بود که هم حضور هم مشارکت داشتند، ماجرا به جریان افتاد. طی دو جلسه مازیار بهاری به همراه پیروزی کلانتری و سعید رشتیان به آقای محمدآفریده و انجمن مستندسازان هیئت امنای مرکز اعلام کردند که این کارگاه با حمایت مالی ایدفا و بخش آموزشیBBCبرگزار میشود؛ یعنی ایشان وضعیت را با صراحت اعلام کردند.
مازیار بهاری تکلیفش برای خودش و همهی ما روشن است. انجمن ابتدا گفت که ما هم در کنار شما هستیم ولی بعد انجمن مستندسازان یکباره کنار کشید و دور شد و بعد بحث گزارش تلفنی مرا مطرح کردند و خیلی حاشیههای دیگر. مازیار بهاری خیلی خودجوش و بدون این که از قبل اعلام کند داورها را معرفی کرد، آقای تهامینژاد، پیروز کلانتری، خود من (به لحاظ این که مدیر کارگاه بودم)، و یک نفر دیگر که خود مازیار بهاری معرفی کردند و آن هم آقای مهرداد اسکویی بودند.
برای همهی بچهها همان زمان سئوال شد که در کنار اساتید و پیشکسوتان انتخاب یک چهرهی جوان چه طور ممکن است؛ برگزیده شدن یکی که بر سر همان کلاس کارگاهها مینشیند کمی سئوال برانگیز بود!
خود من هم که انتخاب شدم در همان لحظه در جریان انتخابها قرار گرفتم. آقای تهامینژاد درگیر مجموعهیی شدند و به همین دلیل تماس گرفتند و کنار کشیدند، که بعد آقای حمید احمدیلاری جایگزین شدند.
از 10 طرح برگزیده 4 طرح مشاورهای برعهدهی من قرار گرفت؛ از 6 طرح باقی مانده مشاورهی سه طرح با پیروز کلانتری و سه طرح با مهرداد اسکویی بود؛ مازیار بهاری تهیهکننده و سعید رشتیان مجری طرح بودند.
به این فکر کرده بودید که استادی از خارج دعوت کنید؟
بله فکر شده بود. برای یک کارگاه طرحی داشتم؛ در واقع طرحی برای ایدهیابی و پرورش موضوع و تبدیل کردن آن به طرح و فیلمنامه در کار مستند که در یک کارگاه سه روزه به صورت عملی برپا شود، با تعداد کمی هنرجو، یعنی نهایتاً 15 نفر. طراحی این کار انجام شد و من قصد داشتم افراد نامآور در سینمای مستند دنیا را دعوت کنم.
روی افراد هم فکر شده یعنی انتخابها انجام شده که چه کسانی را دعوت کنید؟
بله فکر شده. ولی صادقانه عرض کنم که من واقعاً انگیزهام را از دست دادم.
دلایلش را میتوانید بگویید؟
ببینید؛ متأسفانه وقتی درگیر یک کار میشوم با تمام وجودم درگیر میشوم؛ یعنی خودم را بسیار تحت فشار روحی و جسمی قرار میدهم. من حین این کار اگر پیشنهاد کاری میشد آن را کاملاً عقب میانداختم. برپایی کارگاهها هم کاری است که به یک سازماندهی قوی نیاز دارد و نمیشود از کار کم گذاشت؛ چه به لحاظ روحی و چه جسمی. متأسفانه مسایل حاشیهیی هم که وجود دارد روح آدم را آزرده و خسته میکند و همهی انگیزهها کشته میشود. به خودم میگویم مگر من چه قدر مدیونم؟ من سه کارگاه درحد توان خودم طراحی کردم، مدیریت کردم، اصلاً بدعتگذار کارگاهها بودم. پس من کار خودم را کردم و بدهکار نیستم؛ اما قضاوتها درست انجام نشد؛ چیزهای خوبی اتفاق افتاد که نادیده گرفته شد. وقتی آدم میافتد داخل این دست حرفها که این چه گفت وآن چه گفت غرق میشود که من اصلاً حوصله این چیزها را ندارم. من فردی بودم که انجمن مستندسازان که با انگیزههای فردی خودم بانی کارگاهها شده بودم و با تغییر و چرخشی که با پیشنهاد مازیار بهاری در کارگاهها ایجاد شد و حاشیهها هم تغییر کرد. من نه دنبال سفر و نه مشاوره و غیره بودم.
آقای مشیری کارگاه اول که یک رویداد مهم در تاریخ سینمای مستند ایران بود؛ و در ادامهاش دیگر کارگاهها که نتیجهی تلاش و پشتکار شما و تیم شما بود. این کارگاهها فیلم و جزوه دارد؛ آیا به فکر تکثیر آنها افتادهاید؟ آیا به فکر بینالمللی شدن آن افتادهاید؟
همهی این کارگاههای 13 گانه فیلمهایش آمادهی تکثیر شدن است؛ عصاره و چکیدهی کارگاهها آماده است. باید متولی پیدا شود تا اقدام به تکثیر و چاپ آن کند.
فردی بود که کارهای دفتری کارگاهها را انجام میداد. ایشان که فوق لیسانس سینما بودند در مطلبی که در مجلهی صنعت سینما نوشته بودند احساس قلبی خودشان را در آن مطرح کرده واعتراف کرده بودند که ثمرهی این کارگاهها خیلی چشمگیر بوده است و سپس آن را با 6 سال تحصیل در رشتهی سینما مقایسه کرده بودند. بله همه چیز شدنی است؛ امکان بینالمللی شدن هم هست، ولی من فعلاً انگیزهیی ندارم.
کمپ برلین به سیارهی کشف استعدادهای جوان لقب گرفته. با توجه به تجربههایی که داشتید امیدوارم روزی برسد که ماهم مثل کمپ برلین از طریق اینترنت توانایی پذیرش هنرجویان خارجی را در کنار مستندسازان جوان ایرانی داشته باشیم.
ممنون از فرصتی که به ما دادید.

منبع : موزه هنر های معاصر تهران - برنا - ایسکانیوز - موج - باشگاه خبرنگاران
مستند : نقل گردآفرید ساخته هادی آفریده چهارشنبه3/4/1388 - ساعت ۴ در سینما تک موزه هنرهای معاصر تهران به روی پرده می رود. در خلاصه داستان نقل گردآفرید آمده است : نقالی گونه ای ازتئاتر تک نفره سنتی ایران است که از روزگاران کهن فقط مردان بازیگر آن بوده اند و اینکه زنی دراین نمایش ها بازی کند ممنوع بوده است. این مستند داستان پدیدار شدن اولین نقال زن تاریخ ایران فاطمه حبیبی زاد ملقب به گردآفرید را به تصویر می کشد. در این مستند آخرین نسل از نقالان و شاهنامه خوانان ایران همچون : مرشد ولی الله ترابی – مرشد محمد مداحی – غلامعلی پورعطائی – محمد مراد عباسپور –فریبرز عباسپور – ابراهیم عباسپور – محمد عباسپور – رضا امامی نژاد – جمشید امامی نژاد و فاطمه حبیبی زاد (گرد آفرید ) حضور دارند.نقل گرد آفرید پیش تر در جشنواره ها و مراز فرهنگی و هنری زیر شرکت داشته و جوایزی نیز کسب کرده است . شرکت کننده در : نخستین هفته فرهنگی فیلم کوتاه ومستند باغ فردوس1387
شرکت کننده در : دوازدهمین جشن بزرگ خانه سینمای ایران 1387
شرکت کننده در : دومین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران - سینما حقیقت و کاندید دریافت جایزه بهترین مستند کوتاه بخش مسابقه ملی سینما حقیقت 1387
شرکت کننده در : بیستوپنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران و برنده تندیس جشنواره و دیپلم افتخار بعنوان بهترین فیلم مستند از نگاه تماشاگران– 1387
شرکت کننده در : ششمین جشن تصویر سال و جشنواره فیلم تصویر هنرمند - مستند منتخب سال و تقدیر شده با جایزه محسن رسوال الف 1387
شرکت کننده در : بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر – 1387
شرکت کننده در : هفتمین جشنواره فیلم زنان سوئد - اپسالا مارس 2009
شرکت کننده در : دومین جشن جایزه بزرگ شهید آوینی – ویژه مستندهای برگزیده سال – 1388
شرکت کننده در : نخستین جشنواره بین المللی فیلمهای انسان دوستانه آسا - 1388
شرکت کننده در : جشنواره بین المللی از شرق تا شرق دانشگاه دید روت پاریس - ژوئن 2009
شرکت کننده در : جشنواره لندن در بخش ( 30 سال مستندسازی ایران ) – 2009
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی درسالن سینما حقیقت مرکزگسترش سینمای مستند وتجربی 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در فرهنگسرای هنر ( ارسباران ) 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در دانشکده زبان و ادب فارسی دانشگاه الزهرای تهران 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در دانشکده فردوسی مشهد و فرهنگسرای فردوسی مشهد 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در سینمای اختتصاصی کاخ نیاوران 1388
منبع : انجمن مستندسازان سینمای ایران
به نام خداوند مهربانیها
ما مستندسازیم، کار ما کشف و بیان حقیقت است. حقیقت از طریق بیان همه جانبهی واقعیت امکانپذیر است. در رویدادهای اخیر کشور، رسانهی ملی با پنهانسازی واقعیت، امکان دسترسی به حقیقت را برای افراد جامعه غیرممکن میسازد.
ما مستندسازیم، کار ما کاری رسانهای است. صداوسیما بهعنوان رسانهی ملی متعلق به کل جامعه و موظف به بازتاب واقعی رویدادهای اجتماعی و تنوع دیدگاههای متفاوت است؛ پس نباید سخنگوی یک جناح خاص باشد و بخش وسیعی از جامعه را حذف کند.
ما مستندسازیم، کار ما هنر است و متعهد به فرهنگ، هنر و زبان سرزمین خود هستیم. زبان خبری باید حافظ اصول اخلاقی و شرافت جامعه باشد. صداوسیما با تحریف و حذف خبرها و کاربرد ادبیات خبری تحقیرآمیز، از یکسو دروغ گفتن و دروغپراکنی را به امری عادی در جامعه تبدیل میکند و از سوی دیگر مردم را با اصطلاحاتی موهن خطاب کرده و با این لحن و ادبیات، ملت را به سوی اغتشاش و تقابل میکشاند.
ما هشدار میدهیم در شرایط ملتهب فعلی، محروم کردن جامعه از بیان صلحآمیز مطالبات خود میتواند به بروز واکنشهای خشونتآمیز بیانجامد؛ جامعهای که مردم آن تا پیش از روز انتخابات با آرامش و در کنار یکدیگر به تبلیغ نظرات خود میپرداختند.
ما هشدار میدهیم این نوع عملکرد، در حکم مشارکت در هر نوع خشونت، هر نوع کشتار، هر نوع دوپارگی اجتماعی و هر فاجعهی انسانی در جامعه است و جامعهای را که میتواند حول مفهوم عدالت به وحدت ملی برسد، به بخشهای متخاصم و رودرو تقسیم میکند.
یکایک مردم این سرزمین، در این سی سال، در تکتک روزها، در غم و شادی هم شریک بودهاند، در کنار هم جنگیدهاند، و شهید و قربانی دادهاند.
ما ملتی هستیم با تاریخ چند هزار ساله. همه با همایم و همه شریک این تاریخ و این سرزمین. ما را چند پاره نکنید. 27 خردادماه 1388
امضاکنندگان:
1. محمدرضا اصلانی 2. محمد تهامینژاد 3. رخشان بنیاعتماد 4. پیروز کلانتری 5. محسن عبدالوهاب 6. اُرد زند 7. همایون امامی 8. ناصر صفاریان 9. مجتبی میرتهماسب 10. محبوبه هنریان 11. حسن بهرامزاده 12. بهرام عظیمپور 13. ابراهیم مختاری 14. کامران شیردل 15. محمدرضا مقدسیان 16. پرویز کیمیاوی 17. خسرو سینایی 18. مهوش شیخالاسلامی 19. فرهاد ورهرام 20. هوشنگ آزادیور 21. مهناز افضلی 22. رضا حائری 23. احمد میراحسان 24. فرهاد مهرانفر 25. مانی پتگر 26. مهرداد زاهدیان 27. هوشنگ آزادیور 28. رخساره قائم مقامی 29. مهناز محمدی 30. محمد رسولاف 31. حمید سهیلی مظفر 32. محمد جعفری 33. آذر مهرابی 34. غلامرضا کتال 35. ناهید رضایی 36. مجید موثقی 37. سودابه مرتضایی 38. محسن خانجهانی 39. هادی آفریده 40. میترا منصوری 41. بنفشه خشنودی 42. ماجد نیسی 43. ایرج مصلحی میلانی 44. سعید نادری 45. محمود مقدس جعفری 46. شهرام درخشان 47. نادر خادم طریقت 48. لیدا معینی 49. جواد نجمالدین 50. امیرحسین بهبهانی 51. آرش رئیسیان 52. احمد زاهدی 53. پویان شاهرخی 54. مصطفی شیری 55. محمدرضا مرزوقی 56. مهدی باقری 57. حمید بهاری 58. بابک بهداد 59. آزاده بیزار گیتی 60. جواد توانا 61. محمد رازدشت 62. مریم حقپناه 63. محسن غلامزاده 64. کاوه بهرامیمقدم 65. اسماعیل امامی لنگرودی 66. حمید جعفری 67. بهزاد خداویسی 68. فرناز جمشیدی مقدم 69. رضا بهرامینژاد 70. محسن استادعلی مخملباف 71. عباس امینی 72. هیوا امیننژاد 73. مهدی گنجی 74. مهدی پریزاد 75. محمدصادق جعفری 76. محمد شیروانی 77. محسن نظری 78. منوچهر مشیری 79. علی شهریاری 80. ابراهیم حقیقی 81. فرحناز شریفی 82. پدرام اکبری 83. علی ارکیان شریفی 84. حسین دلیر 85. سوسن بیانی 86. محسن امیریوسفی 87. محمد خلیلزاده 88. ابراهیم سعیدی 89. پریوش نظریه 90. محمد راسخفر 91. حمیده شریفراد 92. سعید وحیدی 93. خاطره حناچی 94. سیدعلیرضا رسولی نژاد 95. مرتضی شاملی 96. علیرضا دهقان 97. میلاد بهار 98. مهدی قربانپور 99. مهدی اسدی 100. بابک شیرین صفت 101. محمدحسن صائمی 102. احمدرضا صدقی وزیری 103. محمدرضا فتاح حسینی 104. کورش فرزانگان 105. احمد گلنراقی 106. کورش افشارپناه 107. رضا مجلسی 108. رضا ضیائی دوستان 109. ابوالفضل حاج سعید 110. فواد عفراوی 111. مازیار بهاری 112. بهمن کیارستمی و... (این اسامی در حال تکمیل شدن است) فهرست تکمیلی : (تا تاریخ جمعه 29 خرداد 88 ، مستندسازان زیر نیز به جمع امضاکنندگان این بیانیه پیوستند): 1. فرشاد فداییان 2. محمد احمدی 3. علا محسنی 4. کیوان علیزاده کیانی 5. مجید خالقی سروش 6. پوران درخشنده 7. منصوره محمودی 8. صمد شیدایی 9. نسیم نجفی 10. یاسمن تورنگ
فیلم متن خوانده شده توسط خانم رخشان بنیاعتماد به فارسی و با زیرنویسهای انگلیسی و فرانسه، از طریق لینکهای زیر قابل دسترسی است:
Farsi
http://www.youtube.com/watch?v=_2VFBWRJfAQ
English and French

فيلم مستند «نقل گردآفريد» به كارگرداني هادي آفريده، در جشنواره فيلمهاي مستند «از شرق تا شرق» فرانسه به رقابت با ساير آثار اين جشنواره ميپردازد.
به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، هدف اصلي اين جشنواره كه از 11 تا 13 ژوئن ( 21 تا 23 خرداد ماه ) و در دانشگاه «ديدروت» شهر پاريس برگزار ميشود، به تصوير كشيدن رويدادهاي مهم فرهنگي قرن حاضر از اروپاي شرقي تا آسيا و خاورميانه است. در اين جشنواره آثاري از كشورهاي ايران، افغانستان، آمريكا، لبنان، عراق، گرجستان، تاجيكستان، ازبكستان، قرقيزستان، قزاقستان، سريلانكا، فيليپين و ... به رقابت با يكديگر خواهند پرداخت.در خلاصه داستان «نقل گردآفريد» آمده است : «نقالي گونهاي از تئاتر سنتي ايران است كه از روزگاران كهن فقط مردان بازيگر آن بودهاند و حضور زنان در اين نمايشها ممنوع بوده است. اين مستند داستان پديدارشدن اولين نقال زن تاريخ ايران فاطمه حبيبيزاد ملقب به گردآفريد است و ممنوعيتهاي او به دليل جنسيتش را به تصوير ميكشد.» گفتني است : مستند " نقل گردآفرید " ساخته هادی آفریده ، کاندید دریافت جایزه بهترین مستند دومین جشنواره مستند ایران سینما حقیقت - برنده تندیس بهترین فیلم مستند از نگاه تماشاگران بیست و پنجمین جشنواره فیلم تهران - مستند منتخب و تقدیر شده با جایزه محسن رسوال الف از ششمین جشن تصویر سال – حضور در دوازدهمین جشن بزرگ خانه سینمای ایران - بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر - جشنواره بین المللی فیلمهای انسان دوستانه آسا - دومین جایزه بزرگ شهید آوینی ویژه مستندهای برگزیده سال و اکران شده در هفتمین جشنواره فیلم زنان سوئد و ...مستند «خاطرات نياوران» به كارگرداني هادي آفريده، مراحل پاياني ساخت را سپري ميكند و بزودي براي نمايش آماده ميشود و قرار است به جشن خانه سينما ارايه شود. آفريده در گفتوگويي با خبرنگار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران - ايسنا - از پايان يافتن مراحل ساخت مستندي با نام «خاطره ني آوران» خبر داد و گفت: اين فيلم 30 دقيقهاي كه توليد آن بهطور مشترك ميان بنده و مركز گسترش سينماي مستند و تجربي صورت گرفته، به بررسي روزگاران كهن ده شميرانات و منطقه نياوران ميپردازد و در كنار مشاهده مردمشناسانه مردمان اين منطقه به مجموعه كاخهاي نياوران نيز توجهي ويژه دارد. او درادامه با بيان اينكه حوادث كاخ نياوران و تسخير آن درجريان انقلاب هم دراين فيلم مورد توجه قرار گرفته، از گفتوگو و مصاحبه با اولين افرادي كه وارد اين كاخ شده بودند بههمراه كاركنان قديمي كاخ نياوران خبر داد. آفريده در توضيح روند ساخت اين فيلم هم عنوان كرد: تحقيق و پيش توليد اين كار از تابستان سال گذشته آغاز شد و فيلمبرداري آن نيز بهشكل مقطعي صورت گرفت، چرا كه بخش عمدهي اين فيلم در هواي برفي و باراني ميگذرد و باتوجه به شرايط جوي زمستان گذشته براي فيلمبرداري در چنين شرايطي ناچار بوديم مدتها صبر كنيم و به همين علت پروسه ساخت اين فيلم كمي بهطول انجاميد. اين مستندساز درادامه افزود: اكنون نيز اين فيلم در مرحلهي صداگذاري قرار دارد و به احتمال زياد اين مرحله هم تا پايان اين هفته تكميل خواهد شد. آفريده در بخش ديگري از صحبتهايش با ايسنا هم به استفادهاش از تصاوير آرشيوي اشاره كرد و گفت: در اين فيلم دهها قطعه عكس مرتبط با تسخير كاخ نياوران كه تاكنون ديده نشده مورد استفاده قرار گرفته است، اما در استفاده از تصاوير آرشيوي و عكسها علاوه برتوجه به بكربودن آنها، كمي هم حساسيت به خرج دادهايم تا فيلم و اين تصاوير بيشتر ايدهاي مشاهدهگرانه داشته باشند. برخي از عوامل اين فيلم عبارتند از: طراح، محقق و كارگردان: هادي آفريده، تصويربردار: محمدعاشقي، تدوينگر: حميد نجفيراد، صدابردار: محمدرضا سرمدي، مشاور تحقيق و پژوهش: رضا دبيرينژاد و زهرا حبيبيزاد، مدير توليد: اعظم صادقي، آهنگساز: حميدرضا آفريده و عكس: محمد حميدي، فاطمه اكبري و رضا ملكي. همچنين دراين فيلم افرادي چون محمدرضا مرادي (ظروفچي كاخ نياوران) و جمال شاهحسيني و علي گرجي (دوتن از اولين افرادي كه در جريان تسخير كاخ نياوران وارد آن شدند) نيز حضور دارند.

فردوسی بهترازدیگر ادیبان کلاسیک ایرانی نسبت به سینما شناخت داشته است چرا که قدرت دراماتیک در آثار وی بیشتر به چشم می آید و هر برگ از شاه نامه جذابیت نمایشی خاصی را به دنبال دارد.
هادی آفریده مستند ساز درگفتگو با خبرنگار فرهنگی حیات گفت : شناخت بنده از حکیم فردوسی مانند دیگر افراد ایرانی به سال های دور بازمی گردد اما کشف ویژگی های نمایشی و سینمایی آثار وی برای بنده به زمانی باز می گردد که فعالیت تئاتر می کردم چرا که نمایش های نقالی بسیاری از داستان های شاهنامه به اجرا گذاشته می شد.هادی آفریده گفت : مستند "خاطره نی آوران" که هم اکنون مراحل تدوین خود را می گذراند تا پایا ن اردیبهشت آماده نمایش شده و امیدوارم در جشن خانه سینما حضور پیدا خواهد کرد. هادی آفریده مستند ساز در گفتگو با خبرنگار فرهنگی حیات گفت : فیلم مستند "خاطره نی آوران" در قالب ۳۰ دقیقه مراحل تدوین خود را می گذراند.این مستند ساز افزود: تصویربرداری اثر ذکر شده بهمن ماه 87 کلید خورد و احتمالا تا پایان ماه ( اردیبهشت ۱۳۸۷ ) سال جاری تولید خود را به پایان رسانده و آماده نمایش خواهد شد. وی با اشاره به اینکه قصد ارائه "خاطره نی آوران" را در "جشن خانه سینما" دارد، افزود : اثر مذکور تاریخچه معاصر کاخ نیاوران،محله و ده نیاوران را به تصویر می کشد. آفریده اضافه کرد: در ساخت این فیلم سعی داشتم تصاویر بکر و تاکنون نمایش داده نشده از کاخ نیاوران در زمان انقلاب ۸۷ را به تصویر بیاورم. وی که پژوهش "خاطره نی آوران" را نیز بر عهده دارد، گفت : "محمد عاشقی" تصویربرداری " محمد رضا سرمدی " صدابردار و"حمید نجفی راد" تدوین آن را انجام می دهد ضمن آنکه حمید رضا آفریده ساخت موسیقی آن را بر عهده دارد و به تولید مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی رسیده است.

جشنواره بینالمللی فیلم « اوپولسکی لیمی » لهستان در یک برنامه ویژه فیلمهای کوتاه ایرانی را به نمایش میگذارد. به گزارش « پایگاه خبری فیلم کوتاه » این جشنواره که با هدف حمایت از فیلمسازان جوان برگزار میشود، امسال برای نخستینبار و برای معرفی سینمای کوتاه ایران در یک برنامه ویژه هفت فیلم کوتاه و مستند ایرانی را به نمایش میگذارد. پدر و مراسم صبحگاهی (هادی آفریده)، بادبادکها پاکدامنی نمیدانند (هوشمند ورعی)، ترانه اندوهگین کوهستان (حامد خسروی)، مادرم سایه بلندی دارد (کاوه قهرمانی)، گورستان بینام (نصیر درویشوند) و فاز هفتم (حمیدرضا نجفی) فیلمهای این بخش هستند. این جشنواره فیلمها را در دو بخش «دانشجویی» و «آماتور» به رقابت میگذارد. موچین به کارگردانی کاوه مظاهری و فصل ساخته محمود نوری فیلمهای ایرانی راهیافته به بخش مسابقه «دانشجویی» جشنواره هستند. جشنواره اوپولسکی لیمی از 25 آوریل تا 2 می در شهر اوپوله لهستان برگزار و از جمله برنامههای جنبی جشنواره برگزاری ورکشاپ فیلمسازی برای کودکان و جوانان است.

خبرگزاري فارس : زندگي «مصطفي كرمي» تصويربردار حادثهديده پس از گذشت 2 سال، به صورت مستند ساخته ميشود. «هادي آفريده» در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت: در شهريور 85، در جريان توليد يك فيلم كوتاه به تهيه كنندگي حوزه هنري، «مصطفي كرمي» دچار برقگرفتگي شد و دستها و انگشتان پايش را از دست داد و تاكنون وضعيت وي پس از گذشت 2 سال تغييري نكرده است. وي در ادامه بيان داشت: در اين فيلم، وعدههايي كه از سوي مسئولان و اشخاص به او شده و در نهايت محقق نشده است، به تصوير كشيده ميشود. آفريده ادامه داد: در شهريور 85، تصاويري از او گرفتم و قصد داشتم از وي مستندي بسازم ولي در نهايت منصرف شدم. وي در ادامه اظهار داشت: در حال حاضر تصميم دارم، تصويربرداري اين كار را با آغاز انتخابات رياست جمهوري ادامه دهم و تدوين آن را به صورت همزمان انجام دهم.

72 فیلم مستند برگزیده بخش رقابتی دومین دوسالانه جایزه بزرگ شهید آوینی معرفی شدند.به گزارش« پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، اعضای هیات انتخاب دومین «جایزه بزرگ شهید آوینی» متشکل از دکتر نورالدین نیکروش، محمدرضا معصومزادگان، فرید فرخندهکیش، وحید موسائیان، رامین حیدری فاروقی، مهدی فرودگاهی و نوشین خدامی، پس از بازبینی بیش از 380 اثر ارسالی به دبیرخانه، 72 فیلم مستند را برگزیدند تا برای کسب نشان زرین، سیمین و برنزی «شهید آوینی» و یکصد سکه بهار آزادی، به رقابت با هم بپردازند. اسامی این مستندها به شرح زیر اعلام شده است : نقل گُرد آفرید (هادی آفریده) ، آتش روی آب (ماکان عاشوری ، احسان راطبی)، آرامش با دیازپام ده ( سامان سالور)، آن مرد کیست؟ (مهناز رکنی)، اطاق صعود (رضا فرهمند)، الفبای سیاست (محمدرضا اکبری)، ام. آی. اس شهری که بود (مهدی کرمپور)، امامزاده کیا سلطان (علاء محسنی)، ای دنیا، من عزیزم (علی باقری)، این خانه روشن است (محسن رمضانزاده)، بانوی گلسرخ (مجتبی میرطهماسب)، بومهای سنگی (مهدی اسدی)، به سردی آهن بهگرمی خون (فرزاد توحیدی)، بهکجا تعلق دارم (مهوش شیخالاسلامی)، بیبی ملا زهرا (نورالدین عبدالله پور)، پرو آخر (رضا حائری)، پیر مسگر (داور علایی)، ترانه اندوهگین کوهستان (حامد خسروی)، ترینیتی: دانشمند، سیاستمدار و بمب (حسین شریف)، تهران امروز در زمستان 87 [گمشدهها] (الهام حسینزاده)، تینار (مهدی منیری)، جاذبه (سیدرضا فتاح)، جلال آل احمد (پریسا عشقی)، جنگ ششم (سیاوش سرمدی)، چه سر سبز بود درّه ما (فرشته جغتایی)، حاجی گولیت (رضا درستکار)، حباب سرد (امیر جغتایی)، حقوق بشر (محمدرضا اسلاملو)، خون است دلم برای ایران (سیدجواد میرهاشمی)، در جستجو (سوسن بیانی)، دکلبندها (علی احمدی زرین کلایی)، دیلمان بهشت گمشدهها (فرهاد مهرانفر)، رستاخیز (محمدعلی فارسی)، روایت یک زندگی (محمدمهدی خالــقی)، روحالارواح (عباس صالحمدرسهای)، روشنان (محسن رمضانزاده)، زخم تازه (مهدی نقویان)، زنبق و خاکستر (محمدرضا عرب)، سند یک نامه (مهدی بمانی)، سواحل اشک و زیتون (رضا برجی)، سینما آزادی (مهدی طُرفی)، شمارش معکوس (خاطره حناچی)، صبر ایوب (وحید زارعزاده)، عصرآباد (کارگروهی به سرپرستی استاد محمدرضا اصلانی)، قابها (مریم حقپناه)، قصه شب (عباس امینی)، قلب من پر از عروسک است (سام کلانتری)، کلید (محسن خانجهانی)، گم و گور (محمدرضا فرزاد)، گیسوی آشفته من (ماجد نیسی)، مادر شهر (نرگس آبیار)، ماهیها یک روز نمیمیرند (علی درخشان)، مردان سرزمین من (حامد رجبی)، مرگ زمین (محمودکیانی فلاورجانی)، ملا زهرا (سیدمحمد حسینی)، مُلف گند (محمد رحمانی)، من یک نشانهام (میثم شاه بابایی)، مهتاب (محمدعلی هاشمزهی)، میدان بیحصار (مهرداد زاهدیان)، میهمانی کویر (کامیار فاروقی)، نان مقدس (نادیه جعفری)، نسیم مولیان (مهدی بمانی)، نفت: سرطان شهرما (طاها کریمی)، نقش (سعید شاهحسینی)، نور مقدس (سعادتعلی سعیدپور)، نویز (بابک مجیدی)، وطن دوستی (مرتضی پایهشناس)، وطن کوچک من (عباس محمدی)، هزار و یک نام (سیدجواد میرهاشمی)، همه مادران من (ابراهیم سعیدی، زهاوی سنجاوی)، یک شب سرد زمستانی (جمشید مجددی)، یکصد و یکسال بلدیه تهران (اُرد عطارپور). گفتنی است، مراسم اهدای جایزه بزرگ شهید آوینی اردیبهشت ماه 1388 در «تهران» برگزار میشود.

اکران نسخه کامل و با زیرنویس انگلیسی مستند مراسم صبحگاهی ساخته هادی آفریده در سایت mooweex آغاز شد. علاقه مندان جهت مشاهده فیلم می توانند به لینک زیر مطلب مراجعه کنند. مستند مراسم صبحگاهی محصول سال 1386 است. مراسم صبحگاهی مستند منتخب و برگزیده نخستین کارگاه تخصصی مستند سازی ایران از طرف مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی و انجمن مستند سازان سینمای ایران در سال ۱۳۸۶ معرفی شده و در هفتمین جشنواره منطقهای انجمن سینمای جوانان ایران منطقه سه کشور- قزوین ۱۳۸۶، پنجمین جشن تصویر سال در خانه هنرمندان ایران ۱۳۸۶ ، دومین جشنواره محله تهران در خانه هنرمندان ایران ۱۳۸۶، پنجاه و پنجمین جشنواره بلگراد(BELGRADE SERBIA)صربستان ۱۳۸۷ ، هفته فرهنگ وهنر ایران Spring Cleaning درآمستردام هلند - مارچ ۲۰۰۸ ، نمايش دو روزهي مستندهاي برگزیده سينماي ايران در شهر اپسالا سوئد 2008 ،هشتمین جشنواره یاری در سوئد سپتامبر ۲۰۰۸ و... حضور داشته است .

یادداشت نوروزی هادی آفریده و دیگران را به صورت کامل در روز آنلاین ببینید

به من گفتند دربارهي آمدن بهار و عيد نوروز ايراني چند خطي بنويس، چند بار چند خطي نوشتم اما بعد آن را پاره کردم. چندين بار هم وقتي نوشتههايم را پاکنويس کردم و خواستم آن را تايپ کنم نظرم عوض شد و باز هم هر چه نوشته بودم پاره کردم. اما الآن تصميم گرفتم پشت ميز کامپيوتر بنشينم و هرچه آمد خوش آيد را بنويسم و خيالم را راحت کنم. و خيلي خودماني اول بگويم: نوروزتان مبارک. اميدوارم سال خوبي را آغاز کنيم و همه چيزهاي خوبي راکه نداريم تلاش کنيم تا در سال جديد به دست بياوريم! دوم اينکه سر سفره هفتسين به سين سينما فکر کنيم و براي سينماي ايران هم آرزو کنيم که به معني واقعي ملي شود، منظورم از ملي "ايراني" شود و مثل سفره هفتسين رنگي شود و بعد وقتي رنگي و جهاني شد، هم اقتصادش و هم دستاندرکارانش پولدار شوند! سوم اينکه آرزو ميکنم در سال جديد مستندسازان و فيلمسازان فيلم کوتاه تلاش بيشتري براي ثبت زندگي و خاطرهي بصري واجتماعي دوران معاصرمان کنند و تلاش کنند که در ثبت فرهنگ عاميانه مردم ايران قدمهاي گستردهاي بردارند. صادق هدايت در اينباره ميگويد: «ايران کشوري سرشار از منابع گوناگون ادبي کهن، مذاهب، هنرها و فرهنگ غني عاميانه مردمي است، که با جرأت ميتوانم اعلام کنم در هيچ کشوري اين تنوع قومي و فرهنگي در يک جا گرد هم نيامدهاست» راستش فکر ميکنم يادداشت نوروزي بهانهي خوبي است که در ادامه کمي بيشتر از همين فرهنگ عاميانهي ايراني مان گفته شود؛ شايد عدهاي فکر ميکنند پرداختن به موضوعات کهن، اقتباس کردن از ادبيات مکتوب و شفاهي و يا پرداختن به مسائل فرهنگ عاميانه مردمي و ميراث مردمي براي مخاطب امروز يا نسل جديد جذابيتي نداشتهباشد و مورداستقبال قرار نگيرد؟! و... اما فکر ميکنم پرداختن به موضوعات فرهنگي و مردمي ميتواند ما را با ريشههاي تاريخيمان پيوند زده و آشنا کند و مخاطبان داخلي با آن ارتباط روحي و حسي برقرار ميکنند، نسلهاي گذشته خاطراتشان را با ديدن رويدادهاي فرهنگي هنري، ملي دوباره زنده ميکنند، نسل جوان و جوانتر با گذشتهي خود و ريشههاي فرهنگي، تاريخي خود و کشورشان آشنا ميشوند و... مخاطبان خارجي حالا چه روشنفکران باشند يا چه عوام باتمدن با فرهنگ و خُرده فرهنگهاي مردمي، رويدادهاي ملي ومذهبي، اعتقادات مردمي، نوع زندگي، آداب و رسوم و هنرهاي ملت ما آشنا ميشوند و دراينجا سينما خارج از توليد محصولي براي سرگرمي و يا خلق اثري هنري به صادرات فرهنگ و هنر، تمدن و باورهاي مردمي يک کشور به ديگر ملتها پرداخته و در راه ثبت فرهنگ عاميانهي مردمي نيز گام برداشتهاست. اما نداشتن اطلاعات کافي در راه توليد اينگونه فيلمها ميتواند بسيار خطرناک باشد و يک اشتباه کوچک در توليد فيلمهايي که قرار است به ثبت مسائل فرهنگي و ملي ما بپردازد در تاريخ تصويري يک ملت ناخواسته ثبت ميشود و يادگارهاي ناقصي از آن موضوعات به آرشيوها و نسلهاي آينده سپرده ميشود. مثلاً ترانههاي مردمي را خوب گوش دهيد؛ درآن ترانه ما ميتوانيم با تاريخ و تمدن يک ناحيه آشنا شويم. خيلي وقتها پشت اين آوازها و ترانههاي کوچه و بازاري مردمي، داستانهاي کوچک و بزرگي اتفاق افتاده که جنبه دراماتيک قوي دارند و ميتوانند ملات خوبي براي نويسنده يا فيلمساز باشد، اين ترانههاي عاميانه را بايد هنر و نبوغ سادهترين طبقات مردمي دانست که سينه به سينه در طول شايد هزاران سال حفظ شدهاست. سراغ گرفتن و يافتن قديميترها يا ريشسپيدان محلات را فراموش نکنيد. آنان زنان و مردان گمنامي هستند که من نام کتابخانههاي سيار را بر آنها گذاشتهام. بايد از اطلاعات فراوانشان درباره شناخت از موضوعاتي که در کتابخانهها و آرشيوها ثبت نشده استفاده کرد و شايد خود آن افراد بعداً بخش مهمي از همان سوژهي فيلم شما باشند! همه اين تلاشها خارج از توليد فيلمي جذاب که اگر فيلمساز بتواند جذابيتهاي مختلف فرهنگ عاميانه مردمي را به شکلي دراماتيک و با جاذبههاي بصري به تصوير بکشد گامي بزرگ براي حفظ داشتههاي فرهنگيمان و آغازي است که فرهنگ و تمدن غني و باورهاي مردمي را گردگيري کنيم و با زباني نو به نسلهاي آينده نشان دهيم. تلاش امروز ما در اين راه تنها کاري است که ميتوانيم براي پر کردن آرشيوهاي پر از خاليمان انجام دهيم. اگر در طول سال اين 3000 فيلم کوتاه و مستند ايراني هر کدام فقط يک فيلم 5 دقيقهاي از فرهنگ عاميانه و ميراث معنويمان راکه در حال فراموشي است ثبت کنند، سالي چندين هزار دقيقه فيلم ايراني از جايجاي شناخته شده و ناشناخته شدهي ايران خواهيم داشت که جهانيان را مبهوت فرهنگ و تمدنمان خواهدکرد. لازم نيست منتظر از راه رسيدن بودجههاي دولتي بمانيم و يا در روزنامهها به دنبال فراخوان جشنوارههاي موضوعي تکدورهاي بگرديم... وقت تنگ است. به قديميترها و ريشسپيداني فکر کنيد که آخرين دقيقههاي زندگيشان را دارند سپري ميکنند، اينجاست که بايد از دوربينهاي ديجيتال مان کمک بگيريم و بگويم 3 ـ 2 ـ 1 حرکت... راستي لطفاً ثبت و ضبط نوروز ايراني را هم فراموش نکنيد. حتي ميتوانيد از دوربينهاي موبايلتان هم کمک بگيريد...!!!
بهرام بيضايي در «نوروزنامه» خود براي بهار 88 دوباره نسبت به قطع درختان و خشكاندن آنها گلايه كرد. اين كارگردان سينما و تئاتر ايران در نوروزنامه كه اختصاصا در اختيار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) قرار داده است، آورده: «نه از بُريدن درخت هزارساله ميگويم، نه از بُريدن درختهاي چهارصدساله، نه از بُريدن دوازده هزار درخت يكشبه؛ هشتسال است در گوشهاي از تهران (چون نمونهاي از همهي آن) شاهد خشكاندن عمدي درختها هستم. انگار نه انگار روز درختكاري داريم و شعارهاي حفظ فضاي سبز به تيرچراغ برق آويزان ميكنيم! در تعريض بخش جنوبي آجودانيه (با نام رسمي سباري) باغي را بريدند و درختهايش را كه ميتوانست وسط دوخط خيابان بيفتد با جرثقيل از زمين بيرون كشيدند و در جواب من مرد تنومندي با پاسخي از پيش آماده گفت جابهجا ميكنيم! و مرد بياعتناي ديگري، در جواب اينكه چرا به جاي بازگذاشتن فضاي حياتي گرد درختها آنها را تا كمر آسفالت ميكنيد تا بخشكند، گفت از كارفرما بپرس! از كارفرما كه پس از كمك به خشكاندن درختهاي سربه آسمان، كوچهي ما را به سود بساز بفروش كارگاه سنگبري كرده بود پرسيدم با مجوز كدام وجدان آسايش روان پير و جوان ما را به سرسام اره برقيها و سنگبرها دادهايد، گوشي را قطع كرد! – هرسال در آستانهي نوروز، آغاز فصل سرسبزي، چهارباغ آجودانيه، به حكم بهار، سبزي آغاز كرده بود، و با گلهاي رنگارنگ دلانگيزش در چشم ما مردم قانع، به بهشتي ميماند! در اين نوروز، به بركت جدولسازي، درختهاي دوسوي خيابان به سود بساز بفروش خشكيده و به فرمان كارفرمايي كه گوشي را براي هميشه قطع كرده است، گياهان باغچههاي سراسري دوسوي خيابان بلند آجودانيه را كندهاند و دارند آنها را شتابان آجرفروش ميكنند. عشق به برهوت تا چه حد؟ انگارنهانگار كه ما همگي تا دو نسل پيش رعيت و رعيتزاده بودهايم و آب و درخت را حرمتي بود! از سر كارگري پرسيدم چرا؟ گفت آب كه ميدادند آسفالت را ميپوساند! گفتم گناه اينكه بد اسفالت ميكنيد و بد آب ميدهيد با درختهاست؟ مگر ميدان بيدرخت آن پايين را كه يك وجب سالم ندارد كسي آب داده است؟ گفت از كارفرما بپرس! كارفرما كجاست تا بپرسم چرا نمك شيميايي پاي درختها ميريزيد تا به اسم اين كه ريشهاش سوخته آنها را ريشهكن كنيد؟ و از كي مجوز نابودكردن درختها را به مزايده گذاشتهايد؟ كارفرماي گرامي، امسال به بركت نهضت درختزدايي شما، خيابان آجودانيه سترون است. بر شما مبارك! آيا اين در اجراي شعار بيا تا گل برافشانيم است كه اين روزها خيابانها را پوشانده؟ و شهرمداران بزرگوار، شما را به خدا نميشود جلوي كويرسازي را گرفت؟»

درهفتمين جشنواره مستندهاي ايراني اپسالا آثاري از مهوش شيخالاسلامي، محمد شيرواني، هادي آفريده، لاله برزگر، مریم حق پناه ، مینا کشاورز ، ماجد نيسي و ... به اكران در ميآيد. به گزارش پایگاه خبری فیلم کوتاه - فارس - انجمن مستندسازان سینمای ایران - ایونا - یسکانیوز - آفتاب هفتمين جشنواره زنان اپسلا در 7 و 8 مارس 2009 در شهر اپسالا كشور سوئد برگزار ميشود. در اين جشنواره دو روزه، فيلمهاي زنان مستندساز و آثاري با محوريت موضوع زنان كه توسط فيلمسازان مرد ساخته شده به نمايش گذاشته ميشود. بنا بر اين گزارش، مستندهاي كه در اين دوره جشنواره به اكران گذاشته ميشود، عبارتند از بمبهاي پرتقالي(ماجد نيسي)، پرشنگ (مهوش شيخالاسلامي)، نقل گردآفريد(هادی آفریده)، هفت زن نابيناي فيلمساز (محمد شيرواني)، بخاراي من (لاله برزگر)، اين گوي و اين ميدان (مريم حقپناه)، ملايه (ماجد نيسي)، به كجا تعلق دارم؟ (مهوش شيخالاسلامي)، دختران (محمدعلي حيدري)، در انتهاي يك روز كامل (مينا كشاورز و كامران حيدري) به نمايش گذاشته ميشوند. برنامه افتتاحيه در روز 7 مارس توسط ارين دال، مسئول سازمان زنان در راه صلح و ياسمن تورنگ دبير جشنواره رسما آغاز ميشود و همزمان نمايشگاه عكس ياسمن تورنگ نيز با عنوان «بين زمين و آسمان» در محل نمايش فيلم برگزار ميشود.

مصاحبه : نوشین جعفری
حرفهای هادی آفريده :
سانسور هويت زن ايرانی ...
فیلم"نقل گردآفريد" بعد از شرکت در فستيوالهای مختلف و دريافت جايزه، درجشنواره فيلم فجر ممیزی شد. هادي آفريده کارگردان فيلم اين ماجرا رابراي " روز " شرح مي دهد...
بعد از نمايش فيلم شما در جشنوارهي فيلم فجر سروصداي زيادي به پا شد. در جشنواره چه اتفاقي براي فيلمتان افتاد؟
فيلم "نقل گردآفريد" با بودجه دولت و در شرايط دولتي ساخته شده و طي يك سال گذشته در شهرهاي مختلف ايران در دهها دانشگاه و فرهنگسرا نمايش دادهشده و پروانه نمايش از عاليترين مقام كه معاونت ارزشيابي ارشاد است دارد. در جشن خانه سينما جزو 39 فيلم مستند سال خانهي سينما شد، تابستان در هفتهي مستندهاي برگزيدهي انجمن مستندسازان سينماي ايران پخش شد، در دومين جشنوارهي سينما حقيقت كانديد بهترين فيلم كوتاه مستند شد، در جشنوارهي فيلم كوتاه تهران جايزهي بهترين فيلم مستند از نگاه تماشگران را گرفت، بهترين مستند جشن تصوير سال شد و جايزهي محسن رسولاف را گرفت. بعد از شركت در اين همه جشنواره، دريافت اين جوايز، اين همه نقد و مصاحبه و... بعد از يك سال فيلم در جشنوارهي فيلم فجر پذيرفته شد. روز دوازده بهمن كه جشنوارهي فجر شروع شده بود از فارابي به من زنگ زدند و گفتند بروم دبيرخانهي جشنواره. رفتم و آنجا گفتند يا بايد فيلمت را مميزي كني يا ما فيلم را از جشنواره بيرون ميكشيم. خنديدم و گفتم چرا شوخي ميكنيد؟! اين فيلم پروانه نمايش دارد، اين همه جشنواره رفته و تهيهكنندهاش دولتي است و با پول مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي معاونت سينمايي ارشاد ساخته شده، يعني چي؟! من بارها با پول خودم فيلم ساختم و اينگونه مشكلات پيش آمده و طبيعي بوده. اما اين فيلم الآن به بيش از بيست جشنوارهي خارجي در اروپا، آمريكا و قارههاي مختلف دعوت شدهاست. از ماه مارچ 2009، بهار خودمان پخش خارجياش آغاز ميشود. به من گفتند ما كاري نداريم معاونت سينمايي وزارت ارشاد چه ميگويد، اين فيلم بايد در يازده مورد سانسور شود. گفتم فيلم من 34 دقيقه هست، اگر يازده مورد را سانسور كنيد ميشود In the name of CUT. دقيقاً همين ميشود. كلي حرف زديم اما نتيجه نداشت. گفتم شما كار غيرقانوني ميكنيد. الآن در اين ماجرا فيلم سانسور دولتي نشده، اتفاقي كه براي اين فيلم افتاده نگاه سليقهاي فقط مديريت جشنواره فجر هست. مثلاً به آنها گفتهاند ابروي طرف را بتراش، اينها مرا كچل كردهاند! حرف ما اين بود كه شما داريد كار غيرقانوني ميكنيد. وزارت ارشاد ميگويد فيلم مشكل ندارد، شما هم ميگوييد با فيلم مشكل نداريد اما ميخواهيد سانسورش كنيد! جوابشان به من اين بود كه نگاه ما اينگونه است. گفتم پس چرا اين فيلم را اصلاً قبول كرديد؟ چرا نامش را در كاتالوگ جشنواره چاپ كرديد؟ چرا در كتاب جشنواره آورديد؟ چرا از دبيرخانهي جشنواره بارها با من مصاحبه كرديد و عكس گرفتيد؟ چرا از من سيناپس و عكس فيلم را خواستيد؟! بعد يكدفعه يادتان افتاد كه فيلم با نگاه شما همسو نيست! گفتند بله، اين با نگاه ما يكي نيست، يا سانسور كنيد، يا فيلم را از جشنواره در بياوريد. البته اين اتفاق براي پنج فيلم افتاد و همه ما گفتيم فيلمها را مميزي نميکنيم. دليلش هم اين است كه ما حقمان را ميخواهيم و اصلاً مسأله اين نيست كه جشنوارهي شما آش دهنسوزي است. سليقهي هر جشنواره و داوريها و... قابل احترام است حتي اگر من خوشم نيايد، داوري و انتخاب هميشه سليقهاي است. ولي در مورد اين فيلم حرف ما اين است كه اگر با ساختار و نگاه شما يكي نبود چرا آن را انتخاب كرديد؟! "نقل گردآفريد" فيلمي است كه بارها از فيلترهاي مختلف وزارت ارشاد مورد تأييد و تصويب قرار گرفته، دهها بار پروانه نمايش براي يك فيلم 34 دقيقهاي گرفته شده كه جمع مخاطبانش در يك سال يك ميليون نفر نميشود اما چرا حالا بايد در جشنوارهي فجر به اين شكل دچار اين بيمهري، كملطفي و بيمحلي شود. فيلم را دوست نداشتيد؛ اصلاً مشكلي نيست، انتخابش نميكرديد. من هيچ حرفي هم نميزدم. خيليها فيلمشان كه رد ميشود ميروند مصاحبه ميكنند اما اگر اين اتفاق براي من ميافتاد ميگفتم رد شد كه شد. مسابقه است.
پس مشكل شما اساساً اين بود كه بعد از اينكه پذيرفته شد آن را سانسور كردند.
وقتي فيلمي را ميپذيرند يعني نگاه ما و سيستم جشنواره آن را پذيرفته، ما نميتوانيم موچين برداريم و بگوييم ميخواهيم موهاي زائدش را در بياوريم. بعد هم در مورد فيلمي كه فيلم كمدي نبود. ما وقتي با بچهها شوخي ميكنيم ميگوييم باز فيلم كمدي ساختي. يعني باز فيلمي ساختي كه برود در كُمُد. اين فيلم، فيلم كمدي نبود. اين همه جشنواره رفته، اين همه در موردش نوشتهاند. ارشاد به آن مجوز داده. دقيقاً دبيرخانهي جشنوارهي فيلم فجر نقض قانون كرده. حالا ما فكر ميكرديم برويم و به مراجع قانوني خودشان مراجعه كنيم نتيجه ميگيريم اما نتيجه نگرفتيم. به معاونت سينمايي نامه نوشتيم. با دوستان ديگر رفتيم دفتر نظارت و ارزشيابي اما جوابي به ما ندادند. آقاي محمود اربابي معاونت ارزشيابي ارشاد به من گفت:" من فقط ميتوانم بگويم فيلم را نمايش نده اما نميتوانم بگويم فيلمي كه از نظر من مشكلي ندارد با مميزي نمايش بده." گفتم آنها ميخواستند فيلم را نمايش بدهند كه قبولش كردند. حق ندارند فيلم را خارج از مميزي که ادارهي شما انجام ميدهد، مميزي كنند. اين كار يعني يك سانسور بر سانسور موجود، اما بعد اين جشنواره ميآيد يازده مورد يعني يازده تا درام، يازده تا نقطهي اوج، يازده تا كنش و واكنش، يازده تا گره را ميخواهد از فيلم من دربياورد. كلي مقاومت و نامهنگاري كرديم و كار به دفتر معاونت سينمايي، آقاي جعفري جلوه كشيد. گويا قرار شد ايشان فيلمها را ببينند و مشكل را حل ميكنند. ايشان مشكل را چگونه حل كردند؟! گفتند به جاي آن يازده مورد شما شش مورد را كوتاه كنيد. آن شش مورد كه ايشان گفتند كوتاه شود و شد، كاملاً فيلم را اخته، بيهويت و بيبنيه كرد. يعني تماشاگر فيلم را ميديد و ميگفت خب كه چي! اين كاري است كه گزارش برنامهي در شهر هم ميتواند انجام دهد، اين ديگر كار مستند نيست. اگر من تهيهکننده فيلم بودم اجازه اکران فيلم را در اين شرايط نمي دادم و متأسفانه فضا را اينطوري روي فيلم بستند. شب آخر جشنواره خبرگزاري ايسنا با من تماس گرفت و گفت تعدادي از تماشاگران جشنواره به ما تماس گرفته و ايميل زدهاند كه "نقل گردآفريد" سانسور شده. آيا شما تأييد ميكنيد و من هم خبر را تأييد كردم. البته سه، چهار فيلم ديگر حرفي نزدند يعني گفتند نه تأييد ميكنيم و نه تكذيب. دليلش هم اين بود كه بخشي از اين فيلمها در يك سال گذشته در كمد بود و بعضي هم ويترين سينماي مستند ايران بود و تكليفشان مشخص بود. ناراحتي من از اين است كه چرا "نقل گرد آفريد" را سانسور كردند. فيلمي كه بر اساس شعارهاي سينماي ملي معاونت سينمايي است. فيلم من يك فيلم صد در صد ايراني است. من امسال در موزهي سينما (هفته ی فرهنگي باغ فردوس)، جشن فيلم كوتاه خانهي سينما و جشنوارهي فيلمهاي عاشورايي داور و هيأت انتخاب بودم و حدود 2000 فيلم كوتاه و مستند ديدم و با جرئت تأكيد ميكنم در يك سال گذشته هيچ فيلمي روي پرده نيامدهاست كه اينچنين ايراني باشد. يعني دقيقاً ايرانيترين فيلم سال را كه از دل اجتماع معاصر و شاهنامه فردوسي ما جوشيده و پديدار شده و گذشتهمان ما را يادآوري ميكند، گذشتهي واقعي ما كه ده هزار سال تمدن و تاريخمان در شاهنامه است و نه به زبان كلاسيك شاهنامهاي و نه به زبان خيلي سنگيني كه ما در ادبيات دنبالش ميگرديم، به زبان معاصر امروزي، به زبان شهر، ترافيك، ساختمانهاي شيشهاي بيهويت، به زبان دختر و پسرهاي تينايجر، به زبان آدمهايي كه از دل اين آب و خاك هستند و اصلاً علاقهاي به اين مفاهيم ندارند. با زبان و منطق خودشان اين فيلم را اينچنين ساختم. ما در نوع بيانمان يك بيان جوانانهي امروزي را مدنظر گرفتهايم. اصلاً نبايد اين انتظار را داشت نسلهاي جديد سنتهاي قديمي را به همان شکل گذشته بپذيرند و نبايد نگران باشيم که سنتها در يک چشم به هم زدن از بين ميروند. سنتها و فرهنگ عاميانه در طول زمان شکلشان عوض ميشود و بيانشان تغيير ميکند. "نقل گرآفريد" همين کار را ميکند. يک سنت کهن نمايشي ايراني را با زباني امروزي بيان ميکند.
چه قسمتهايي از فيلم "نقل گردآفريد" سانسور شد؟
من احساس ميكنم در فيلم جاهايي سانسور شد كه کاراکتر گردآفريد، شعرهاي فردوسي و زن را که قوي و نيرومند نشان داده بود مميزي شد و جاهايي از فيلم كه باقي ماند لحظههاي سقوط و ويراني گردآفريد در فيلمم بود. اين مفهومش چيست؟
شما از يك سو گفتي فيلمت دولتي است و از سوي ديگر گفتي صد در صد ايراني است. با توجه به نگرشي كه ما از دولت ميشناسيم فكر ميكنم اين حرف داراي تناقض است!
البته يك چيز را نبايد فراموش كنيم كه مثلاً آقاي جعفري جلوه معاونت سينمايي ارشاد ميگويد من ميخواهم سينما ملي شود. بايد اين وسط تكليف مشخص شود كه ما ميخواهيم سينمايمان معناگرا و ديني شود يا ميخواهيم سينمايمان ملي شود. ملي يعني استاد بهرام بيضايي، ملي يعني زنده ياد علي حاتمي، ملي يعني اينها. اين در چهارچوب سينماي ملي كه آقاي جعفري جلوه ميگويد يك فيلم مستند است كه به نظر من در آن چهارچوب ساخته شده و سينمايي كه دارد به شكل معاصر به هويت و مليت فراموششدهي ما ميپردازد. ما نسلي هستيم كه هيچ چيز از خودمان نميدانيم. در مدرسه شاهنامه را جدي آموزش نديديم و ادبيات فارسي را درست نميشناسيم. دغدغهي دورهي تحصيل و زندگي ما فرهنگ خودمان نبوده و نيست. در فيلم "نقل گردآفريد" يك ديالوگي هست كه يك پسر شاهنامهخوان در ايل بختياري ميگويد: «اگر شاهنامه نبود ما بايد به زبان عربي حرف ميزديم.» اين ديالوگ به همين صراحت است. چطور با فيلمي كه ميدانيم مخاطب را به شكل سالم جذب خودش ميكند و مسائل فرهنگي و ادبي را به ياد ما ميآورد اينگونه برخورد ميكنند؟! فيلمي كه قرار است به زن ايراني هويت دهد. در جستجوي هويت زن ايراني و برابري است و آن را دوباره از درون تاريخ بازشناسي ميكند. ميگويد ببينيد هزار سال، دوهزار سال پيش چه بوديم و حالا از نظر فرهنگي چه شديم! چرا بايد دقيقاً همين مفاهيم از فيلم دربيايد؟! اتفاقاً اين مميزيها را من دولتي نميبينم، سليقهي يك عده مدير ميبينم. مديراني كه براي خودشيريني آمدند اين كار را كردند. فيلمي كه در ساختار وزارت ارشاد مورد تأييد است چرا بايد يك آدمي قدرت اين را داشتهباشد كه هم آنها را بدنام كند و هم فيلم را پاره پاره. ما اينجا درگير سليقهها هستيم. اين توهين به من و تماشاگران است.
اشاره كردي يك عده از مخاطبان، فيلم را قبلاً ديدهبودند و فهميدند داستان از چه قرار است، اما آنها كه براي بار اول اين فيلم را ديدند عكسالعملشان چگونه بود؟
يك جاهايي گيج ميشدند، من توضيح ميدادم و كارت ويزيتم را به آنها ميدادم كه تماس بگيرند و DVD را با پست يا پيك برايشان بفرستم، چون جشنوارهي فيلم فجر در بخش فيلم مستند و كوتاه تماشاگر خيلي محدودي دارد.
بقيهي فيلمهاي كوتاه و مستند جشنواره را ديدي؟
بقيه را قبلاً ديده بودم.
فكر ميكني فيلمهايي كه در اين بخش انتخاب شد، فيلمهاي مناسبي بود و ميتواند ويترين مناسبي از سينماي كوتاه و مستند ما باشد؟
عليرغم اينكه خودم فيلم داشتم و با احترام به تمام كساني كه در جشنواره فيلم داشتند نه، بضاعت سينماي مستند و كوتاه ما انقدر نبود. فيلمهاي شاخص ما در اين جشنواره نبود. مثلاً چرا ما نبايد فيلم "تاج خروس" به كارگرداني آيدا پناهنده را در اين جشنواره ميديديم؟! خانم پناهنده اگر بخواهد الآن فيلم بلند بسازد خيلي از بزرگان امروز سينما بايد مواظب خودشان باشند. "تاج خروس" بهترين فيلم كوتاه سال اين مملكت و به نظرم حتي جزو چند فيلم كوتاه هفت ـ هشت سال اخير ايران بود اما در جشنوارهي فجر رد شد. فيلمهاي خوب خيلي داشتيم كه اصلاً نيامد. مثلاً فيلم "طرقه" محمدحسن دامنزن در مورد موسيقي قوامي زنان استان خراسان است كه در جشنوارهي سينما حقيقت بهترين مستند نيمهبلند شد. اما در اينجا رد شد. چطور ممكن است كه جشنوارهي فيلم فجر كه قرار است ويترين سينماي ايران باشد بهترين بهترينها را رد كند؟! خيلي عجيب است! من به خودم گفتم كه اي كاش من امسال فيلم نداشتم. البته در بين فيلمهايي كه آمد چند فيلم خوب هم بود، مثلاً فيلم "درياچهاي كه بود" پژمان مظاهريپور يا فيلم "ميدان بيحصار" مهرداد زاهديان كه جايزههاي سينماي ايران را درو كردهبود اما اين فيلمها در جشنوارهي فيلم فجر تقدير هم نشدند.

پس هيأت انتخاب و داوري هم در اينجا زير سؤال ميرود!
ما اينجا در كشوري زندگي ميكنيم كه به نسل جديد کمتر اطمينان مي شود. يك دختر بچه 15 ساله كه دورهي راهنمايياش را تمام كرده ميتواند جوري از بخشي از سينما دانش و آگاهي داشته باشد كه يك دكترا از داشگاه سوربن نداشته باشد. ما نبايد آدمها را بر اساس سن و مدرك تحصيليشان ارزيابي كنيم و جايگاه بدهيم. ما در همين انجمن صنفي فيلم كوتاه خانهي سينما يا انجمن مستندسازان خانهي سينما، جوانان و آدمهايي در مسنها داريم كه مويشان را سپيد كردهاند، دلشان را براي اين سينما گذاشتهاند اما از اين افراد در انتخابها و داوريها فاكتور ميگيرند در عوض آدمهايي ميآيند اين فيلمها را انتخاب و داوري ميكنند كه سينما را ميشناسند اما سينماي كوتاه و مستند را نميشناسند! مهم نيست كه ما سينما را بشناسيم، مهم اين است كه به اين فرمت و قالبي كه از ما خواستهاند تسلط داشتهباشيم. خيليها فيلم بلند ساختهاند و كارگردانان مطرح فيلم بلندند اما دليل نميشود كه فيلمهاي كوتاه و مستند را داوري و انتخاب كنند. چون اين فيلمها نوع نگاهش متفاوت است. ايجازي كه در اين فيلمها هست در آن فيلمها نيست. خيلي از كارگردانان فيلم بلند ميگويند اين فيلمها كم دارد، نه اين فيلمها كم ندارد آنها عادت كردهاند به زيادهگويي. چرا اگر اين فيلمها كم دارد خارج از كشور جواب ميگيرد؟!
در مورد اهداي سيمرغ چه نظري داري؟ فكر ميكني سيمرغ به كساني رسيد كه فيلمهايشان در حد دريافت جايزه نبود و يا دولتي بودند؟
هم بله و هم نه. به خاطر اينكه هم دولتي بودند و هم نبودند. تهيهكنندهشان هم خصوصي بود. در مورد فيلم خودم هم به من گفتند که در فيلم تو نگاه فمينيستي هست. اين فيلم و فيلم کوتاه "پدر" من مشمول اين تهمتها شده.
حالا چرا تهمت؟
من ناراحت نميشوم که مي گويند فيلم فمينيستي است. اتفاقاً مخاطب بعد از ديدن فيلم نگاه من را به اجتماع، زن، جوانان و آدمها را ميفهمد. وودي آلن ميگويد: آدمها را بايد از روي فيلمهايشان شناخت. من معتقدم بخش بزرگي از خودم در فيلمهايم است. اين چيزي است كه خودم هميشه فكر ميكنم. من نميگويم فكر ميکنم و به خلصه ميروم و بعد فيلم را ميسازم. اتفاقاً به اين فكر نميكنم كه خودم و نگاهم برود در آن فيلم. اول فيلم را ميسازم و بعد وقتي ساخته شد و تمام شد ميبينم چقدر شبيه بخشهايي از زندگي خود من است. آدمها، ريتم زندگي، منتها اينجا از بعضي واژهها سوء استفاده ميشود. مثلاً يكي از آنها همين واژهي فمينيست است. من ميگويم آدمها را با واژهها نبايد تقسيمبندي كرد.
شهرام مكري هم از جمله بچههاي سينماي کوتاه بود كه امسال با فيلمي بلند در بخش نگاه نوي جشنواره درخشيد. فيلمهاي کوتاه و مستندش را ديدهبودي؟
بله. شهرام از دوستان صميميام است.
چطور ميشود كه يك فيلمساز جوان به اينجا ميرسد كه اولين فيلم سينمايياش در جملهي آثار قابل تقدير قرار ميگيرد؟
من فكر ميكنم فيلم مكري به يك دليل بزرگ براي من و همهي آدمهايي كه آن را ديدند فيلم متفاوت و جذابي است. براي اينكه مكري آدمي است كه از دل اين سينماي كوتاه و مستند بيرون آمده. يعني دليلش اين است كه از دل سينمايي بيرون ميآيد كه اين سينما به غير از پويايي و تجربهگرايي فيلمسازانش سرمايهي ديگري ندارند. فيلم مكري شايد حدوداً با 20 ميليون ساخته شدهباشد اما چنين رقمي براي پروژههايي مثل "زادبوم" ابوالحسن داوودي پول ناهار و شامشان ميشود. من قراردادهاي خيلي از اين پروژههاي بلند سينمايي را ديدهام و مثلاً ميبينم كه پول آژانس يك سوپراستار يك رقم هنگفت ميشود. درست است كه من فيلم كوتاه و مستند ميسازم ولي چون در كشوري زندگي ميكنم كه ميدانم سينما در حاشيه است، نه فقط براي من جوان، بلكه براي آدمي مثل كامران شيردل كه بيش از دو دهه است فيلمي نساخته است، معنياش چيست؟ معنياش اين است كه تو كامران شيردل، پدر سينماي مستند باشي يا هادي آفريده يك جواني كه مثلاً ده سال است كار ميكند همه در حاشيهايم. من اگر از نظر مالي، از نظر شخصيت و جايگاه اجتماعي در سينماي مستند و کوتاه تأمين باشم ديوانهام بروم فيلم بلند بسازم كه فحش و لعنتش هم بيشتر باشد؟! اگر فيلم من را تلويزيون پخش كند آن شهوت ارتباط با مخاطب براي من برطرف ميشود، اگر اكران وسيعي داشتهباشد آن نگاه و آن حسرت برطرف ميشود. بعد من ميفهمم خب لازم نيست كه فيلم بلند بسازم. اما اينها جوري برخورد ميكنند كه حرفهايهاي سينماي كوتاه و مستند بعد از يك مدتي ميبُرند و از اين سينما ميروند. براي همين اين سينما آدمهاي ثابت و حرفهاي خودش را مدام از دست ميدهد. نسل جديد وارد ميشود، نسل جديد هم تا يك جايي ميآيد و باز ميبُرد و ميرود و.... ما تا كي جان داريم و جوانيم؟! تا كي ميتوانيم با سالي مثلاً پنج ميليون قرارداد زندگي كنيم؟! طبيعي است كه طرف عقب بكشد و بگويد تسليم، من هم ميروم تلهفيلم ميسازم، مگر من نميتوانم؟! خيلي بهتر هم ميتوانم. خيلي براي من آسانتر است چون من سختي اين سينما را چشيدهام و ميدانم سينما كار سختي است. ميدانم براي يك پلان هم چقدر بايد زحمت كشيد. من، مكري و امثال ما ياد گرفتيم كه از كمترين، بيشترين بهرهبرداري را كنيم. من با هفت ميليون تومان بيش از يك سال فيلمبرداري داشتم و "نقل گردآفريد" را ساختم.
جداي از جشنوارهي فيلم فجر فكر ميكني فيلم كوتاه و مستند در سينماي ايران و جشنوارههاي مختلف چه جايگاهي دارد؟
اگر در سينماي ايران بررسي كنيد به نظر من در دههي 80 نسلي وارد اين سينما شد كه شكل من و تو است. از دل دههي 40 و 50 بيرون نميآيد و مثل ما كاپوچينو ميخورد، پارتي ميرود، لباس ماركدار ميپوشد، ولي دلش براي بخش بزرگي از تاريخ و فرهنگ ايران ميتپد. امسال سه هزار فيلم كوتاه در ايران ساخته شد. من چون عضو خانهي سينما هستم و در كميتههاي انتخاب و داوري بودهام 80 – 90 درصد اين فيلمها را ديدهام. ميگويند هلند بعد از اينكه مادر توليد گل در جهان است، مادر توليد فيلم مستند باكيفيت هم هست. ولي من ميگويم مادر توليد فيلمهاي کوتاه و مستند ما هستيم. حالا در مورد كيفيتش حرفي نميزنم چون از اين لحاظ خيلي عقبيم و مشكل داريم اما از لحاظ توليد بالاييم.
فكر ميكني دليلش چيست؟
اين موضوع فقط تقصير نسل من و تو نيست. بخشي تقصير آن سيستم آموزشي است كه قرار بوده اين نسل جديد سينماگر را پرورش دهد. قرار بوده اين نسل را بارور و شكوفا كند و با داشتههاي خودش آشنا كند. من اين را از آنجا ميدانم. بخش عمدهاش را از دانشگاهها ميدانم كه پر از خالي است! بخش عمدهاي را از كتابها و كتابخانهها ميدانم كه بهروز نيست. مثلاً كتابهاي مهم و شاخص هنر و سينما كه در دانشگاهها در حال تدريس است و ما ميرويم ميخريم و ميخوانيم ترجمههاي دههي 30 و 40 است که تجديد چاپ ميشود. كتابهاي كيلويي هم كه فروان است. مسئله اين است كه عليرغم اينكه اين نسل دچار فقر فرهنگي و ادبي و دانش است ولي سينماي مستند و كوتاه ابزاري شده براي بيان حرفهايش. براي بيان خواستههايش. مثل موسيقي رپ. موسيقي رپ ما هم دقيقاً همين كار را ميكند. به نظر من اصلاً مهم نيست بخشي از رپرها فالش ميخوانند، اصلاً مهم نيست صداهاي آنها بد است و بيريخت و زشت ميخوانند، اصلاً مهم نيست ادا در ميآورند. ما بايد به آن ديالوگهايي كه ميگويند خوب گوش بدهيم. مثل سينماي مستند و كوتاهمان. به نظر من در اين برههي تاريخي نبايد نگاه كنيم كه فيلمها رنگش بد است، فلو است و در تدوين مشكل دارد. بايد ببينيم آن شخص چه حرفي ميخواهد بزند. الآن سينما ابزاري است براي ابراز وجود يك نسل. نسلي كه بخش عمدهاي از جامعهي ايران را تشكيل داده و سينماي كوتاه و مستند به واسطهي سيستمهاي ديجيتال بهانهاي شده براي ابراز وجود و بيان حرفهايش. يكي اين است و دوم اين مسئله كه چقدر فيلمهاي ما خوب است يا بد است؟ عليرغم اينكه ما دچار هزار جور فقر و مشكل در فرهنگ و هنر هستيم از لحاظ ادبي و دانش و هنر و اصلاً مسائل فرهنگي و اجتماعي، من ميگويم باز اوضاعمان اميدبخش است. ما از هيچي داريم همه چيز خلق ميكنيم. يعني با دستهاي خالي. خيلي وقتها بچهها به من فيلمهايشان را ميدهند و ميگويند ببين. وقتي ميبينم و شب به آنها زنگ ميزنم ميگويند فكر نميكردم زنگ بزني، ميگويم من به تو زنگ زدم به خاطر اينكه ميدانم ده دقيقه فيلم ساختن چقدر كار سختي است. چون واقعاً تو زير ذرهبيني، همهي حركتهايت كنترل ميشود و وقتي فيلمي را شروع ميكني و به اتمام ميرساني كار بزرگي انجام دادهاي. به خاطر اينكه اين كار يك كار گروهي است، فردي نيست و ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه در تاريخ چندهزارسالهاش كار گروهي كار سختي بوده، حالا وقتي بچههاي اين نسل كار گروهي را مشق ميكنند و خيلي وقتها از درون آن كارهاي خوبي در ميآيد و ميرود در جشنوارههاي بينالمللي، نشان ميدهد كه اين سينما زنده است و مخصوصاً پويايي سينماي ايران را من در فيلمهاي داستاني بلند و دختر و پسرهاي چشمآبياش نميدانم. من در اين سينما ميدانم. اغراق نميكنم. نميخواهم بگويم چون من الآن دارم اين نوع سينما را كار ميكنم سنگش را به سينه ميزنم و از آن حرف ميزنم. سال گذشته با كامران شيردل در جشنوارهاي در اروپا شركت كرديم. دو فيلم قبل از اين فيلم من يعني "پدر" در پرتغال، آلمان،اسپانيا و سوئد نمايش داشت و خودم همراه فيلم سفر کردم. در همهي اين جشنوارهها به فيلمهاي ايران جايزه ميدادند. در موزهي سينماي ايران هم بيشترين جايزهها مربوط به سينماي مستند و كوتاه است. اين سينما، سينمايي است كه آوازهي اين مملكت را در دنيا پيچانده است و كمترين پول، كمترين توجه و بيشترين بيحرمتي به سازندگانش و خودش صورت ميگيرد. من به عنوان فيلمسازي كه در جشنوارهي سينما حقيقت، جشنوارهي فيلم كوتاه تهران، جشن خانهي سينما و جشن تصوير سال اين همه احترام به من و ساير همكارانم ميگذارند تعجب ميكنم وقتي جشنوارهي فيلم فجر به ما حتي كارت شناسائي و كارت جشنواره نميدهد. فقط براي نمايش فيلم خودمان چند بليط دادند و من گفتم فيلم خودم را ديدهام، ميخواهم فيلمهاي ديگر را ببينم.

فكر ميكني چرا سينماي مستند انقدر مهجور است؟
به خاطر اينكه آن درك فرهنگياش در جامعهي ما هنوز احساس نشده. آن آدمهايي كه فرمان فرهنگي جامعه دستشان است و قرار است فرهنگ و هنر اين جامعه را به جاهاي مختلف سرزمين ما بچرخوانند خودشان شناختي از اين سينما ندارند. در درجهي اول اين است. در درجهي دوم اين است كه اين سينما جسور است و يك وقتهايي جسارت توأم با نقد است. نقد هم غالباً چيزي نيست كه زياد خوشايند باشد. در همه جاي دنيا اينگونه است. ما در كشوري هستيم كه هر حرفي ميزنيم يك مفهوم ديگر از درون آن در ميآيد و هيچ وقت اصل قضيه گرفته نميشود. هميشه همه آمادهاند آن مفهومي را بگيرند كه نبايد بگيرند. اين سينما جسور است و فقط لايههاي پنهان اجتماع را نشان ميدهد. اين سينما يك آينهي شفاف است. اين سينما مثال شعري از مولانا است كه ميگويد: «حقيقت آينهاي است در دست من كه به زمين ميافتد و ميشكند و هزاران تكه ميشود. هر تكهاش يك سمت و يك زاويه از جهان پيرامون من را نشان ميدهد و من هر طرف را نگاه ميكنم يك بخشي از زندگي را ميبينم كه حتي دوست نداشتم ببينم و اين حقيقت براي من جذاب نيست.» سينماي مستند حقيقت است و شايد حقيقت جذاب هميشه براي همه جذاب نباشد.
اما يك وقتهايي و در بعضي از جشنوارهها با استقبال مخاطب هم روبهرو ميشود. البته شايد بايد بگوييم استقبال مخاطب خاص.
من فكر ميكنم نبايد بگوييم مخاطب خاص. بهتر است بگوييم با استقبال مخاطبان نسلهاي جديد ايران. اصلاً مخاطب خاص و عام نداريم. اتفاقاً من فكر ميكنم يكي از دلايلي كه فيلم من پاره پاره شد همين حرفها بود. اينها ميگفتند فيلم تو مخاطب خاص دارد. من گفتم ببخشيد مخاطب خاص يعني چي؟! مگر اينها از مريخ يا جاي ديگر ميآيند؟ اينها هم قلب دارند، مغز دارند، كليه دارند. حالا يكي كشاورزي خوانده، يكي ادبيات خوانده و... آن كسي كه ميآيد فيلم ميبيند در جشنوارهي فجر يك بخشي از اجتماع است. يك بخشي از اجتماع كه دانش و سوادش و لزوم درك سينما رفتن و اهميت جشنواره برايش مهم است. بايد بگوييم اجتماع. وقتي خاص و عامش ميكنيم آن وقت آن را كاملاً جدا ميكنيم. بخشي از اجتماع اين فيلمها را ميبيند كه بخش زيادي است و به نظرم اين بخش روز به روز زيادتر ميشود كه در واقع به اهميت ديدن اين فيلمها براي پيشبرد زندگياش آگاه شده و فهميده كه اين فيلمها فقط سرگرمي نيست. فهميده كه كاربرد اينها فقط وقت تلف كردن نيست. در كنار اينكه وقتش را ميگذارد و اوقات فراغتش را پر ميكند چيزي ميگيرد. يعني اگر فيلم من وقت تو را ميگيرد شايد در ازاي آن وقت، چيزهاي مفيدي به تو بدهد. در سينماي مستند و كوتاه اين اتفاق ميافتد و اگر اين سينما مورد توجه قرار ميگيرد براي اين است كه از كليشههاي سينماي اكران ما به دور است. اين سينما دارد به سمت موضوعات جسورانهاي ميرود و تجربه ميكند. دليلش اين است. دليلش اين نيست كه آدمهاي اين سينما آدمهاي خاصي هستند. نه، مردم به دنبال تازگي هستند. به نظر من در مورد سينماي كوتاه و مستندمان اين جسارت اين نوع سينما است كه جذب مخاطب كرده. حتي اين جسارت را دارد كه در شرايطي كه همه مي خواهند كارهاي عجيب غريب بكنند خيلي راحت ميآيد حرف و قصهاش را ميگويد و خيلي وقتها هم كه در سينماي حرفهاي ميآيند همه چيز را ساده ميبينند اين ميآيد سادگي را با پيچيدگي بيان ميكند. به نظر من اين سينما بيش از ايني كه الآن داريم راجع به آن حرف ميزنيم بايد راجع به آن نوشته شود. دوازده روز جشنوارهي فجر بود اما روزنامههاي ما كلاً دوازده صفحه دربارهي سينماي مستند و کوتاه ننوشتند. حالا موفقترين فيلمهاي بلندي كه همين منتقدها و روزنامهنگاران راجع به آن نوشتند كار فيلمسازاني بود كه تا سال گذشته فيلم كوتاه و مستند داشتند. اين خيلي بد است كه جامعهي رسانهاي ما تا سال گذشته توجهي به امسال شهرام مكري نداشتند، اين فيلمساز چند سال است دارد كار ميكند. اين را آن موقع ميديديد. كمكش ميكرديد زودتر اين را بسازد. مگر دوست نداريد فيلم خوب و متفاوت ببينيد؟! خب كمك كنيد. همه بايد به هم كمك كنيم. ما در شرايطي هستيد كه به اندازه كافي انواع فشارها رويمان هست. اگر ما هواي هم را نداشتهباشيم و از يكديگر حمايت نكنيم ديگر از ما چه ميماند؟ مسألهي ما اين است. يك جاهايي هم جريان فرهنگي ميخواهد به فرهنگ كمك كند اما مسير را اشتباه ميرود. من دوازده روز به عنوان كارشناس بخش فيلمهاي كوتاه و مستند راديو فرهنگ پخش زنده داشتم و مردم زنگ ميزدند و ميگفتند چقدر عجيب است كه شما داريد در مورد اين سينما حرف ميزنيد. ما اصلاً اين سينما را نميشناختيم. مخاطب راديو چقدر كم است اما مردم زنگ ميزدند. با مردم اگر با زبان خودشان حرف بزني و چيزي براي آنها توليد كني كه از زبان خودشان برگرفته شده باشد و دوباره به خودشان تحويل بدهي آن اثر قابل تقدير ميشود. امروز نسل جديد در جستجوي سنتهاي گذشته ايران دارد قدم برميدارد و نسلي اين چيزها را طلب ميكند كه كاملاً مدرن هستند اما ميروند مثلاً كتاب شاهنامه را ميگيرند. معني اين چيست؟ معنياش اين است كه آن چيزي كه اين نسل به دنبال آن است فرهنگ و گذشتهاش است. اينكه وقتي مادربزرگش يك چيز از گذشته ميگويد اين آدم به فكر فرو ميرود. كه گذشته و هويت من چه بوده؟ من از كجا آمدم. مسائل فرهنگي ما كه يك بخش از آن شاهنامه است و من به آن پرداختهام با زبان همين آدمها ميگويد ما از كجا آمديم؟ اصلاً قرار است به كجا برسيم؟
شما در "نقل گردآفريد" ميخواهي دو چيز را پررنگ نشان بدهي. زن و هويت ملي و ايراني. خودت چطور به اين نگاه رسيدي؟
من فيلم "نقل گردآفريد" را نساختم كه فقط فيلمي در مورد نقالي ساختهباشم. "نقل گردآفريد" را نساختم كه فقط فيلمي در مورد اولين زن نقال ايراني فاطمه حبيبيزاد ملقب به گردآفريد ساخته باشم. نقالي و اولين زن نقال ايران بهانهاي بود براي رسيدن به هويت. خيليها ميگويند من فقط فيلمي درباره نقالي ساختهام. من اين را قبول ندارم. من فيلمي ساختم براي نشان دادن شرايط فرهنگي خودمان كه داريم به زوال فرهنگي ميرسيم. آن چيزي كه من ميتوانم در مورد اين فيلم بگويم اين است كه همهي اينها و اين سوژه بهانه است براي گفتن حرفهاي ديگري. حتي زن را من بهانهاي كردم براي گفتن حرفهاي ديگر. شاهنامه را بهانه كردم براي گفتن حرفهاي ديگر. نميخواستم بيايم حرفهاي قلمبه سلمبه و خيلي سنگين را بيان كنم. خيلي وقتها وقتي من شاهنامه را ورق ميزنم خيلي چيزهايش را نميفهمم. نميخواستم چيزي را كه خودم نميفهمم را به زور به درون فيلمم تزريق كنم. من ميخواستم همهي اينها را بهانهاي قرار دهم براي پرداختن به شرايط معاصر امروزي كه در انتهاي آن برسم به مسائل امروزيمان. اين فيلم در جستجوي هويت است و يك جور بيانيه است. ميتواند يك بيانيهي اجتماعي باشد. در آخر فيلم من يك شعر از فردوسي آورده شده كه ميگويد: «چو ايران نباشد تن من مباد/ بدين بوم و بر زنده يك تن مباد/ دريغ است ايران كه ويران شود/ كنام پلنگان و شيران شود» خيليها ميگويند اين يك مفهوم انتقادي است اما اين يك هشدار است. من با اين فيلم دارم هشدار ميدهم و در اين فيلم كاري با هيچ سيستمي ندارم. من در اين فيلم ميخواهم بگويم كه الآن به جاي آنكه گيس يكديگر را بكشيم و به هم حمله كنيم و روبهروي هم باشيم، بايد كنار هم باشيم. آن چيزي كه مهم است طرز تفكرمان است. آن چيزي كه مهم است اين است كه تفكرمان را پرورش دهيم. اين فيلم ميخواست به اين برسد. همهي اينها يك هشدار است به نسل جوان، با قديميها كاري ندارم، اگر آنها با اين كار ارتباط برقرار كردند از آنها ممنونم. اما من ميخواستم مخاطبم همنسلان خودم باشند. دوست داشتم اين فيلم فقط براي همنسلان خودم ساخته شود. چيزي كه براي من مهم است اين است كه اين فيلم را همنسلان ما ببينند و به آن فكر كنند. سعي كردم فيلم را هم طوري بسازم كه بعد از تمام شدن آن مخاطب درگير آن شود. بعد از تماشاي فيلم افراد بسياري را ديدهام كه رفتهاند شاهنامه خريدهاند. مهم نيست كل آن را بفهمند. همين كه آن را خريدهاند باارزش است. شايد دكور روي تاقچه يا سر سفرهي هفتسينشان بگذارند ولي به نظر من همين وجودش در خانهها يك علامت سؤال است. علامت سؤالي كه يكي بايد جوابش را بدهد. جوابش هم خواندن و كشف كردن آن است. دوست داشتم با اين فيلم به اينجا برسم. همين...
شناسنامه فيلم
طراح، محقق و کارگردان: هادي آفريده ـ تدوين: حميد نجفيراد ـ تصوير: اشکان اشکاني ـ صدابردار: علي اعلائي ـ با حضور: مرشد وليالله ترابي ـ مرشد محمد مداحي ـ مرشد غلامعلي پورعطائي ـ محمدمراد عباسپور ـ فريبرز عباسپور ـ ابراهيم عباسپور ـ محمد عباسپور ـ رضا امامي نژاد ـ جمشيد امامينژاد و فاطمه حبيبيزاد (گردآفريد) - مشاوران تحقيق: محمد تهامينژاد، گردآفريد ـ مدير توليد: اعظم صادقي منفرد ـ عکس: حميدرضا آفريده ـ دستياران کارگردان: پانتهآ حبيلي، علي نعمتاللهي ـ دستيار تصوير: نويد صولتي ـ دستيار صدابردار: محمدرضا سرمدي ـ عکسهاي آرشيوي: ابراهيم حصاري ـ زهره صدرينژاد ـ تهيهکننده و مجري طرح: مرکز گسترش سينماي مستند وتجربي
خلاصه فيلم
نقالي گونهاي ازتئاتر تک نفره سنتي ايران است که از روزگاران کهن فقط مردان بازيگر آن بودهاند و اينکه زني دراين نمايشها بازي کند ممنوع بودهاست. محل اجرايي اين نمايش عموماً قهوهخانه بوده. به نمايشنامه نقالي طومارميگويند، طومار را از داستانها يا افسانههاي کهن ايراني و کتاب شاهنامه فردوسي که 10 هزارسال تاريخ ايران راروايت ميکند اقتباس ميکنند. فردوسي نامآور جهان ادب است که هم رديف او ميتوان هومر را نام برد. اين مستند داستان پديدار شدن اولين نقال زن تاريخ ايران فاطمه حبيبيزاد ملقب به گردآفريد را به تصوير ميکشد.
این یادداشت نخستین بار در ماهنامه ی تخصصی فیلم کوتاه در شماره ی شش و هفت ویژه آبان و آذر ۱۳۸۷ منتشر شد .
نوشته هادی آفریده
درمیان تمامی رویدادها و جشنواره های هنری که من به عنوان فیلمساز با آنها سرو کار دارم، حتما و بدون لحظه ای درنگ می گویم : جشن تصویر سال شریف ترین و معتبرترین آنهاست. رویدادی که بر تمام شاخه های تصویری مثل : عکس ،گرافیک ،کاریکاتور تاکید دارد و فیلم کوتاه و مستند نیز همیشه سوگلی این جشن بزرگ بوده است. خصوصیات دیگری که جشن تصویر سال دارد این است که در بخش خصوصی و به شکلی مستقل توسط فردی مستقل به نام سیف الله صمدیان طراحی ،مدیریت و اجرا می شود! در ادامه و به بهانه برگزاری ششمین جشن تصویر سال می خواهیم کمی بیشتر از سیف الله صمدیان و خصوصیت فردی و هنری وی با تمرکز بر فیلمسازیش بدانیم ... سیف الله صمدیان متولد 1332 ارومیه. هنرمندی کم حاشیه است و از آن دسته هنرمندانی نیست که هر از چندگاهی با روزنامه ها مصاحبه های جعلی کند تا خود را بر سر زبان ها بیاورد. صمدیان در گزارش دادن احوالات خود و دیگر انسان ها مردی صادق و شریف است ، حالا چه عکاسی کند یا مستند سازی فرقی ندارد، واقعیت موضوع به همان شکلی که است باید حفظ شود. سیف الله صمدیان کیست ؟ فارغ التحصیل زبان و ادبیات انگلیسی؟ مدیر مسئول مجله تصویر؟ دبیر جشن تصویر سال و جشنواره تصویر هنرمند؟ عکاس ؟ مدرس عکاسی در دانشگاهها؟ نماینده ایران در کمیته ها و مراکز بین المللی عکاسی؟ تصویربردار؟ نماینده ایران در جشنواره های بین المللی سینمایی؟ مستند ساز؟ و ... جواب دادن به سوالهای مطرح شده کار دشواری است چون صمدیان در تمام حرفه ها و عنوان های گفته شده دارای جایگاه ویژه ای می باشد . سیف الله صمدیان از 1347 شروع به عکاسی کرده و از 1357 مستندسازی را جدی دنبال می کند و از جای جای این سرزمین تصاویر با ارزشی را ثبت کرده است ، او چند سالی است که به عنوان چهره ژورنالیسم و مستندساز باسابقه ی ایرانی در جشنواره فیلم کن برای خود و کشورمان جایگاهی ویژه ای کسب کرده و شاید بتوان بدون اغراق گفت : خاطره تصویری بیش از چهار دهه ایران و مخصوصا شهر تهران را به صورت عکس، فیلم مستند و هزاران دقیقه راش تدوین نشده آرشیو کرده ! صمدیان شاید تنها کسی از هم نسلان و مستندسازان دوره ی سینمای آنالوگ است که معنی و قابلیتهای دوربینهای کوچک دیجیتال را درک کرده و توانسته با دوربینهای کوچک دیجیتال و حتی خانگی آثار منحصر به فردی را خلق کند ، مستندهای : تهران ساعت 25 ، هنر کشتن ، ایستگاه سفید ، بم روز سوم – روز دهم ، روزی روزگاری در مراکش ، از کرخه تا کن و ... مستندهایی هستند که با تعریف و تفکر آگاهانه صمدیان به تکنولوژی دیجیتال در قالب مستند های گزارش دهنده خلق شده اند. مستندهای صمدیان دقیقا با تعاریف مستند سازی گزارشی یا مستندهای گزارش دهنده منطبق است ، یعنی پلانهای نسبتا طولانی دارند ، تحقیق کم برای آنها انجام می شود یا تحقیق درجریان تولید شکل می گیرد ، تدوام زمان و مکان دارند ، نماهای نمایشی و بازسازی ندارند ، به ژورنالیسم نزدیک است ، قصه پردازی هم می کند اما مستندساز قصه و درام را در لحظه جستجو ، کشف و ضبط میکند و ... اما صمدیان خارج از مستند سازی ،عکاس و تصویربرداری چیره دست است، مجموعه عکس های ارزشمند او از جام های جهانی فوتبال ، متروی فرانسه ، عکسهای مستند اجتماعی ، گزارشی ، هنری و ... مدیریت و طراحی شش دوره جشن تصویر سال ، رویدادی که به اعتقاد من در تربیت نگاه بصری هنرمندان از ابتدای دهه 80 نقش بسزایی را ایفا کرده است. سیف الله صمدیان در خلق یکی از شاهکارهای مستند سازی جهان مستند " آ ب ث آفریقا " ساخته : عباس کیارستمی نقشی تاثیر گذار داشته که تا به امروز کمتر درباره ویژگی ها و ارزشهای تصویری این مستند صحبت شده . مستند " آ ب ث آفریقا " که ظاهرا بدون هیچ طرح قبلی توسط عباس کیارستمی برای مبارزه با ایدز در آفریقا کارگردانی شده با دوربین کوچک دیجیتال سیف الله صمدیان و بخش های کوتاهی از دوربین عباس کیارستمی به تصویر در آمده است . صمدیان معتقد است تصویربردار یا کارگردان فیلم مستند که با امکانات ساده فیلم می سازد باید نگاه تصویری تربیت شده ای داشته باشد و یکی از راههای تربیت نگاه را عکاسی کردن می داند. این نگاهی که سیف الله صمدیان می گوید ، دقیقا در تمام آثار مستند وی و مستند " آ ب ث آفریقا " جریان دارد . بیشتر پلانهای فیلم " آ ب ث آفریقا " تصاویر مربوط به صمدیان را در بر می گیرد، این نکته را خیلی ساده بعد از دیدن فیلم می توان دریافت که زمانهایی که تصویر از دوربین صمدیان روایت می شود به یک نظم و انضباط ، کادر و ترکیب بندی منسجم می رسد ، اتفاقی که کمتر در دوربین کیارستمی دیده می شود! پس " آ ب ث آفریقا " خارج از تدوین و کارگردانی کم نظیر خود می تواند مجموعه ای ازعکاسی متحرک در سینمای مستند بشمار می آید. سال گذشته ( 1386 ) در حاشیه نخستین جشنواره سینمای مستند ایران – سینما حقیقت چند کارگاه آموزشی مستند برگزارشد که یکی از این کارگاهها به سینمای مستند گزارشی با حضور سیف الله صمدیان اختصاص یافت ، صمدیان در آن کارگاه تعریفش را از مستند های خود اینچنین بیان کرد: من به تعاریف ارائه شده پیش از این کاری ندارم و با نگاه خودم به جهان و هر آنچه در آن وجود دارد می نگرم. در فیلمهایم هم هیچ وقت تحقیق انجام ندادم اما با اتکا به نگاهم به جهان و برداشتهایم و همچنین جمع بندی تجربیاتم سعی کردم دست به خلق اثر مستند بزنم و درعین حال معتقدم با دوربین های کوچک دیجیتال کارهایی می توان انجام داد که حتی در خواب نمی توان آنها را دید! در ادامه کمی درباره مستند " تهران ساعت 25 " که یکی از برترین نمونه های مستند گزارشی در سینمای مستند ایران محسوب می شود می پردازم." تهران ساعت 25 " فیلمی هوشمندانه است که شرایط اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی ایران را مورد بررسی و نقد قرار می دهد، در زمانی که تیم ملی فوتبال ایران در برابر تیم ملی استرالیا پیروز شد و اجازه حضور در مسابقات جام جهانی 1998 فرانسه را گرفت ، صمدیان که خود عاشق فوتبال نیز است ! دوربین خانگی خود را بر می دارد و" تهران ساعت 25 " را می سازد " تهران ساعت 25 " با تصویری از سکوت تهران خاکستری و مرده شروع می شود! که بعد از پیروزی تیم فوتبال ایران به یکباره همه چیز تغییر می کند. دوربین صمدیان به میان شادمانی مردم کوچه و خیابان می رود ، مردمی که تا پیش از آن این فرصت را نمی دیدند که شادیهایشان را بروز دهند و در کنار هم به رقص و پایکوبی بپردازند ! فوتبال و پیروزی تیم ملی ایران فقط یک بهانه است برای اعلام وجود! دوربین صمدیان سعی می کند چیزی را از دست ندهد، پیرزنان و پیرمردان،کودکان،دختران و پسران جوان و... در بخش دیگری از این مستند دوربین به استادیوم آزادی تهران می رود که هلی کوپتر بازیکنان تیم ملی را در وسط زمین چمن ورزشگاه آزادی می نشاند، دوربین صمدیان بازیگوش است و این بازیگوشی جذاب ! حالا تصاویری می بینیم از زنان و دخترانی که بعد از حدود 2 دهه و برای اولین و آخر بار اجازه ورود به استادیوم را در کنار مردان گرفته اند و فریاد های شادی شان گوش فلک را کر کرده است ، دوربین تمرکز خاصی بر حضور زنان در استادیوم را نشان می دهد، درست در اوج شادمانی و استقبال زنان و مردان در کنارهم ! صمدیان فیلم را به عقب می برد و ما تمام آن حدود 20 دقیقه فیلمی که دیده ایم را مجدد می بینیم اما اینبار بصورت دوره تند ( سرچ - رو به عقب ) و دوباره به جای اول برمی گردیم ! یعنی همان سکوت شهرخاکستری و بی جان که دیگر آدمهایش فرصتی برای اعلام وجود ندارند ! نام " تهران ساعت 25 " عنوانی است که در هیچ ساعتی وجود ندارد ! چون هر شبانه روز 24 ساعت نه 25 ساعت ! حالا این یک ساعت را چه کسی به ساعت رسمی کشور اضافه کرده ؟ این یک ساعت اضافه شده از آن سیف الله صمدیان است یا از آن مردم ؟ شما چه فکر می کنید ؟
در پی حذف 6 دقيقه از مستند «نقل گردآفريد» ، هادی آفریده :
از مخاطبان جشنواره كه «نقل گردآفريد» را تكه تكه شده ديدند، عذرخواهی میكنم

مستند «نقل گردآفريد» به كارگرداني هادي آفريده، گفته ميشود براي نمايش در جشنوارهي فيلم فجر با حذفياتي روبرو شد و 6 دقيقه از فيلم حذف شده است. كارگردان اين فيلم با تاييد اين مطلب به خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران ايسنا - انجمن مستندسازان سینمای ایران گفت: پيش از شروع جشنواره به بنده اعلام شد كه فيلمم براي شركت در جشنواره پذيرفته شده اما بايد براي شركت در جشنواره تغييراتي در آن ايجاد شود كه در نهايت به اين شكل، شش دقيقهاي از فيلم دچار مشكل مميزي شد. او ادامه داد: پس از اعلام اينكه بايد در اين فيلم و حتي برخي فيلمهاي ديگر اصلاحاتي انجام شود، دوستان و بنده نسبت به اين مسئله اعتراض كرديم و قرار شد تا در جلسهاي با حضور معاونت سينمايي اين فيلمها يكبار ديگر مورد بررسي قرار گيرند كه در نهايت نتيجه آن جلسه حذف شش دقيقه از اين فيلم شد و ما نيز از آنجا كه داوري ايشان را پذيرفته بوديم، ديگر امكان چنداني براي اعتراض نداشتيم و به ناچار فيلم را با تغييرات خواسته شده راهي اين جشنواره كرديم. آفريده با تأكيد بر اينكه قطعا اينگونه مميزيها به فيلم صدمه بسياري زده است، افزود: اين فيلم تاكنون بارها و بارها در جشنوارهها، دانشگاهها و فرهنگسراها و ساير محافل فرهنگي به نمايش درآمده و با توجه به مخاطبان خاص سينماي مستند، طبيعتا عدهاي متوجه تفاوت نسخه فعلي با نسخههاي قبلي آن خواهند شد. حال آنكه اين مميزيها و تغييرات در شرايطي صورت گرفته است كه بخش مستند و كوتاه جشنواره فجر، به دليل عدم تبليغات مناسب جشنوارهاي و رسانهاي شدن اين دست آثار كه از بيتوجهي دبيرخانه جشنواره و اهميت كم اين فيلمها براي دبيرخانه جشنواره فجر سرچشمه ميگيرد، از مخاطب چنداني بهره نميبرد و در ميان همان تعداد اندك نيز، تعداد زيادي از عوامل فيلمها و يا ميهمانان كارگردان هستند. اين مستندساز در بخش ديگري از اين گفتوگو خاطرنشان كرد: اين فيلم و تمام فيلمهاي ديگر اين بخش داراي پروانه نمايش بودهاند و با وجود داشتن پروانه نمايش اين اصلاحات ايجاد شده است، درحاليكه از نظر من، اين سينما داراي مخاطب خاص خود است و شايد لزومي نباشد كه در آن مميزي به شكل فيلمهاي تلويزيوني صورت بگيرد. آفريده گفت: يكي از دلايلي كه از سوي مسوولان جشنواره براي ايجاد تغيير در فيلم من عنوان شده بود، اين بود كه اين فيلم در مدت زمان 34 دقيقه شايد نتواند با مخاطب ارتباط برقرار كند. حال آنكه اين فيلم پيشتر در جشنواره فيلم كوتاه تهران جايزه بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را گرفته و با توجه به موضوع آنكه موضوعي برگرفته از فرهنگ ايران زمين است، حتي ميتواند در جذب مخاطب عام نيز موفق باشد. اين كارگردان در پايان صحبتهايش هم از اينكه مخاطبان و داوران اين فيلم را به شكل تكهتكه شده ديدهاند، عذرخواهي كرد. به گزارش ايسنا، اين فيلم كه پيش از اين با نام «به قدمت ري» معرفي شده بود، روايتي است از آخرين نسل نقالان قديمي شاهنامه كه توسط فاطمه حبيبي زاد ـ گردآفريد ـ نقل ميشود.
Director Hadi Afarideh believes cinematic audits do great harm to movies

TEHRAN -MEHR - Director Hadi Afarideh expressed his apologies to the viewers and jury of the Fajr festival who were obliged to watch a shortened version of his film, “The Story of Gordafarid” .
He expressed his regrets that six minutes of the documentary was cut out during the screening at the 27th Fajr Film Festival.