تبليغاتX
وبلاگ هادی آفریده
وبلاگ هادی آفریده
فیلم کوتاه ومستند
نقل گردآفرید ساخته هادی آفریده در بیستمین جشنواره فیلم یو سی ال ای ( UCLA )

بیستمین جشنواره فیلم و تلویزیون یو سی ال ای با نمایش 13 فیلم کوتاه، مستند و سینمایی در دانشگاه یو سی ال ای آمریکا برگزار می‌شود. به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» در این جشن فیلم‌های: نقل گردآفرید ساخته هادی آفریده، گره ساخته جواد وطانی، 444 روز به کارگردانی محمد شیروانی، شمارش معکوس ساخته خاطره حناچی، تینار ساخته مهدی منیری، کشور کوچک من ساخته عباس محمدی، پرو آخر ساخته رضا حائری، مردی که گیلاس‌هایش را خورد ساخته پیمان حقانی، حیران ساخته شالیزه عارف‌پور، کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره ساخته بهمن قبادی، رسم عاشق کشی به کارگردانی خسرو معصومی، باد در علفزار می‌پیچد ساخته خسرو معصومی و درباره الی به کارگردانی اصغر فرهادی به نمایش درخواهند آمد.
فیلم‌های ایرانی 5 تا 20 فوریه 2010 در بیستمین جشنواره فیلم و تلویزیون یو سی ال در دانشگاه یو سی ال ای به نمایش درمی‌آیند.

می توانید جهت مشاهده اصل خبر و جدول نمایش فیلم ها به لینک ( یو سی ال ای ) مراجعه کنید.

http://www.cinema.ucla.edu/calendar/calendardetails.aspx?details_type=2&id=374

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1388ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

گفت‌وگو هادی آفریده با خاطره حناچی کارگردان "شمارش معکوس"

فقط چند دقیقه تاخیر و دیگر هیچ ...

یادداشت و گفت و گو از : هادی آفریده
منبع : پایگاه خبری فیلم کوتاه

دانشگاه رفتن برای بسیاری از دختران ایرانی شاید تنها فرصتی باشد که بتوانند دوش به دوش مردان در جامعه حضور اجتماعی داشته باشند. اما قبل از رفتن به دانشگاه باید در امتحان کنکور شرکت کرد. گفته می‌شود سالانه و به طور تقریبی 1300000 نفر در آزمون ورودی دانشگاه (کنکور) شرکت می‌کنند. از این تعداد بیش از 60 درصد دختر و 40 درصد پسرهستند و این موضوع مستند شمارش معکوس حناچی است. در این مستند کارگردان 45 روز مانده به امتحان کنکور به سراغ پریسا دختری که خودش را برای امتحان کنکور آماده می‌کند می‌رود و مخاطب به واسطه همراهی با پریسا به دنیایی ازاحساسات و فشارهای روحی و شرایط نفس گیر و سخت قبل از کنکور دختران این سرزمین برای ورود به دانشگاه آشنا می‌شوند.
شمارش معکوس مستند جذابی است که با کارگردانی، تصویروتدوینی حساب شده توانسته قصه بخشی از زندگی دختران ایرانی را مشاهده و گزارش می دهد.


از ایده شروع کنیم. چرا به دنبال ساخت مستندی با موضوع کنکور دختران رفتید ؟
ایده این فیلم از ورک شاپ که انجمن مستندسازان در سال 86 برگزارکرد شروع شد، که در رابطه با چگونگی ساخت مستند گزارشی بود. موضوع را تهیه کننده و مشاور فیلم انتخاب کردند. مشاور پروژه من آقای منوچهر مشیری بود و تهیه کننده آقای مازیار بهاری. البته موضوع با اینکه برای من انتخاب شد ولی برایم جذاب بود. چون سالها پیش خودم با چنین رویدادی مواجه بودم و فکر می‌کردم که می‌توانم با موضوع ارتباط برقرار کنم.
شمارش معکوس می‌تواند در گروه مستندهای گزارشی با پشتوانه پژوهشی قرارمی‌گیرد، روند تحقیقات برای یک مستند با ساختار گزارشی برای شما چیست ؟
بعضی از دوستان معتقد هستند که مستند گزارشی نمی‌تواند یک تحقیق ژرف داشته باشد و این را تعمیم به کل می دهند. ولی من معتقدم بخشی از تحقیق در دل کار صورت می گیرد. در مورد این مستند 80 درصد تحقیق قبل از کار شکل گرفت. یعنی یک ماه با این خانواده رفت و آمد داشتم و از زیر وبم زندگی این خانواده مطلع شدم. چون خودم زمانی چنین شرایطی را گذرانده بودم می دانستم که این خانواده با چه مشکلاتی رو به رو هستند. من ساعت‌ها با مادر و بدون حضور دختران صحبت می‌کردم همین‌طور با دختران بدون حضور مادر که با شرایط روحی همه خانواده بیشترآشنا بشم. تمام برنامه روزانه پریسا، خواهر پریسا و مادر را از زمانی که از خواب بیدارمی‌شدند تا شب ریز به ریز یاداشت می‌کردم تا هیچ نکته‌ای از ذهنم جا نماند.
از اینکه فیلم با داشتن تحقیق در گروه مستندهای گزارشی قرار دارد ناراحت نمی‌شوید؟
اصلا. من فکر می کنم ساخت مستند گزارشی یکی از سخت ترین  گونه‌ها است. چون باید مواظب باشید که این گونه فیلم‌ها فقط یک فیلم خبری نباشند، در این صورت ماندگاریش خیلی کم است در مستند گزارشی ما خبری را دنبال می کنیم و گزارشی از یک حادثه می دهیم ولی معطوف به خبر نیست. که یکی از نمونه‌های آن فیلم وعنکبوت آمد ساخته مازیار بهاری است که یک حادثه را گزارش می دهد ولی معطوف به خبر نیست.
البته فکرمی‌کنم فیلم فقط گزارش نمی‌دهد خیلی جاها زندگی را مشاهده هم می‌کند.
با شما موافقم، چون من اصلا قصد نداشتم که یک موضوع خبری را به تصویر بکشم بلکه می خواستم در کنارآن بیننده با تمام وجود رویداد را لمس کند. به این خاطر لازم بود وارد بطن خانواده شوم. چون مستند گزارشی صرفا اطلاع رسانی به سیاق مستند گزارشی تلوزیونی نیست. در مستند گزارشی باید وجه دراماتیک موضوع را کشف کنید.
سوژه شما یک دختر جوان است و بیشتر صحنه‌های فیلم در کانون خانواده وی ضبط شده، این خانواده جلوی دوربین از خواب بیدار می‌شوند، سفره پهن می کنند و صبحانه می‌خورند، مشاجره خانوادگی دارند، وقتی هم که می‌خواهند بخوابند به تصویربردار شما می‌گویند: وقتی کارت تمام شد خودت چراغ اتاق را خاموش کن! چگونه در این خانواده نفوذ کردی که آنان به این راحتی گروه مستندساز پذیرفته‌اند؟
این خانواده آن‌قدر تحت فشار مسئله کنکور بودند که اولین کسی که قبول کرد تا من ازآنها فیلم بسازم مادر خانواده بود و حضور گروه که البته با توجه به شرایط کارهمه عوامل خانم بودند برای خانواده و به خصوص مادر یک تفریح به حساب می‌آمد. قبل از اینکه مادراز دشواری‌هایی که بر وی و بقیه اعضای خانواده در این مدت گذشته است صحبت کند من در رابطه با تجربه خودم در ارتباط با کنکور حرف می‌زدم به این خاطر خانواده می‌فهمید که من دقیقا آنها را درک می‌کنم. آنها اول فکر می‌کردند که من می‌خواهم به آنها فیلمنامه بدهم و بگویم که چه کار باید بکنند، به این خاطر روز اول تصویربرداری مادر خیلی استرس داشت ولی بعد از چند ساعت آنها شروع کردند به انجام دادن کارهای روزمره خودشان و دیگر با دوربین کاری نداشتند. مخصوصا هفته‌های آخر من حس می کردم که آنها دیگر ما را نمی بینند به خاطر فشارو استرس زیادی که داشتند.
اتفاقات و میزانسن‌های داخل خانه پریسا چقدر توسط شما طراحی می‌شد ؟
هیچ کدام توسط من طراحی نشده بود. من فقط بعضی اوقات می‌گفتم که فردا قراره از چه کارهایی تصویر بگیریم. مثلا کتابخانه رفتن ، درس خوندن، برگشت از کتابخانه و... اینکه دختر خاله پریسا هفته‌ای یک بار به پریسا زنگ می‌زد یا برعکس پریسا با او تماس می‌گرفت، که من این اتفاق را زودتر از روز مشخص آن ترتیب دادم چون پریسا در شرایط روحی خوبی نبود.
پریسا وقتی می‌خواهد درس بخواند کُرنومتر روشن می‌کند، آیا این ایده شما بود، یااینکه این بخشی از روزمره‌گی‌های پریسا بوده و نام فیلم که شمارش معکوس است از کُرنومتر شخصیت اول فیلم می‌آید؟
پریسا خودش این‌کار را انجام می‌داد. این نکته از همان موضوعاتی است که من در آن ریز شدم و در زمان تحقیق به آن پی بردم و در فیلم ازآن استفاده کردم. به نوعی می‌توان گفت که اسم فیلم ازهمان کرنومتر انتخاب شد.
قسمت‌هایی مثل بگو و مگوی پریسا با خواهرش، تماس دخترخاله پریسا از مالزی، عصبانی شدن‌های مادر پریسا درباره رفتن پریسا ازایران و... احتمالا دوربین به صورت ناپیدا و گاهی مخفی این صحنه‌ها را ضبط کرده، درست است؟
هیچ کدام از صحنه‌ها دوربین ناپیدا نبود. ولی در طول چند روز اول فیلمبرداری به این نتیجه رسیدم که بعضی ازاتفاقات با حضور ما اتفاق نمی‌افتد به این خاطر با صحبت‌هایی که با آقای مشیری مشاور کار و خانم ابراهیمی تصویربردارداشتم به این نتیجه رسیدیم که خودمان حضور نداشته باشیم. چند باری مادر پریسا تماس می‌گرفت و می‌گفت شماها که می‌روید این دوتا خواهر با هم دوا می‌کنند سر درس خواندن پریسا. به این خاطر یک روز تصمیم گرفتم دوربین را داخل اتاق پریسا بگذارم و ازخانواده خواستیم حجاب خود را داشته باشند تا بعد از این که من برگشتم دوباره مشکل وصل کردن میکروفن را نداشته باشم.
خانم جان نثاری صدا بردار داخل اتاق بغل بودند و صدا را دائم کنترل می‌کردند، من و خانم ابراهیمی 45 دقیقه بیرون خانه رفتیم که این 2 خواهر با هم بحث کردند و زمانی که برگشتیم مادر با کلافگی زیاد به من گفت باز که شما رفتین این دوتا باهم دعوا کردند ولی شما که نبودید فیلم بگیرید در بعضی از سکانس‌ها برای این که فضای کار در بیاید فقط تصویربردار حضور داشت.
بعد از تماس دختر خاله پریسا از مالزی، پریسا در آغوش مادر گریه و دل تنگی می‌کند و دوربین در یک موقعیت عالی مستند قرار دارد، چرا صورت پریسا را نشان نمی‌دهید و فقط دست و قسمتی از لباس‌های او را می‌بینیم؟
بعضی از صحنه‌ها حس را به بیننده انتقال می‌دهد. چرا باید به قول معروف پیاز داغش را بیشتر کرد؟ این هم از همان لحظه‌هاست که اگر دوربین داخل اتاق بود اصلا نمی‌شد این حس خوبی هم که شما گفتید ازش بگیریم.
فیلم هرچه به انتها نزدیک می‌شود پریسا وخانواده کمتر برای دوربین نقش بازی می‌کنند و تعلیق فیلم بیشترمی‌شود. این موقعیت از شمارش معکوس آنها برای نزدیک شدن به روز کنکوراست یا کارگردانی شده بود؟
شاید فیلم اینطور به بیننده القا می‌کند. هر چقدر به کنکور نزدیک ترمی‌شدیم خانواده استرس‌شان بیشتربود. البته به هیچ وجه نمی‌شود استرس و نگرانی گروه ما را هم ندیده گرفت. ولی سعی براین بوده که به هیچ وجه استرس گروه بر خانواده تاثیر نگذارد.
بهترین سکانس فیلم آنجا است که در روز کنکور دختری که چند دقیقه دیر رسیده با در و نرده‌های بسته سالن امتحان روبه رو می‌شود، بعد آن دختر از نرده‌های بلند بالا می‌رود و خود را به آن طرف می‌رساند، درهمین لحظه ماموران بیسیم به دست انتظامات به سراغ او می‌آیند و انگار که متجاوزی به آنجا حمله کرده از ورود دختر به سالن امتحان جلوگیری می‌کنند. این رویداد حتما در لحظه شکار شده بود؟
برای آن روز سه تصویربردار داشتم که دو نفر ازآنها داخل سالن و یک نفر بیرون سالن تصویر می‌گرفت برای اینکه چیزی را از دست ندهم. دقیقا این اتفاق در لحظه شکار شد و هر زمان که من فیلم را می‌بینم از این صحنه متاثرمی‌شوم. جالبه این است که در یکی از جشنواره‌ها آقایی آمد و گفت: من چندین سال که مراقب در سالن هستم و اگر امتحان تازه شروع شده باشد ما بچه‌هایی که دیر رسیدن را به سالن راه می‌دهیم شما این موضوع را با اغراق نشان دادید و من هم با خنده به ایشان گفتم: ما ایرانی‌ها عادت داریم اتفاقی که برایش سند داریم را در روز روشن انکار کنیم.

http://fa.shortfilmnews.com/shownews.asp?id=-363951644

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1388ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

یادداشت در هفته نامه بین المللی هنرمند درباره خاطره نی آوران - ساخته هادی آفریده

خاطرات من از " خاطره نی آوران " یادداشت کارگردان " هادی آفریده "

این یادداشت نخستین بار در شماره ۷۰ هفته نامه بین المللی هنرمند در صفحه سینمای مستند منتشر شد. 

فکر می کنم اواخر بهار سال گذشته 1387 بود که اکران افتتاحیه مستند قبلی من " نقل گُردآفرید " برگزار شد و من در جستجوی ایده ای جذاب برای ساخت فیلم جدیدم بودم  که " خانم زهرا حبیبی زاد "پژوهشگر و نویسنده توانا در حوزه میراث فرهنگی و فرهنگ عامیانه ایده ساخت مستندی درباره کاخ نیاوران و ماجراهای تسخیر کاخ در جریان انقلاب مردم ایران در سال 1357 را برای من مطرح کرد و من تحقیقات اولیه برای ساخت این فیلم را تابستان1387 آغاز کردم. یک روز در کوچه وخیابانهای نیاوران در جستجوی شناخت بافت منطقه و یافتن سوژه گم شدم! وقتی داشتم خودم را پیدا می کردم با انبوهی از خانه های بزرگ اشرافی ویران شده آن ناحیه برخورد کردم و تصویر این ویرانی های باشکوه ایرانی در ذهنم ماند. همچنین بارها و بارها به کاخ موزه نیاوران رفتم و با همکاری مدیر روابط عمومی کاخ موزه نیاوران آقای" رضا دبیری نژاد " توانستم دانستنی های جدیدی از گذشته تا امروز کاخ نیاوران که امروز به کاخ موزه ای تقریبا بزرگ تبدیل شده به دست بیاورم. وقتی که تمام کاخ موزه را بررسی و مشاهده کردم با تصاویری از زیبایی های معماری و هنر ایرانی برخورد کردم که بخشی از آن حفظ شده و بخش دیگر تقریبا ویران شده است. کم کم با اندک افرادی که در تسخیر کاخ نیاوران که گفته می شود تنها کاخی است که در جریان انقلاب هیچگونه آسیبی به آن وارد نشده آشنا شدم و توانستم سوژه های اولیه خودم را که افراد عضو کمیته نگهداری کاخ بعد از سقوط کاخ بودند را کشف کنم. همچنین با امام جماعت نیاوران " حاج آقا مصطفی " که گفته می شود نقش مهمی در حفظ و نگهداری کاخ تا 4 یا 5 سال بعد از تسخیر کاخ داشته یک دیدار کوتاه و چند گفت و گوی تلفنی داشتم وافرادی که در آن زمان با ایشان در نگهداری کاخ همکار بودند را به من معرفی کردند. تقریبا نیمی از تحقیقات تا اواسط تابستان 1387 پیش رفت و من در کنار تحقیقات میدانی که در محله سنتی نیاوران و مخصوصا ده نیاوران که محله ای اصیل و بافت مذهبی خاصی به دلیل داشتن دو تکیه تعزیه و مسجد نیاوران دارد، را پیش بردم. تحقیقات کتابخانه ای و تحقیقات فیلمخانه ای را نیز در تابستان آغاز کردم. در بخش تحقیقات مکتوب و کتابخانه ای اسناد و مدارک مرتبط با وقایع تسخیر کاخ ها و کاخ نیاوران خیلی چشمگیر نبود و در مستند بودن خیلی از کتب برای من شک به وجود آمد. اما بیشترین اطلاعاتی که من از آن زمان و وقایع کاخ توانستم پیدا کنم از مجموعه مقالات و نوشته های منتشر شده در سایت کاخ موزه نیاوران، کتاب ها و کتابچه های راهنمای کاخ موزه نیاوران بود که روابط عمومی کاخ در این زمینه من را همراهی کرد. اما مهمترین چیزی که برای هر مستندساز در زمان ساخت مستندهایی که قرار است به نوعی تاریخ نگاری کند خارج از اطلاعات مکتوب و شفاهی داشتن تصاویری بکر و جذاب از گذشته است. چیزی که برای من خیلی مهم و هدف بود . یافتن تصاویری کمتر دیده شد و یا اصلا دیده نشده از دوره های مختلف و معاصر کاخ نیاوران بود و البته این را می دانستم که از دوران قاجار در این کاخ دوربین عکاسی و فیلمبرداری های اولیه حضور داشته و بخشی از اسناد کاخ موزه نیاوران نیز دانسته های من را تائید می کرد. پس باز به کاخ موزه نیاوران رفتم تا از آرشیو آنجا استفاده کنم، اما با داشتن گنجینه ای بزرگ و گرانبها از اسناد تصویری فقط توانستم تعدادی عکس از دوران قاجار، تعدادی عکس جذاب از دوران نگهداری کاخ نیاوران و روزنامه های اسکن شده دوران انقلاب را بگیرم، که در میان موارد گفته شد عکس های نیروهای مردمی که برای نگهداری کاخ زندگی خود را رها کرده بودند و به شکل های گوناگون در کاخ مستقر شده بودند بسیار جذاب، دیده نشده و کاملا بکر به نظر می رسید ... ولی عکس ها همیشه فریم های ثابت و کم تحرکی در فیلم به نظر من می آیند و من بیشتر در جستجوی فیلم های قدیمی آرشیوی از دهه های مختلف کاخ بودم. پس به آرشیو های مختلف فیلم از جمله تلویزیون و فیلم خانه ملی ایران سر زدم، در آرشیو تلویزیون چون فیلم قرار نبود محصول و تولید آنجا باشد ومن هم مستندساز تلویزیون نیستم اصلا موفق نشدم به لیست فیلمهای آرشیوی حتی نگاه کنم چه برسد به بازبینی ! اما در فیلم خانه ملی ایران اوضاع بهتر بود، چون فیلم " خاطره نی آوران " قرار بود با حمایت مرکزگسترش سینمای مستندوتجربی ساخته شود و آن مرکز از اداره های دولتی و زیر مجموعه معاونت سینمایی وزارت ارشاد است، پس در آنجا تعدادی حلقه فیلم 35 م م  در اختیار من گذاشته و آنها را بازبینی کردم و توانستم تصاویر مورد نظر را انتخاب کنم .اما من باز هم به دنبال تصاویر جدیدی بودم و با اُستادان پژوهشگر و نویسنده سینمای مستند از جمله " محمد تهامی نژاد " و " همایون امامی " مشورت کردم، اولین گزینه فیلم " طپش تاریخ " ساخته مشرکت سه فیلمبردار حرفه ای ایران یعنی " منوچشهر مشیری " ، " اصغر شه دوست " و " زنده  یاد محمود بهادری " بود. که با همکاری " آقای منوچهر مشیری " کپی فیلم در اختیارم گذاشته شد و تصاویر بکر و شاید کمتر دیده شده و یا حتی دیده نشده کاخ نیاوران در جریان تسخیر کاخ را انتخاب کردم، همچنین در فیلم " طپش تاریخ " صدای گوینده رادیو که به مردم اعلام می کند کاخ نیاوران سقوط کرد و خبر پیروزی انقلاب برای اولین بار در رادیو گفته می شود هم بود که مجموع این تصاویر حس و حال  متفاوتی از دیگر تصاویر و صداهای تابه حال شنیده شده در زمینه انقلاب را فیلم " طپش تاریخ " در اختیار من گذاشت. همچنین بخش مهمی از تصاویر را از مستندهای " برای آزادی " ساخته " حسین ترابی " و مستند " سقوط یک شاه " ساخته " مازیار بهاری " انتخاب شد و باز هم سعی کردم قسمتهای بکر این فیلم ها را انتخاب واستفاده کنم. طرح فیلم نیز تقریبا در اواخر تابستان نوشته شد و برای نخستین بار طرح را به صندوق حمایت از طرح های مستند دومین جشنواره سینما حقیقت تهران در سال 1387 ارسال کردم و طرح موفق شد عنوان کاندید حمایت از تولید دومین صندوق حمایتی جشنواره سینما حقیقت را کسب کند اما متاسفانه جایزه نقدی تولید را کسب نکرد! بعد از جشنواره طرح و فیلمنامه را به شورای تولید مستند مرکزگسترش سینمای مستند و تجربی ارائه کردم و در آن شورا طرح پذیرفته شد و قرارداد تولید فیلم منعقد شد. حالا فیلم یک تهیه کننده دولتی دارد که هم خوب است هم کار را سخت می کند! خوب به این دلیل که احتمالا سازمانها مرتبط برای ساخت و صدور مجوزهای لازم با فیلمساز ( بنده ) همکاری می کنند و سخت به این دلیل که کمتر میشود تجربه کرد و به بایدها و نبایدها پرداخت! همه چیز تا روز فیلمبرداری که در نیمه دوم بهمن 1387 بود تقریبا خوب پیش رفت. در روزهای آغازین فیلمبرداری نیز اتفاق جالب ومهمی افتاد و خیلی اتفاقی در اینترنت با مصاحبه فردی به نام " محمد رضا مرادی " برخورد کردم که از 9 سالگی در کاخ های ایران توپ جمع کن زمین تنیس بوده و در کاخ نیاوران در سالهای آخر قبل از انقلاب 1357 به سمت انباردار یا ظرف دار کاخ نیاوران درآمده بود، این شخصیت امروز انباردار کاخ موزه سعد آباد است، با او تماس گرفتم از او خواستم به کاخ موزه نیاوران بیاید و برای ما از دورانی که در آنجا بوده حرف بزند، که باز هم شانس آوردم و آقای مرادی قبول کرد و آمد و خاطرات خود را برای دوربین گفت و از کودکی خود تا آن روزی که شاه ایران را برای همیشه ترک کرد را توضیح داد. به نظر من حالا فیلم وزن و تعادل خود را پیدا کرده و از سالهای قبل از تسخیر تا زمان تسخیر که کاخ نیاوران دست نیروی های مردمی و انقلابی می افتد و تا امروز که به کاخ موزه تبدیل شده افرادی هستند که برای ما توضیح می دهند ماجرا از چه قرار بوده است. در روزهای تصویربرداری چیزی که من را بیشتر تحت فشار گذاشته بود بودجه خیلی کم تولید بود که من را مجبور می کرد که روزهای زیادی را صرف تصویربرداری نکنم. چیزی دیگری که باز برای من مهم بود و در زمستان سال گذشته کمتر در تهران اتفاق افتاد بارش برف بود. حتی در منطقه نیاوران تهران که در حاشیه کوهستان است بر عکس سالهای گذشته که خیلی سرد و برفی نبود، سال گذشته بعضی از درختان در بهمن ماه جوانه زده بودند! و ما مجبور بودیم برای اینکه حس فضای ابری و برفی در فیلم نشان داده شود بارها به کاخ موزه نیاوران برویم تا به فضای مورد نظرمان برسیم. و جالب اینکه زمانی که دیگر نمی خواستیم هوا ابری و برفی باشد و به آسمان آبی و صاف احتیاج داشتیم یک بند از آسمان برف می بارید!  تجربه دیگری که در این فیلم برای من هیجان انگیز بود تصویربرداری در فرمت اچ دی  با کادر شانزده در نُه بود که توسط " محمدعاشقی " به شکل شکیل و حرفه ای تصویربرداری شده است.اما تدوین فیلم پُرسه طولانی و حدود 5 ماه را سپری کرد. فیلم را تدوینگر فعال سینمای مستند ایران " حمید نجفی راد " نخست در مدت زمان حدود 3 ماه تدوین و صداگزاری اولیه کرد و ما کپی اولیه را به مرکز گسترش سینمای مستند که تهیه کننده فیلم است  برای بازبینی نشان دادیم . در آنجا پیشنهاد دادند که بخش هایی از فیلم را حذف کنیم و من از مجموعه مواردی که گفتند فقط چند مورد که به ساختار و حقیقت ماجرا ضربه نمی زد را اصلاح کردم و در این رفت و آمدها برای کمتر کوتاه کردن و انجام دادن و انجام ندادن اصلاحات هارد کامپیوتر هزار گیگابایتی پروژه پرید و ما مجبور شدیم فیلم را بر اساس تنها کپی دی وی دی که داشتیم دوباره در حدود 2 ماه تدوین کنیم! بعد از ماجراهای تدوین و بعد از اتمام صدا گذاری " حمیدرضا آفریده " برادرم که از نوازندگان مسلط موسیقی سنتی ایرانی است موسیقی فیلم را فقط با استفاده از ساز کمانچه ایرانی اما با رنگ صدایی نسبتا جدیدی که هم ایرانی است و هم موسیقی می تواند رنگ صوتی غیر وطنی داشته باشد را ساخت  و فیلم " خاطره نی آوران " امروز دارای موسیقی ارجینال است، اتفاقی که به دلیل کمبود بودجه وعدم حمایت از فیلم های مستند کمتر اتفاق می افتد. فیلم سرانجام در اوایل پاییز 1388 بعد از گذشت حدود بیش  از 1 سال آماده نمایش شد. سال گذشته وقتی تصمیم گرفتم مستندی درباره وقایع معاصر این کاخ و منطقه نیاوران و فرهنگ عامیانه آن بسازم برایم خیلی مهم بود که کاخ ها را کاخ نبینم،  به نظر من کاخ ها در تمام تاریخ جهان همیشه یک فرصت برای هنر و هنرمندان بوده که از امکاناتی که دولتها در اختیارشان می گذاشته بهره ببرند برای خلق ماندگار ترین آثار هنری، آثاری که امروز بخش بزرگی از میراث فرهنگی ماست و میراثی که نیازمند توجه است. پس در این مستند از لنز " واید " استفاده نکردم تا حقیقت آنچه را که ما دیدیم با کمترین واسطه ثبت کنیم. گفتم کمترین واسطه چون دوربین یک واسطه و ابزار برای بیان است، پس به نظر من سینمای بی واسطه نداریم و هر چه هم که سعی کنیم حقیقت ماجرا را به تصویر در آوریم، این حقیقت از دریچه لنز دوربینی ضبط می شود که آن زاویه نگاه را ما برای مخاطب تنظیم کردیم. اما من و تیم تولید کننده مستند " خاطره نی آوران " تلاش کردیم نگاهمان را از موضوع برداریم و کم رنگ کنیم تا بیشتر این مستندات و حقیقت ماجرا باشد که بر پرده سینما و یا صفحه تلویزیون برای مخاطبین نقش ببندد. حالا اینکه این فیلم مستند در کجا و در چه زمانی فرصت دیده شدن پیدا می کند و یا نمی کند شاید الان برای من خیلی مسله نباشد، اینکه امروز احساس می کنم فیلم توانسته بخشی از تاریخ ایران را ثبت کند و می تواند بر آیندگان ارزشمند باشد مهم است. و البته که ترجیح می دهم که این اثر را امروز و با مخاطبین این دوران ببینم، چون فکر می کنم این مستند خارج از سوژه ی آن که به نوعی به میراث فرهنگی و میراث شفاهی ما می پردازد با بیان و ساختار تصویری امروزی برای این دوران و برای پاسخ به سوال های نسل گذشته و مخصوصا نسل امروز ساخته شده است. شاید در پایان اشاره ی این نکته جالب باشد که چرا نام فیلم " خاطره نی آوران " است. منطقه نیاوران فعلی در گذشته نام های بسیاری از جمله " گِردِوی " داشته و گفته می شود در دورانی آن ناحیه نی زار و نیستان های وسیعی داشته و مردم به دلیل داشتن این نی زارها به آنجا در دورانی " نی آوران " می گفتند و به مرور نام " نی آوران " به نام های دیگر تغییر کرد و امروز به آنجا نیاوران می گویند. نام " خاطره نی آوران " به نوعی یاد آوری تاریخی بر قدمت و کهن بودن منطقه نیاوران امروز است.

هادی آفریده

پاییز 1388 – تهران

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 16 دی1388ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

گفت وگو روزنامه امتیاز با هادی آفریده - درباره مستند خاطره نی آوران

گفت و گوی زیر توسط معصومه کیانی با هادی آفریده در تاریخ چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸ در دو صفحه ۸ و ۹ روزنامه امتیاز درباره مستند " خاطره نی آوران " منتشر شد.

مستند با طنز تلخ از نوع چخوفی

- چطور شد كه مستند «خاطره نی‌آوران» را ساختيد؟

سال گذشته پس از اکران مستند «نقل گردآفرید» در سالن سینما حقیقت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، من می خواستم کار جدیدی را شروع کنم چند طرح و سوژه هم داشتم که ماجرای حمایت از پروژه هایی به مناسبت سی سالگی انقلاب پیش آمد. اول ساخت مستند با این موضوع، به این دلیل که سوژه جذاب و مستقلی نداشتم، برایم جذاب نبود.بعد از مدتی توسط خانم زهرا حبیبی زاد پژوهشگر میراث فرهنگی با ماجرای تسخیر کاخ نیاوران آشنا شدم و احساس کردم  می شود مستندی ساخت که کار بوی سفارشی نمی‌دهد. چون تحت هیچ شرایط دوست ندارم فیلمی بسازم که در جریانی سفارشی قرار بگیرد، هر چند که اصولا معتقدم که سینمای مستند در همه جای دنیا جریانی سفارشی است، مثل کارهای کامران شیردل مثل اون شب که بارون اومد، قلعه، تهران پایتخت ایران است... بعد از انقلاب هم کارگردانی مثل ابراهیم مختاری فیلمی مثل زعفران را می‌سازد که سفارشی است. ولی سفارشی بودن به این معنا نیست که شما براساس آن نگاه سفارش‌دهنده فیلم را بسازید. سفارشی بودن به این معنا است که آنها پولی می‌دهند و  از شما ایده‌ای می‌خواهند،‌ حالا شما بايد در رابطه با آن ایده در چارچوب خودت فیلم بسازی. من اینگونه مستندها را سفارشی نمی‌دانم! من هم متوجه شدم که می‌توانم درباره محله نیاوران و کاخ نیاوران فیلمی بسازم و حالا چرا محله نیاوران برایم جذاب شد، چون محله‌ای است که قدمتی چند صد ساله دارد و ما را به یاد خاطراتی از فرهنگ گذشته مان می اندازد و سوژه علاوه بر جذب مخاطب، نگاه مستقل من را هم در بردارد. شما در آن محله همچنان بافت سنتی و تهران دهه 40 را در آنجا می‌بینید؛ نانوایی قدیمی، لحاف‌دوزی قدیمی، حمام عمومی به شیوه قدیمی می‌بینید. خب اینها برای من جذاب بود. وقتی در آن محله قدم می زدم  احساس می کردم دارم داستانهای صادق هدایت یا غلامحسین ساعدی می‌‌خوانم ... یا کتاب‌های گلی ترقی را ورق می‌زنم ... آن محله برای من این حس نوستالژیک را داشت.

-  جالب است كه اين احساس با سوژه اوليه چندان تطابقي ندارد.

وقتی این ایده به من پیشنهاد شد، برای شناخت سوژه به آنجا رفتم. من احساس می‌کنم امروز دو نیاوران داریم، در صورتی که همه یکی است؛ نیاورانی که ساختمان‌های مدرن شیشه‌ای دارد و نیاورانی که بافت قدیمی دارد و بافتی است که دیدنش در شمال تهران برایمان عجیب است، آن هم با این سرعتی که درختان را قطع می‌کنند و باغ‌ها را خراب می‌کنند و روی فرهنگ و سنت های مردم این مملکت و شهر ما برج می‌سازند. من برای ساختن این فیلم به آن نیاوران رفتم که هنوز این بافت سنتی را دارد، کوچه‌باغ دارد، کوچه‌باغ‌های گلی و آجری دارد، حتی یکبار در آن کوچه ها گم شدم و در آن که داشتم خودم را پیدا می‌کردم، هم آدرس و هم به نوعی خودشناسی می‌رسیدم، درست مثل ورق زدن آلبوم‌های قدیمی ... با بافتی از منطقه نیاوران آشنا شدم با آن خانه های قدیمی آدم‌های قدیمی اشرافی تهران که به دلایل مختلف آنجا را ترک کرده‌اند، خانه‌ها ویران شده‌اند اما این ویرانی یک شکوه و عظمت خاصی برایم دارد. خانه‌های چند هزار متری آنجا بود که با اینکه سقف شان پایین آمده بود ولی این ویرانی برای من شکوه و عظمت خاصی داشت، در پشت آنها فرهنگ عظیمی بود که مال ما است. نمی‌خواهم بگویم این ساختمان‌های مدرن بد است، نه اتفاقا من هم دوست دارم و ترجیج می‌دهم که در آنها زندگی کنم، اما من ویرانه‌های قدیمی را که در محله نیاوران دیدم می دانم از آن ساختمانها از فرهنگ خودمان پدید آمده و ساخته شده بودند. پس شروع به تحقیقات کردم.

- منابع تحقيقاتي شما در اين فيلم شامل چه مي‌شد؟

کتاب‌ها خیلی کم بود، یکی دو کتاب درباره شمیرانات بود که جهانگردان فرانسوی در مورد آنجا نوشته‌اند، که مهمترین آنها کتاب شمیرانات یا باغ های گمشده نوشته : کریستف لودو با مقدمه ایرج افشار بود. اما منبع دیگری که خیلی به من کمک کرد، خود سایت کاخ موزه نیاوران بود، آن هم به دلیل مدیر روابط عمومی فرهنگ دوستی که کاخ نیاوران دارد. رضا دبیری‌نژاد که خودش پژوهشگر میراث فرهنگی است و انسان روشن‌بینی است. وقتی این داده‌ها را با منابع پراکنده مطابقت دادم، دیدم تا حدودی درست است. برعکس خیلی از کتاب‌های معروف و مشهوری که بر اساس خاطرات افراد شاخص دربار نوشته‌اند و خیلی سندیت نداشت.

- چگونه به تصاوير آرشيوي رسيديد؟

در تابستان سال گذشته تحقیقات فیلمخانه‌ای شروع شد. وقتی آرشیو تلویزیون رفتم، از آنجا که خوشبختانه کارگردان تلویزیونی نیستم، با اینکه مرکز و معاونت سینمایی تهیه‌کننده بود، این فرصت را به من نداد که لیست آرشیو را ببینیم، چه برسد به اینکه فیلم‌ها را ببینیم. تنها جایی که با من همکاری  کرد، آرشیو فیلمخانه ملی بود که تعدادی حلقه‌های پزیتیو و نگاتیو 35میلیمتری قدیمی و 16 میلیمتری و حتی 8 میلیمتری از دوره های مختلف کاخ نیاوران داشت. تعدادی از تصاویر فیلمم را از آنجا گرفتم. سعی من در این بود که تصاویری را بردارم که واقعا بکر و نو باشد و فقط تصاویر دهه 50 و دوره انقلاب نباشد و بیشتر دوست داشتم تصاویری از دوره‌های مختلف کاخ را ببینیم. ببينيد، از دوره قاجار دوربین عکاسی به کاخ نیاوران وارد شده است و اين کاخ از آن دست کاخ‌هایی است که منابع تصویری خیلی مهم وتاریخ سازی از آنجا می‌توان یافت. از سوی دیگر، من با اساتید و پژوهشگران سینمای مستند مثل محمد تهامی نژاد و همایون امامی صحبت کردم که اینها سال‌ها است که پژوهش کرده‌اند و آرشیوی غنی درباره سینمای ایران فهرست نگاری و جمع آوری کردند. به من دو سه فیلم معرفی شد. مهمترین آنها فیلم طپش تاریخ بود که سه فیلمبردار مهم تلویزیون در دهه50 فیلمبرداری کرده‌اند؛ زنده‌یاد محمود بهادری، منوچهر مشیری و اصغر شه‌دوست. این فیلم دو نسخه دارد، یک نسخ ممیزی شده در اوایل انقلاب و با سانسور و نسخه‌اي اصلی دارد که من نسخه اصلی را دیدم.

- اين نسخه را چگونه به دست آورديد؟

آن را از خود آقای مشیری گرفتم که مردی شریف است و بزرگوارانه به من کمک کرد. من قسمت‌های دیده نشده فیلم طپش تاریخ را از ماجراهای تسخیر کاخ به دست آوردم. یک صدای رادیو در آن پیدا کردم که خیلی بکر و متفاوت بود.  فیلم  برای آزادی حسین ترابی فيلمي ديگر بود كه از او نیز نسخه دیجیتال فیلم را گرفتم. ديگر تصاویر آرشیوی را از مستند سقوط یک شاه ساخته مازیار بهاری گرفتم. فیلم‌های دیگر را از سایت‌ها و کلوپ‌هایی که درباره تاریخ ایران فیلم می‌فروخت، گرفتم. مثلا در سايتي نوشته بودند فیلم‌هایی از تاریخ ایران و من می‌دیدم تصاویری از چند جشن است که در کاخ نیاوران برگزار شده است. اینها چیزهایی در دسترس بود. سکانسی که گوگوش می‌خواند این گونه پیدا شد، مثلا 50 دی‌وی‌دی خریدم و اینها را از صبح تا شب می‌دیدم و آن پلان‌ها را آن گونه پیدا کردم. یک سری عکس در فیلم وجود دارد که از دوره قاجار و دوره‌ای که آدم‌هایی آمده‌اند و از کاخ حفاظت می‌کنند. این عکس‌ها را هم از روابط عمومی کاخ گرفته‌ام. منابع تصویری تقریبا این گونه جمع‌آوری شد.

- زمانی كه اين فيلم را مي‌ساختيد، از آرشیو نامنسجم فیلمخانه گلايه داشتيد.

اینهایی که من گفتم تعریف کردنش شاید ده دقیقه باشد ولی برای من پنج شش ماه طول کشید. این به این دلیل بود که آرشیو منسجمی نداریم، یعنی فیلمخانه ملی ایران از بخشی از منابع تصویری خودش اطلاع درستی ندارد. من از طریق آقای محمد تهامی‌نژاد فهمیدم که در آنجا چه چیزهایی وجود دارد، چون چند سالی است که دارد درباره تاریخ تصویری سینمای ایران کتاب می‌نویسد و تقریبا همه آن فیلم‌ها را دیده است. بعضی از فیلم ها را دقیق به من با نام فیلم و سال تولید گفت اما اسم بعضی دیگر از فیلم‌ها را نمی‌دانست و می‌گفت این سکانس ها وجود دارد ... من  به کارمندان قدیمی که در آنجا بودند، می‌گفتم شما فیلمی ندیده‌اید که چنین صحنه‌هایی در آن باشد و حالا این به شانس من برمی‌گشت که اسم آن فیلم یادش باشد و برود بگردد که آن را از میان چند صد هزار حلقه فیلم پیدا کند. فیلم‌های تاریخ سینمای ما به شکل منسجم و درست فهرست نشده است و می‌دانم که این وضع در تلویزیون خیلی خیلی بدتر است، چون معاونت سینمایی چند سالی است در تلاش است و فیلمخانه ملی برای این کار بودجه می‌گذارد که آنها را احیا کند ولی تلویزیون زیاد قضیه را جدی نگرفته است. مستندساز مستقل برای این مملکت جایزه می‌آورند و پرچم ایران را بالا می‌برند ولی برای دسترسی به آرشیو تلویزیون که سرمایه ملی است باید از یک سری بایدها و نبایدها عبور کرد. این گلایه‌ای است نه از من که از جامعه مستندسازی ایران، چون فقط مشکل من نبوده است. ما برای ساختن مستند آنقدر اذیت نمی‌شویم که برای به دست آوردن دو دقیقه تصویر آرشیوی که متعلق به مردم و برای تک‌تک آدم‌های این مملکت است. جالب اين است ما هم قرار است از این جیب به آن جیب بدهیم و قرار است فیلمی بسازیم که دوباره به آرشیو های این کشور برگردد.

- در اين فيلم براي بازگشت به گذشته، هم تصاویر آرشیوی داشتید و هم مصاحبه‌هايي با افراد گوناگون. از اول تصمیم داشتید اين گونه پيش برويد؟

این فیلم از اول فیلمنامه داشت که با تحقیقات پیش می‌رفت اما شخصیت آقای محمدرضا مرادی در تحقیقات و فیلمنامه من نبود، بلکه در حین فیلمبرداری آن را کشف کردم، چون در آن حین هم از تحقیقات دست برنمی‌داشتم. شبي در اینترنت پرسه می‌زدم  که سایتی را دیدم که آقای محمد رضا مرادی با آن مصاحبه کرده بود . آنجا بود كه فهميدم او امروز انباردار کاخ موزه سعدآباد است، پس چند روز فیلمبرداری را تعطیل کردم و سراغش رفتم. به او زنگ زدم، اولش مقاومت کرد، چون بعد از این همه سال که با هیچ مستندسازی صحبت نکرده بود، نمی‌خواست صحبت کند. آن هم به این دلیل که فکر می‌کرد این گفت‌وگو کردن شاید برایش عواقبی داشته باشد که من به او اطمینان دادم که مشکلی پیش نمی‌آید و فیلم برای جای خاصی نیست و دولتی است و مرکز سینمای مستند آن را حمایت می‌کند. حتي به او گفتم كه قبل پخش کپی فیلم را هم به تو نشان می‌دهم و تو را راضی می‌کنم. در دنیا کمتر مستندسازی را می توان یافت که بگوید برای فیلمش فیلمنامه ننوشته است، من هم فکر می‌کنم در مجموعه فیلم‌هایم، براي این فیلم فیلمنامه بهتری نوشته‌ام، چون از پژوهشگرانی که در این زمینه کار کرده‌اند، کمک گرفته‌ام و این ساختار را داشت و من نيز این تسلط را پیدا کردم که آدم‌هایی را که به درد كار می‌خورند، وارد کارم کنم. با اين‌همه، در مستند به دلیل نوعی آزادی که داری، کمتر برایت اتفاق می‌افتد كه دقيقا بر اساس آن پيش بروي، چرا كه با حوادث و اتفاق‌هایی برخورد می‌کنی که اگر فیلمنامه‌ات ساختار درستی باشد و تحقیق داشته باشی و بر موضوع تسلط داشته باشی، با سوژه‌هایی برخورد می‌کنی که آن سوژه‌ها را می‌توانی در فیلمت بیاوری.در مورد نیروهای انقلابی که در حفظ و نگهداری کاخ حضور داشتند هم این اتفاق افتاد، آنها قرار بود درباره موضوع‌های مشخصي صحبت کنند که کردند اما در فيلم مي‌بينيد كه آقای شاه‌حسینی درباره اعتقادات انقلابی سال 57 حرف می‌زند و بعد در پلان بعدي که ما با آن ماشین برخورد می‌کنیم و ما حرف‌های متناقضی می‌شنویم که نسبت به حرف‌های قبلش می‌زند و بعد دولا و راست شدنش را می‌بینیم، جز همان‌ها بود. ما لنز دوربین را روی او تله کردیم و صدایش را هم داشتیم و اینجا سینمای واقعیت بود. آن پلان در لحظه آمد و جز فیلمنامه نبود. وقتی می‌بینیم آن آدم جریان دارد، زنده است با دوستانش صحبت می‌کند، هیچ‌وقت به خودم این اجازه را نمی‌دهم که کات بدهم، می‌گویم باید ضبط شود و بعد رویش فکر کنیم، چون بخشی از زندگی آن آدم است و این بخش بعد باید روی میز تدوین به نوعی بازنگری دوباره برسد.

- در طول اين فيلم مي‌توان رگه‌هايي از طنز ديد، طنزی تلخ که در پایان فیلم قوت می‌گیرد.

من چخوف را از نوجوانی خیلی دوست داشته‌ام. و بیشتر داستان‌ها و نمایشنامه‌های چخوف را خوانده‌ام. در نقل گردآفرید هم جاهایی این طنز تلخ را داشتم. در مستند مراسم صبحگاهی و فیلم کوتاه پدر هم بود. من این طنز تلخ را دوست دارم، چون فكر مي‌كنم می‌توان جدی‌ترین حرف‌ها را در پوشش طنز تلخ زد. قبل از اینکه این پزهای روشنفکرانه به وجود بیاید، سینما به این دلیل وجود داشت که مردم بیایند و در آن تفریح کنند و چیزهای جالب را در سینما می دیدند.در مستندها هم در دوره‌ای همین طور بود، حتی در مستند مطرح  نانوک شمالی رابرت فلاهرتی هم شیطنت‌هایی وجود دارد، مثلا آنجا که اسکیمو می‌خواهد آن فک را از بین یخ‌ها بیرون بکشد... این تکرار مکررات ما را یاد لُرر و هاردی و چارلی چاپلین می‌اندازد... در جدی‌ترین مستندهای تاریخ سینما که امروز سینمای مستند بر پایه آن شکل گرفته است، می‌بینیم که چیزهایی هست که مخاطب می‌تواند با سینما همراه شود و لحظه‌ای بخندد و خوش باشد و این حق مردم است و من کاملا به مخاطب اين حق را می‌دهم. حتی در مستندهای مایکل مور هم جاهایی می‌بینیم که زبان گروتسک و زبان طنز با ادبیات فکاهی وجود دارد، تا آنجا که به واقعیت موضوع لطمه نزند و آن را تحت تاثیر قر ار ندهد و حقیقت ماجرا را خراب نکند، تا آنجا به نظر من اشکال ندارد اما به محض اینکه این نگاه بیرونی کارگردان بیاید و حقیقت ماجرا را تغییر دهد و مثل سینمای داستانی برایش درام تعریف کند، آن غلط است، چون از مستند بودن ماجرا خارج می‌شود.

- تا چه اندازه به به صف‌های مدرسه علاقه‌مند هستید كه در فيلم‌هايتان اين تصوير را مي‌آوريد؟

تمام دخترها و پسرها در دوره‌هایی این تجربه‌ها را داشته‌اند، هرچند تماشاگران فکر می‌کردند که اینها گذشته یا به نوعی آینده آقای شاه‌حسینی یا مرادی هستند.

- به نظر من، اين خيلي دور است. حالا واقعا همين طور است؟

البته می‌تواند باشد اما من دوست داشتم پایان فیلمم پایانی متفاوت باشد و فضا را عوض کند. بسياري به من گفتند که این پایان به فیلم من نمی‌خورد اما اگر من این کار را کردم، به این دلیل بود که دوست داشتم تجربه کنم وقتی نخستین اکران به یاد ماندی فیلم را حدود دو ماه پیش در خانه سینما داشتیم و دیدم مخاطبینم چگونه با آن برخورد کردند، از این تجربه تا حالا ناراضی نیستم ولی یک ماه دیگر  یا شش ماه دیگر یا یک ساعت دیگر را نمی‌دانم...

- من فکر می‌کنم آن چیزی که در نقل گردآفرید به دنبالش بودید، در اینجا به آن رسیده‌اید و حالا می‌توان گفت بیان شما چگونه است.

واقعا تجربه خیلی مهم است و هر چه آدم بیشتر کار می‌کند، پخته تر می‌شود. متاسفم که در کشور ما مستند اینقدر مهجور است. خیلی وقت‌ها ما می‌بینم این حرف‌هایی که راجع به سینما در کشور ما زده می شود، با عمل در تناقض است. شما وقتی به موزه سینما می‌روید در تالار های ورودی با عکس یک سری از بازیگران سینمای تجاری برخورد می‌کنید، در حالی که در موزه سینماتک کشور پرتغال بودم، سه تالارش تاریخ سینمای مستند جهان و از جمله ایران را نشان می‌دهد ولی ما با این قدمت تاریخ سینما مستندمان چنین چیزی نداریم. فاصله سینمای ما با دنیا و اروپا حدود هشت سال است، عکاسی ما هفت هشت سال با آنها فاصله دارد... با اين‌همه، با اينكه ممكن است كه ما در سینمای بلند خیلی جدی نباشیم اما بیشتر جایزه های بین‌المللی نصیب سینمای مستند و کوتاه می‌شود. هرچه بیشتر کار کنیم بیشتر یاد میگیریم پخته تر میشویم و قطعا کارهایمان بهتر میشود من متاسفم که مستندسازان ما اینجا خیلی کم کار و گزیده کار هستند در حالی که به قول عباس کیارستمی کشور ما کشور ایده ها و سوژه ها است.

- برگشت امروز به دیروز در اين فيلم به دو صورت است؛ نشان دادن زندگی آدههای قدیم کاخ و مناسباتش و عکس های یادگاری مردم بعد از تسخیر کاخ در همان مکان ها... و نيز به صورت نمادين، مثلا نشان دادن کاشی‌های نو  و کهنه.

ببینید، من سوال را دور می‌زنم و جور دیگری به آن جواب می‌دهم. نقل گردآفرید و خاطره نی‌آوران دو فیلم هستند که به یک تم می‌پردازند که تم زوال فرهنگی و اجتماعی ما است. من اینها را فیلم‌های فرهنگی و اجتماعی و از بُعدی فیلم‌هایی کاملا شهری می‌بیینم. ظاهرا موضوعات موضوع‌های میراث فرهنگی ما است و نیز تاریخی اما بافت روایتی و تصویری کاملا کوچه بازاری است و این طنز تلخ یکی از همان‌ها است. من نمی‌خواهم دوربین روی کاشی‌ها برود و من بگویم که اینها را مثلا میرزا قلی‌خان در سال فلان ساخته است. اما من جوری دیگر او را معرفی می‌کنم. شما اگر علاقه‌مند بودید، خودتان بروید و ببینید کاشی‌ها را کی ساخته است. ولی چیزی که امروز مهم است، این است که توجه شما را به مسئله‌ای جلب کنم، چون هیچ چیز مسائل فرهنگی به نظر نسل ما جدی نیست، به این دلیل که ما از خودمان دور شده‌ایم و آلبوم خانوادگی و تاریخ فرهنگی خودمان را کمتر ورق می‌زنیم تا به خودشناسی برسیم، چون شاهنامه نمی‌خوانیم، چون فروغ فرخزاد و سهراب سپهری نمی‌خوانیم، چون با ادبیات ، نقاشی و مفاخرمان آشنا نیستیم. کسی هم تلاش نکرد که ما را آشنا کند. نسل جديد محکوم نیست، چون برایش جذاب روایت نکرده‌ای! بچه هم که بودیم اگر قرار بود مثلا شعر فردوسی را حفظ کنیم، اگر حفظ نمی کردیم، پدر بچه را درمی‌آوردند، نتیجه‌اش این شد که از شعر و فرهنگ زده شوند و ندانند شعر و فرهنگ ایرانی چیست و این کشور چه جذابیت‌هایی دارد. درعین حال که ما فکر می‌کنیم شهر و کشورمان را می‌شناسیم، بسیاری از خیابان‌های را مي‌بينيم كه چند اسمی است؛ میدان شهید قندی ، قبلا پالیزی بوده است اما اگر بگویند چرا پالیزی، نمی‌دانیم. کلیسایی در شهر فاطیما در کشور پرتغال وجود دارد. در دوره ای که اعراب به آنجا حمله کرده بودند، اسم‌هایی به وجود آمدند اما امروز همان اسم‌هاي قديمي در کنار اسم‌های جدید هست، معانی نیز در کنار معانی جدید وجود دارد، برای اینکه نسل امروز به شناختی از گذشته و امروز برسد و خودش تصمیم بگیرد که کدام خوب و کدام بد است.  چون ما آن شناخت را نداریم، من سعی می‌کنم این فیلم‌ها را بسازم و شناختی به نسل امروز بدهم و برایم مهم است که این فیلم‌ها اول با آدم‌های نسل خودم ارتباط برقرار کند و بعد با نسل قبل‌تر. به همین دلیل آن مقایسه‌هایی که گفتید، در فیلم به وجود آمده است. آن کاشی‌های خراب امروز و کاشی‌های دیروز میز پررونق گذشته و میز و کاخی بی‌رونق امروز، تضادها مثلا کوچه باغ‌هایی که در فضای گذشته وجود داشته است... حالا وقتی از سینما بیرون می آییم، با چه فضایی روبه‌رو می‌شویم. در اين فيلم تهران پر از ترافیک را نشان می‌دهیم و بعد فضایی که خبری از ترافیک نیست و صدای پرنده‌ها و طوطی‌ها را می‌شنویم. اين فيلم برگی از آلبومی را ورق می‌زند و ما را به گذشته می‌رساند.

- چیزی که در فيلم به دست آمد، چقدر به تصورتان نزدیک بود؟ من به این نتیجه رسیدم که نزدیک به چیزی که خودتان دنبالش بودید، نیست.

من خیلی دنبال پاسخ دادن به سوال‌های خودم نرفتم، جاهایی جواب دادم و جاهایی نه، چون از چیزی ترسیدم و آن این بود که فیلم خیلی شخصی شود. چون ممكن بود وقتی شما آن را دیدید، چیزی نفهمید چون بخشی از فیلم‌های ما این طور است که گارکردان آن قدر به سراغ خواسته‌های خودش رفته است که فقط پاسخ خودش را بدهد که از مخاطب غافل مانده است. من دوست نداشتم فیلمم، فیلم توی کُمُدی و آرشیوی باشد. بنابراين جاهایی به سوال‌های خودم پرداختم و بقیه جاها به دنبال چیزهایی بودم که مخاطب به دنبال آن است. چیزی که همیشه در فیلمسازی برایم جالب بوده و دیده‌ام که فیلمسازان آن را رعایت و از آن جواب گرفته‌اند، این بود که برای پرداختن به موضوع‌های سخت نباید یک راست به سراغ آنها برویم، باید به سراغ حاشیه‌ها برویم. برای همین سعی کردم حاشیه‌پردازی کنم و برای همین برای معرفی کاخ نیاوران به سراغ مورخین نرفتم و سراغ یک سری آدم‌هایی مثل بقال ، نانوا و ... رفتم. اینها بودند که ما را به گذشته بردند، چون اینها آدم‌هایی هستند که با ما همزبان هستند. قشرهای روشنفکر جوری حرف می‌زنند که مردم خیلی نمی‌فهمند و همین باعث می‌شود که مردم از آثار هنری دور شوند، به جای اینکه جذب شوند.

- ما در اين فيلم به جواب مستقیمی درباره سرقت اشياء از كاخ نمی‌رسیم؛ یکی می‌گفت فلان چیز را برده‌اند، یکی می‌گفت نبرده‌اند...

من اول تحقیق کردم و درباره تسخیر و سقوط کاخ توسط مردم به این نتیجه رسیدم که از این کاخ ظاهرا چیزی سرقت نشده است یا اگر شده قابل اثبات  نیست، به گفته مردم نیاوران به دلیل حضور امام جماعت منطقه نیاوران آقای مصطفوی بوده است،که دوست نداشت در هیچ فیلمی حاضر شود، البته در یک جای فیلم از او نام برده می‌شود، برای اینکه آن ادای دین تاریخی را نسبت به ایشان نشان بدهیم .مردم او را امین و قابل اعتماد می دانستند و به او احترام می‌گذاشته‌اند ایشان کمیته‌های را از بعضی از مردم تشکیل می‌دهد که تا چهار پنج سال از کاخ حفاظت کنند. گفته می شود یکی از دلایل کم نشدن اموال این بوده است. به گفته نیروهای حفاظتی کاخ در آن دوران بیش از 800 کیلو طلا از کاخ نیاوران به موزه ملی جواهرات ایران برده شده است و جز سرمایه ملی کشور و پشتوانه پول این مملکت شده است. وقتی چنین اسنادی بود، نمی‌توانستیم بگوییم چیزی برده شده است اما بخشی از مردم هر چه سند و مدرک می‌آوردیم، می‌گفتند برده شده است و دلایل منطقی خودشان را داشتند چون آنها در کنار کاخ زندگی می کردند و چیزهای دیدند که نه من و نه مورخین دیده اند. اما از آنجا که موضوع فیلم ما بردن و نبردن نیست و می‌خواهد به ما یک جور یادآوری زوال فرهنگی کند و فیلمی سیاسی نیست و مستندی اجتماعی که به تاریخ شفاهی می پردازد. تعریف ما از فیلم میراث فرهنگی این است که اگر چهل دقیقه از یک کاسه و بشقاب حرف بزنیم، فیلم میراث فرهنگی می‌شود ولی اگر چند آدم درباره دوره تاریخی حرف بزنند، میراث فرهنگی نمی‌شود. من اعتقادی ندارم که فیلم‌ها باید به سمتی برود که سیاسی شود، چون ارزش فرهنگ و هنر بالاتر است که بخواهد تاریخ مصرف فیلم را پایین بیاورد.

- اصلا می‌توانست فیلمی با گوینده‌های خاص باشد و...

دوست ندارم هیچ وقت فیلم سیاسی بسازم، هر چند از آینده خبر ندارم، با این وجود تاریخ فیلم‌های سیاسی نشان داده که خیلی زود مصرفشان به پایان می‌رسد و دوره‌ای است.

- لازمه ساخت فيلم‌هاي تاريخي نگاهی است که شما ندارید.

کاملا، مستندهای من با مضمون اجتماعی و میراث فرهنگی است، هرچند با آن زبان فیلم‌های دهه 50 ما یکی نیست و همین باعث تعجب می‌شود. بعضی فکر می‌کنند فیلم‌های میراث فرهنگی وار نباید به سراغ آدم‌ها برود ولی من معتقدم که باید اتفاقا سراغ آدم‌ها رفت و این آدم‌ها عمرشان کوتاه‌تر از ستون‌ها و سدها و در و دیوارهای تخت جمشید است. آدمها کتابخانه‌ها و گنجینه‌های متحرکی هستند که خیلی زودتر از بین می روند ما باید سراغ اینها هم برویم و اینها برای من جذاب‌تر هستند.

- جالب این بود که آدم‌هاي فيلم را تفکیک نکرده بودید و همه آنها در یک سطح بودند.

دقیقا همان اندازه که توپ جمع کن و گارسون قبل از انقلاب حرف می‌زند، همان اندازه نیروهایی که کاخ را تسخیر کرده‌اند حرف می‌زنند، اصلا از همان لنز استفاده شده است. من برای اینها از لنز واید استفاده نکرده‌ام و برای آنها از لنز نرمال ...همه را از یک زاویه دیده‌ام و به همه به یک اندازه فرصت داده‌ام که عقایدشان را و نظرتشان را روایت کنند، آن گونه که تاریخ را دیده‌اند، حالا چقدر راست می‌گویند یا دروغ می‌گویند، نسبی است ولی کاری که ما کرده‌ایم، این بود که به اندازه تحقیقاتمان به واقعیت نزدیک شویم و حالا که به واقعیت نزدیک شده‌ایم، سعی می‌کنیم اغراق‌ها و دروغ‌ها را دربیاوریم و به اسنادی که سینه به سینه از گذشتگان رسیده است، نزدیکتر کنیم. اگر بعضی فکر می‌کنند بعضی از آنها پررنگ‌تر هستند، به دلیل نوع بیان این آدم ها هست، یک سری از آدم‌ها هستند که خوب بلدند حرف بزنند، یک سری باسواد هستند اما این قدر بد حرف می‌زنندکه حرفشان را نمی‌فهمیم. اینجا مستندساز حق ندارد در فيلم دست ببرد و این کار را نمی‌کنم و این براساس استناد راش‌ها و تصاویری است که از فیلم وجود دارد.

قسمت‌هايي از فيلم كه درباره آقاي مرادي بود، جزء مميزي بوده است؟

بله، آن قسمت‌ها را گفتند دربیاید ومن قبول نکردم. اینکه این فیلم در آرشیو سینمای ایران باقی بماند، برای من کافی است، امیدوارم نگهداری شود، برای من کافی است. من آن وظیفه‌ای را که باید انجام دادم و دیگر اینجا از عهده من خارج است. من سعی کردم فیلمی بی‌طرفانه سالم و درست بسازم و به تاریخ دست نبرم. موضوع فیلمم هم به میراث فرهنگی و گم شدن بخشی از تاریخ ایرانی برمی‌گردد، اصلا محله نیاوران مطرح نیست. اگر مخاطب ما باهوش باشد، مي‌بيند كه ما از شهری پر ترافیک به بافتی می‌رسیم که پر از صدای پرنده است و این بافت در همین تهران و در همین زمان است و هدفمان این بود که بگوییم ما می‌توانیم به یک آرامشی برسیم که در معماری ما هست و نيز در ادبیات ما و من اینها را از در و دیوار کاخ و از گل و مرغ‌هایی گرفته‌ام که دیگر نیستند. من نشان داده‌ام که سگ‌دانی کاخ نیاوران حالا کافی شاپ شده است... ما مي‌خواستيم نشان بدهيم كه اتفاقات فرهنگی‌مان به چه شکلی جلو می‌رود؛ اینها اتفاقات فیلم من بود. موضوع فیلم من آن مجسمه شست است که آن آدم کنارش می‌ایستد و می‌گوید:حفظ شده است، در حالی که رویش یادگاری نوشته شده است. اینها همان طنز تلخ چخوفی است. درست است که همه اینها حفظ شده است ولی آن توجه به آن نمی‌شود، چون شما عکس‌هایی آن دوره را می‌بینید كه همه‌چيز سالم است و این نه در مورد کاخ که در مورد همه میراث فرهنگی ما اتفاق افتاده است و شاید همه این دلایل دولتی نیست، مثلا آن بازدیدکننده چگونه به خودش اجازه داده است که روی مجسمه یادگاری نوشته است و اینها مسائلی فراگیرتر است. من می‌خواهم با این طنز تلخ آن یادآوری را داشته باشم و مردم را به آن برسانم. اگر زشتی نوشتن یادگاری را نشان بدهیم، می‌فهمیم که اگر در چنین موقعیتی بودیم، این کار را انجام ندهیم.

اين فيلم اتفاقاتي را براي شما به همراه داشت؛ حذف براي نمايش و  سرانجام عدم نمايش.

اين حق هر تهیه‌کننده است که کپی مورد نظر فیلم را تحویل بگیرد، من هم کپی فیلمم را به مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی دادم. فیلم را شورای تولید مستند مرکز دید و اکثریت اعضا آن را مورد تائید قرار داد؛ آقای حسین ترابی، فرید فرخنده کیش، مجثبی میرتهماسب، ارد عطاپور. نمی‌دانم چرا مدیر تولید وقت یک هفته بعد به من زنگ زدند و گفتند جاهایی از فیلم باید ممیزی شود، با اینکه فیلم را تحویل گرفته بودند. من به مرکز رفتم و گفتم ماجرا چیست؟ آقای طباطبایی لیستی را به من گفتند بهتر است جاهایی از فیلمت را اصلاح کنی، من هم جبهه‌گیری نکردم، چون تهیه‌کننده کار بود، هر چند که با یک هفته پیش کار در تناقض بود و اصلا نقض شورا بود. من گفتم که نمی‌توانم همه این موارد را حذف کنم، فقط مواردی را اصلاح می کنم به حقیقت ماجرا و ساختار آسیب نزند ، قبول کردند...از سوي ديگر، بلایی به سر من آمد، اين بود که هارد هزار گیگابایتی ما طی نوسان برق پرید و ما مجبور شدیم که پروژه‌ای را که سه ماه تدوین کرده بودیم، دو ماه دیگر تدوین کردیم، بعد دو ماه تحویل دادیم، دیدیم همه چیز تغییر کرده بود. گفتند ما این را نمی‌خواهیم، باید هفت هشت دقیقه آن دربیاید، گفتم این به نوعی دبه کردن است، گفتند فیلمت آرشیو می‌شود، گفتم بشود، گفتند سینما حقیقت نمی‌رود، گفتم نرود! قبل از این ماجرا کپی فیلم را به جشنواره فیلم تهران داده بودم که آقای مهرداد زاهدیان - مانی میرصادقی و محمود زنده نام هیات انتخاب بودند. به گفته این افراد فیلم جز فیلم های پذیرفته شده جشنواره فیلم کوتاه تهران بود . آنجا هم دیدم از لیست خارج شده است. به انجمن مراجعه کردم، گفتند : اداره نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی مسئول است. من به آنجا هم رفتم که مسئول آنجا گفتند ما فیلم را ندیدیم .کپی فیلم را به آنها داده‌ام و به شورا بردند که گفتند حالا که انجمن فیلم را از جشنواره درآورده است، در جشنواره شرکت نکند، کافی است که درباره فیلمی جو سازی شود... من هم در جواب این برخوردها فقط نامه‌ای نوشتم و در اختیار خبرگزاری ایسنا گذاشتم و گفتم فقط بدانید که این فیلم بوده است. متاسفانه بعضی از دوستان گفتند این فیلم پذیرفته نشده است، چون ما به جای اینکه کنار هم قرار بگیریم، مقابل هم قرار می‌گیریم. من فقط خواستم بگویم که این شایعه‌ای بیش نیست، چون همه آن افرادی که فیلم را توقیف کردن و خواسته‌اند این فیلم دیده نشود، بعد از مدتی که فیلم را ببینند امیدورام درک کنند آن طور که آنها فکر کرده‌اند نیست، یعنی برای فیلم سوءتفاهم درست کرده‌اند. سینما مستقل مستند جسور است، طنز تلخ دارد، زبانش تلخ و گزنده است. سینمای کوتاه و مستند اگر این قابلیت را نداشته باشد، باید درش تخته شود، اگر بخواهد از سینمای بلند پیروی کند که دیگر سینمای فرهنگی و هنری نیست! اين سينما نباید جوری حرف بزند که سینمای بلند ما حرف می‌زند. انجمن سینمای جوان به ما یاد داد که جسور باشیم، زمانی که هنرآموزانی بودیم که آنجا می‌آموختیم. خب حالا ما هم جسوریم! «خاطره نی آوران» مستندی بود که قبل از اینکه برای تولید به مرکز بدهم، در دومین دوره جشنواره سینما حقیقت در صندوق فیلم‌های مستند کاندید دریافت جایزه بهترین مستند شد. آن هم در جشنواره ای صددرصد دولتی ...من احساس می‌کنم یکی دو تا از مدیران نگاه سلیقه‌ای‌شان را در مرکز گسترش سینمای مستند وارد کردند و این نگاه غالب شده و این مسائل را به وجود آورده است. فکر می‌کنم یک جور جوسازی و سوءتفاهم برای این فیلم به وجود آمد. امیدوارم معاونت سینمایی و اداره نظارت وارزشیابی مقداری جلوتر که رفتیم بازنگری داشته باشند. فیلمی که طرح و فیلمنامه و راش آن پله‌پله در همین سیستم معاونت سینمایی ساخته شده است، حالا چرا این اتفاق افتاده است، نمی‌دانم!من از واژه سینماگر مستقل دیگر زیاد استفاده نمی‌کنم، چون احساس می‌کنم این واژه هم دستمالی شده است و احساس می‌کنم که سینماگر مستقل بودن و هنرمند مستقل بودن برای فیلمسازان در ایران چیزی طاقت فرسا می‌شود. خسرو سینایی مرد بزرگ و شریفی برای من است، او در جای می‌گفت:ما شاید یک جوری کار بیهوده‌ای داشته باشیم، اینقدر زحمت می‌کشیم برای 30دقیقه فیلم که دو دقیقه سه دقیقه‌اش را می‌خواهند ممیزی کنند و می‌گویند سه چهار دقیقه است. اما همین چند دقیقه یک سال زندگی است. درک کردن این برای طرف مقابل که درک فرهنگی و هنری نداردسخت است، چون او یک روز جای من زندگی نکرده و یک روز جای من از این پله ها بالا و پایین نرفته است. در این ده سالی که فیلم ساخته‌ام احساس می‌کنم این رفت و آمدها چقدر مرا پیر کرده است و هنوز بهترین فیلمم را نساخته‌ام، هنوز به آن چیزی که برایش برنامه دارم، نرسیده‌ام. در این شرایط زودتر از سن مان پیر و خسته می‌شویم...این فیلم‌ها واقعا فیلم‌هایی است که الان مردم باید آنها را ببینند تا بین من و مخاطبانم ارتباط به وجود بیاید و من بفهمم که مخاطبانم تا چه اندازه با من در ارتباط درستی هستند و من چقدر آنها را فهمیده‌ام، زیرا اگر فیلم‌های بعدی من رشد کند، فقط من نیستم که رشد می‌کنم، سینمای ما هم رشد می‌کند، نه به واسطه من تنها، به واسطه هزارن ها نفری که در این سینما کار می‌کنند. این ما نیستيم که جایزه می‌گیريم، سهم سینمای مستند ما است که به واسطه چندصد مستندساز خوب ما رشد می‌کند. ما هرچه قدر جلوی دیده شدن و امکان دیده شدن را بگیریم، باعث می‌شویم سینمای ما رشد نکند. این برایم دغدغه بوده است چون من سالی یک فیلمم را می‌سازم و اگر این فیلم خوبی باشد، می‌ماند و اگر نباشد همین بهتر که دیده نشود. من معتقدم آنچه که در دنیا ماندی است، هنر است، تخت جمشید هنر است، اهرام مصر هنر است، شاهنامه فردوسی بزرگ هنر است. و به گفته فردوسی : بناهای آباد شود خراب/ ز باد و باران و تابش آفتاب

و تنها چیزی که می ماند هنر است و بس ... آنچه ارزش داشته باشد، می‌ماند، اگر هم نه، همه این حرف‌هایی که می‌زنیم، بر باد است و از بین می‌رود و چه بهتر که از بین می‌رود. اينها آب پاکی ریختن روی همه حرف‌هایم است، تلخ است اما واقعیت است. بعد از جنگ جهانی دوم کشوری مثل فرانسه مدیون فیلم‌های آلن رنه است، اینها آمده‌اند تاریخ را برای آیندگان حفظ کرده‌اند و آیندگان روی آنها آجر چیده‌اند و خودشان را قوی‌تر و مستحکم‌تر کرده‌اند. ما هم در ایرانی زندگی می‌کنیم که علی‌رغم همه کمبودها کشور فرصت ها است، پس باید به تاریخمان نگاه داشته باشیم. اگر این تاریخ و فرهنگ بازنگری صحیحی داشته باشد، بزرگترین کشور در دنیا می‌شویم و بزرگترین کشور بودن به فرهنگ آن است و نه در هیچ چیز دیگر.  تمام آثار کامران شیردل تا دهه‌ها توقیف بوده است اما امروز دنیا به آنها تعظیم می‌کند. در 2007 كه با او در خارج کشور همسفر بودیم، مي‌ديديم كه دنیا به همین فیلم‌ها تعظیم می‌کرد و من افتخار می‌کردم که آنها به مملکت ما تعظیم می‌کردند و نیز به هنر ما!

|+| نوشته شده در  شنبه 12 دی1388ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

کنسرت گروه موسیقی سپندار - 24 و 25 آذر 1388 - تالار رودکی ساعت 20:00

پیشنهاد می کنم به شنیدن این کنسرت بروید.

www.SepandarEnsemble.blogfa.com

کنسرت گروه موسیقی ایرانی سپندار - 24 و 25 آذر ماه (سه شنبه و چهار شنبه) در تالار رودکی ساعت 20:00 در دو بخش : دستگاه همایون،آواز اصفهان و دشتی، ابوعطا . با آواز حسین بهاربین
همنوازان :
تار : آرش عزیزی ، پوریا محمد نژاد
سنتور : پدرام جوادزاده ، نوید توسلی
کمانچه : حمیدرضا آفریده
بم تار : مسعود پاد
تنبک : ستار خطابی
سرپرست گروه : نوید توسلی . 

اسامی قطعات در بخش اول : تصنیف رخسار (به سبک تصانیف قدیم) ، قطعه خیال (همراه آواز) ، چهارمضراب غبار ، تصنیف نگاه
بخش دوم :ستایش (پیش درآمد حجاز استاد فرامرز پایور) ، مضراب پرانی دشتی(نسترن) ، تصنیف گندم، قطعه فراق (تنبک و تکنوازی های گروه) ، تصنیف کهن بوم و بر

مراکز فروش بلیط :
گیشه تالار وحدت 7-66705101 / فروشگاه ققنوس 22738007 – 22728007
کافه کهن 6-88814495 / پژواک 22617366 – 22608740 / انجمن موسیقی ایران 88923491
فروش بلیط از طریق اینترنت :
www.iranconcert.com  -  www.parsianconcert.com  - www.Nay.ir

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه 23 آذر1388ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

گفت وگوی ( مدیا ) و یادداشت هادی آفریده با جدید آنلاین

گفت وگوی ( تصویری ) و یادداشت هادی آفریده 

درباره مستند " خاطره نی آوران " با سایت خبری و فرهنگی" جدید آنلاین "

 برای مشاهده گفت وگوی تصویری ( مدیا ) از لینک منبع که در زیر قرار دارد استفاده کنید و وارد صفحه اصلی سایت جدید آنلاین شود. شما می توانید با اینترنت کم سرعت ایران نیز فیلم و گزارش تصویری و همچنین صحنه های از فیلم را مشاهده کنید.

منبع ، صفحه مدیا ، گفت و گو تصویری  و یادداشت هادی آفریده با سایت جدید آنلاین :   یک روز در کوچه وخیابانهای نیاوران در جستجوی شناخت بافت منطقه و یافتن سوژه گم شدم! وقتی داشتم خودم را پیدا می‌کردم با انبوهی از خانه‌های بزرگ اشرافی ویران شده آن ناحیه برخورد کردم و تصویر این ویرانی‌های باشکوه ایرانی در ذهنم ماند. همچنین بارها و بارها به کاخ موزه نیاوران رفتم  و توانستم دانستنی‌های جدیدی از گذشته تا امروز کاخ نیاوران که امروز به کاخ موزه ای تقریبا بزرگ تبدیل شده به دست بیاورم. وقتی که تمام کاخ موزه را بررسی و مشاهده کردم با تصاویری از زیبایی‌های معماری و هنر ایرانی برخورد کردم که بخشی از آن حفظ شده و بخش دیگر تقریبا ویران شده است. کم کم با اندک افرادی که در تسخیر کاخ نیاوران که گفته می‌شود تنها کاخی است که در جریان انقلاب هیچگونه آسیبی به آن وارد نشده آشنا شدم و توانستم سوژه‌های اولیه خودم را که افراد عضو کمیته نگهداری کاخ بعد از سقوط کاخ بودند را کشف کنم. همچنین با امام جماعت نیاوران "حاج آقا مصطفی" که گفته می‌شود نقش مهمی در حفظ و نگهداری کاخ تا ۴ یا ۵ سال بعد از تسخیر کاخ داشته یک دیدار کوتاه و چند گفت و گوی تلفنی داشتم وافرادی که در آن زمان با ایشان در نگهداری کاخ همکار بودند را به من معرفی کردند.بیشترین اطلاعاتی که من از آن زمان و وقایع کاخ توانستم پیدا کنم از مجموعه مقالات و نوشته‌های منتشر شده در سایت کاخ موزه نیاوران، کتاب‌ها و کتابچه‌های راهنمای کاخ موزه نیاوران بود که روابط عمومی کاخ در این زمینه من را همراهی کرد.اما مهمترین چیزی که برای هر مستندساز، خارج از اطلاعات مکتوب و شفاهی، داشتن تصاویری بکر و جذاب از گذشته است.  به کاخ موزه نیاوران رفتم تا از آرشیو آنجا استفاده کنم، اما با داشتن گنجینه ای بزرگ و گرانبها از اسناد تصویری فقط توانستم تعدادی عکس از دوران قاجار، تعدادی عکس جذاب از دوران نگهداری کاخ نیاوران و روزنامه‌های اسکن شده دوران انقلاب را بگیرم، که در میان موارد گفته شد عکس‌های نیروهای مردمی که برای نگهداری کاخ زندگی خود را رها کرده بودند و به شکل‌های گوناگون در کاخ مستقر شده بودند بسیار جذاب، دیده نشده و کاملا بکر به نظر می‌رسید.من بیشتر در جستجوی فیلم‌های قدیمی آرشیوی از دهه‌های مختلف کاخ بودم. پس به آرشیو‌های مختلف فیلم از جمله تلویزیون و فیلم خانه ملی ایران سر زدم، در آرشیو تلویزیون چون فیلم قرار نبود محصول و تولید آنجا باشد ومن هم مستندساز تلویزیون نیستم اصلا موفق نشدم به لیست فیلمهای آرشیوی حتی نگاه کنم چه برسد به بازبینی ! اما در فیلم خانه ملی ایران اوضاع بهتر بود، چون فیلم " خاطره نی‌آوران " قرار بود با حمایت مرکزگسترش سینمای مستندوتجربی ساخته شود.اولین گزینه فیلم " طپش تاریخ "بود. که با همکاری " آقای منوچهر مشیری " یکی از سازندگان آن، کپی فیلم در اختیارم گذاشته شد.همچنین بخش مهمی از تصاویر را از مستندهای "برای آزادی" ساخته "حسین ترابی" و مستند "سقوط یک شاه" ساخته "مازیار بهاری" انتخاب شد و باز هم سعی کردم قسمت‌های بکر این فیلم‌ها را انتخاب واستفاده کنم.همه چیز تا روز فیلمبرداری که در نیمه دوم بهمن ۱۳۸۷ بود تقریبا خوب پیش رفت. در روزهای آغازین فیلمبرداری خیلی اتفاقی در اینترنت با مصاحبه فردی به نام "محمدرضا مرادی" برخورد کردم که از ۹ سالگی در کاخ‌های ایران توپ جمع کن زمین تنیس بوده و در کاخ نیاوران در سالهای آخر قبل از انقلاب ۱۳۵۷ به سمت انباردار یا ظرف دار کاخ نیاوران درآمده بود، این شخصیت امروز انباردار کاخ موزه سعد آباد است، با او تماس گرفتم از او خواستم به کاخ موزه نیاوران بیاید و برای ما از دورانی که در آنجا بوده حرف بزند، که باز هم شانس آوردم و آقای مرادی قبول کرد و آمد و خاطرات خود را برای دوربین گفت و از کودکی خود تا آن روزی که شاه ایران را برای همیشه ترک کرد را توضیح داد. به نظر من حالا فیلم وزن و تعادل خود را پیدا کرده و از سالهای قبل از تسخیر تا زمان تسخیر که کاخ نیاوران دست نیروی‌های مردمی و انقلابی می‌افتد و تا امروز که به کاخ موزه تبدیل شده افرادی هستند که برای ما توضیح می‌دهند ماجرا از چه قرار بوده است.ما کپی اولیه را به مرکز گسترش سینمای مستند که تهیه کننده فیلم است  برای بازبینی نشان دادیم . در آنجا پیشنهاد دادند که بخش‌هایی از فیلم را حذف کنیم و من از مجموعه مواردی که گفتند فقط چند مورد که به ساختار و حقیقت ماجرا ضربه نمی‌زد را اصلاح کردم و در این رفت و آمدها برای کمتر کوتاه کردن و انجام دادن و انجام ندادن اصلاحات‌هارد کامپیوتر هزار گیگابایتی پروژه پرید و ما مجبور شدیم فیلم را بر اساس تنها کپی دی وی دی که داشتیم دوباره در حدود ۲ ماه تدوین کنیم!بعد از ماجراهای تدوین و بعد از اتمام صدا گذاری "حمیدرضا آفریده" برادرم که از نوازندگان مسلط موسیقی سنتی ایرانی است موسیقی فیلم را فقط با استفاده از ساز کمانچه ایرانی اما با رنگ صدایی نسبتا جدیدی که هم ایرانی است و هم موسیقی می‌تواند رنگ صوتی غیر وطنی داشته باشد را ساخت  و فیلم "خاطره نی‌آوران" امروز دارای موسیقی ارجینال است، اتفاقی که به دلیل کمبود بودجه وعدم حمایت از فیلم‌های مستند کمتر اتفاق می‌افتد.فیلم سرانجام در اوایل پاییز ۱۳۸۸ بعد از گذشت حدود بیش  از ۱ سال آماده نمایش شد. احساس می‌کنم فیلم توانسته بخشی از تاریخ ایران را ثبت کند و می‌تواند برای آیندگان ارزشمند باشد.شاید در پایان اشاره ی این نکته جالب باشد که چرا نام فیلم "خاطره نی‌آوران" است. منطقه نیاوران فعلی در گذشته نام‌های بسیاری از جمله "گِردِوی" داشته و گفته می‌شود در دورانی آن ناحیه نی زار و نیستان‌های وسیعی داشته و مردم به دلیل داشتن این نی زارها به آنجا در دورانی "نی‌آوران" می‌گفتند و به مرور نام "نی‌آوران" به نام‌های دیگر تغییر کرد و امروز به آنجا نیاوران می‌گویند. نام "خاطره نی‌آوران" به نوعی یاد آوری تاریخی بر قدمت و کهن بودن منطقه نیاوران امروز است.

در گزارش مصور این صفحه با‌هادی آفریده، سازنده مستند "خاطره نی‌آوران" به دیدن این دهکده قدیمی می‌رویم.شما می توانید گزارش تصویری و گفت وگوی تصویری به همراه صحنه های از فیلم ا در لینک زیر و در سایت جدید آنلاین مشاهده کنید.

http://www.jadidonline.com/story/10122009/frnk/old_niavaran

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

آثار هادي آفريده در دانشگاه علمی کاربردی فرهنگ و هنر اصفهان

شش فیلم از ساخته‌هاي هادي آفريده، سه‌شنبه 17 آذرماه در دانشگاه علمي _ كاربردي واحد فرهنگ و هنر اصفهان مرور مي‌شود. به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شش فیلم «نارنجي»، «زير درختان كاج»، «پدر»، «مراسم صبحگاهي»، «نقل گرد‌آفريد» و «خاطره ني‌آوران» به كارگرداني هادي آفريده، فردا ـ 17 آذر ماه ـ در واحد فرهنگ و هنر دانشگاه علمي _ كاربردي اصفهان به نمايش درخواهد آمد و پس از آن باحضور كارگردان، جمعي از اساتيد دانشگاه، دانشجويان و برخي از منتقدان اصفهان مورد نقد و بررسي قرار خواهد گرفت. اين برنامه ساعت 16 روز سه‌شنبه 17 آذرماه برگزار مي‌شود. گفتني است: هادي آفريده چندي پيش هم در برنامه‌اي مشابه به دعوت حوزه هنری استان اصفهان و شهرکرد در سينماهاي اصفهان و شهركرد حضور داشته است.

منبع خبر

|+| نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

جوابیه هادی آفریده به فهرست مستندهای مطرح سال 87 سایت پیک مستند

مُنصف باشیم / در کنار هم باشیم / نه در روبه روی هم

هادی آفریده

یادداشت زیر را در جوابیه انتشار فهرست فیلم‌های مطرح سال 87 که در سایت پیک مستند منتشر شد نوشتم . که نخستین بار در سایت تحلیلی پیک مستند با همین عنوان منصف باشیم ، در کنار هم باشیم، نه رو به روی هم منتشر شد.

سایت پیک مستند و گردانندگان فهیمش را دوست  دارم اما به چند دلیل دیگر تصمیم نداشتم برای پیک مستند یادداشت بنویسم.

دلیل یک : دوست جوان عزیز فیلمساز و منتقد که به پیک مستند یادداشت می داد در جمعی گفته بود، اگر هادی آفریده به پیک مستند یادداشت دهد من دیگر یادداشت نمی دهم  و چون آن دوست فیلمساز و آثارش برای من بسیار قابل احترام است نخواستم او را دل گیر کنم.

دلیل دو : یکی دو بار یادداشت هایم را به سایت ایمیل کردم اما منتشر نشد. پس مجبور شدم یادداشت هایم را در سایت ها و مجلات دیگر منتشر کردم.

دلیل سه : یادداشت نوشتن، گفت وگو و نقد کردن همکاران و دوستان فیلمساز در این فضای پر سو تفاهم عاقبت خوشی ندارد. پس ترجیح می دهم بر دوستان بیفزایم تا کسی را آزرده کنم.

دلیل چهار : بیشتر مشغول مستندسازی بودم.

اما یادداشت مستندهای مطرح سال شما باعث شد که بعداز مدتها برای پیک مستند دوباره دست به قلم شوم. نخست احترام می گذارم به آن فیلمهایی که به عنوان فیلم مطرح انتخاب کرده اید و باید بگویم که با بیشتر آن انتخاب با شما هم نظر هستم. البته نمی دانم دقیقا این انتخاب ها توسط چه فرد یا افرادی انجام شده است. بگذریم ...  اما لازم به یاد آوری می دانم که مطرح کنم هر چقدر از بنده و فیلم های بنده خوشتان بیاید یا خوشتان نیاید نمی توانید مستند " نقل گردآفرید " را به همین سادگی نادیده بگیرید و حذف کنید. البته  این نظر من است و این نظر را فقط بر اساس اینکه من کارگردان آن فیلم هستم مطرح نمی کنم. این نظر من از نگاه و احساس صدها و یا شاید هزاران نفری که فیلم " نقل گردآفرید " را در یک سال گذشته در ایران و خارج کشور دیده اند می آید. " نقل گردآفرید " از یک سال پیش تا به الان در بیش از 14 جشنواره داخلی و خارجی حضور داشته که خود یک رکورد است و توانسته جوایزی نیز کسب کند. این فیلم در دوازدهمین جشن خانه سینما در کنار برترین مستندهای خانه سینما رقابت کرد و در دومین جشنواره سینما حقیقت کاندید دریافت بهترین مستند کوتاه آن جشنواره بود. در بیست و پنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران به درخواست تماشاگران آن جشنواره بیش از جدول جشنواره اکران مجدد شد و توانست در بیست و پنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران تندیس و جایزه بهترین مستند از نگاه تماشاگران آن جشنواره را کسب کند، یعنی فیلم جایزه ای گرفت که تماشاگران به آن دادند و این یعنی مطرح بودن یک فیلم از نگاه و نظر تماشاگران یک جشنواره پر مخاطب در کشور، اینکه شما حجم بزرگی از مخاطبان یک جشنواره که یک فیلم مثل " نقل گردآفرید " را به عنوان مستند برترشان انتخاب می کنند و نادیده می گیرید توهین نه به من بله تو هینی بر اندک مخاطبان فهیم سینمای مستند است. " نقل گردآفرید " در جایزه بزرگ شهید آوینی در کنار بهترین مستند های سال رقابت کرد و در جشنواره های ریز و درشتی که در گوشه کنار کشور از جشنواره فیلم فجر تا جشن تصویر سال حضور داشت. در جشن تصویر سال جایزه بهترین مستند جشن تصویر سال را به یاد محسن رسول الف گرفت و بهترین مستند تصویر سال 1387 شد و  ...  و البته می دانم همه اینهایی که گفتم ملاک بر خوب بودن یک فیلم نیست اما چون تیتر شما مستندهای مطرح سال است همه اینها، و ده ها نقد ، مقاله معتبر داخلی و خارجی  و لیستی از حضور های فیلم " نقل گردآفرید " در داخل و خارج کشور که در ادامه می خوانید دلیل برمطرح بودن یک فیلم می تواند باشد.  ای کاش پیک مستند به مانند اولین سالی که آمده بود و بجای اینکه با چراغ های خاموش یه دفعه تصمیم به انتشار همچین لیست شتابزده ای کند. در قالب فراخوانی از بزرگان و مستندسازان فعال سینمای مستند می خواست تا آنها نام و لیست فیلم های مطرح و مورد علاقه شان را مطرح کنند و اینگونه وبلاگ وار عمل نمی شد. اینکه در لیست شما و در مورد بعضی از فیلم ها احساس نوعی مصلحت اندیشی در بین دوستان و راضی نگاه داشتن روابط و دوستی ها حس می شود و انگار این لیست نه توسط گروه مطالعات سینمای مستند بلکه انگار توسط یک اندیشه و نگاه انتخاب شده و گوناگونی نگاه به افراد و فیلم های مختلف حس نمی شود برای سینمای مستند اصلا خوشایند نیست.

لیست حضورهای مختلف فیلم " نقل گردآفرید "   

شرکت کننده در : نخستین هفته فرهنگی فیلم کوتاه ومستند باغ فردوس 1387

شرکت کننده در : دوازدهمین جشن بزرگ خانه سینمای ایران 1387

شرکت کننده در : دومین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران سینما حقیقت و کاندید دریافت جایزه بهترین مستند کوتاه بخش مسابقه ملی سینما حقیقت 1387

شرکت کننده در : بیست‌وپنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران و برنده تندیس جشنواره و دیپلم افتخار بعنوان بهترین فیلم مستند از نگاه تماشاگران  1387

شرکت کننده در : ششمین جشن تصویر سال و جشنواره فیلم تصویر هنرمند - مستند منتخب سال و تقدیر شده با جایزه محسن رسوال الف  1387

شرکت کننده در : بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر  1387

شرکت کننده در : هفتمین جشنواره فیلم زنان سوئد - اپسالا مارس 2009

شرکت کننده در : دومین جشن جایزه بزرگ شهید آوینی – ویژه مستندهای برگزیده سال ایران 1388

شرکت کننده در : نخستین جشنواره بین المللی فیلمهای انسان دوستانه آسا  1388

شرکت کننده در : جشنواره بین المللی از شرق تا شرق - دانشگاه دید روت پاریس - ژوئن 2009

شرکت کننده در : جشن مستندهای ایرانی در لندن  ( 30 سال مستندسازی ایران ) 2009

شرکت کننده در: هشتمین جشنواره فیلم های ایرانی یاری در سوئد – سپتامبر 2009

شرکت کننده در : پنجمین جشنواره فیلم رضوی – بخش ویژه خراسان شناسی – 1388

شرکت کننده در : چهارمین جشنواره بین المللی فیلم های ایران " زندام " هلند – دسامبر 2009

نمایش داد شده در:

بزرگداشت فردوسی در سالن سینما حقیقت مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی 1387

بزرگداشت فردوسی در فرهنگسرای هنر ( ارسباران ) تهران  1387
بزرگداشت فردوسی در دانشکده زبان و ادب فارسی دانشگاه الزهرای تهران 1387

بزرگداشت فردوسی در دانشکده فردوسی مشهد و فرهنگسرای فردوسی مشهد 1387

بزرگداشت فردوسی در سینمای اختتصاصی کاخ نیاوران 1388

نمایش داده شده در سینما تک موزهنرهای معاصر تهران 1388

یادداشت  روبرت صافاریان عزیز در جواب اعتراض من این است .

نوشته هادی آفریده را در این باره که فیلم او "نقل گرد آفرید" هم باید در فهرست فیلم‌های مطرح سال 1387 جای گیرد عیناً می‌خوانید. درباره فهرست فیلم‌های مطرح سال و اینکه چرا به نظر می‌رسد که این شیوه مناسبی است برای نجات دادن فیلم‌های مستند از فراموشی در یادداشتی که همراه نامه علی‌رضا دهقان نوشتم، توضیحاتی دادم که دیگر نیازی به تکرار آنها نمی‌بینم و داوری درباره داوری‌های هادی آفریده را مانند این که پیک مستند "... با چراغ های خاموش یه دفعه تصمیم به انتشار همچین لیست شتابزده ای..." کرده و "... در مورد بعضی از فیلم ها احساس نوعی مصلحت اندیشی در بین دوستان و راضی نگاه داشتن روابط و دوستی ها حس می شود و انگار این لیست نه توسط گروه مطالعات سینمای مستند بلکه انگار توسط یک اندیشه و نگاه انتخاب شده..." (کدام اندیشه و نگاه؟) به خواننده وامی‌گذارم .

باز از دوستان دعوت می‌کنیم که اگر فیلمی می‌شناسند که به گمانشان جایش در فهرست یادشده خالی است نظر خود را برای ما به ایمیل زیر بفرستید . 

info@peykemostanad.com

ر. ص

مرتبط : اعتراض علیرضا دهقان کارگردان مستند( نخل درخت زندگی ) به فهرست مستندهای مطرح سال  

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

نقل گردآفرید ( هادی آفریده ) در جشنواره «زندام» هلند

چهارمین جشنواره فیلم‌های ایرانی «زندام» هشت فیلم مستند، کوتاه و انیمیشن ایرانی را به نمایش می‌گذارد. به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» جشنواره فیلم‌های ایرانی «زندام» در چهار سال گذشته بر فیلم‌های سینماگران مستقل تمرکز داشته است. این جشنواره فیلم‌های مستند، کوتاه و انیمیشن فیلمسازان ایرانی یا فیلم‌هایی درباره ایران را به نمایش می‌گذارد. «نقل گردآفريد» ساخته هادي آفريده در چهارمين جشنواره فيلم‌هاي ايراني «زندام» هلند نمايش داده مي‌شود.چهارمين جشنواره فيلم‌هاي ايراني «زندام» از 18 تا 20 دسامبر در شهر زندام هلند برگزار مي‌شود. بر اساس این گزارش : در اين جشنواره مستند «نقل گردآفريد» به كارگرداني «هادي آفريده» نمايش داده مي‌شود. در خلاصه داستان اين مستند آمده است : نقالي گونه‌اي از تئاتر تك‌نفره سنتي ايران است كه از روزگاران كهن فقط مردان بازيگر آن بوده‌اند و اينكه زني در اين نمايش‌ها بازي كند، ممنوع بوده است. اين مستند داستان پديدار شدن اولين نقال زن تاريخ ايران، فاطمه حبيبي‌زاد ملقب به گردآفريد را به تصوير مي‌كشد. جشنواره «زندام» علاوه بر نمایش فیلم، چندین برنامه موسیقی نیز برگزار می‌کند.در این دوره جشنواره چندین جلسه نقد و بررسی معرفی سینمای ایران را تدارک دیده است و علاوه بر این میزبان مهمان‌هایی از کشورهای مختلف برای گفت‌وگو درباره «چشم‌انداز سینمای ایران» خواهد بود. دیگر فیلم های ایرانی در این دور جشنواره عبارتنداز : برش اثر پریسا امین‌الهی، رهرو شیرین ساخته روناک قصیری، وضعیت فعلی هیپ‌هاپ ایرانی به کارگردانی سام علی کاشانی، آزادی برای ایران ساخته هومن اسماعیل‌نیا، ایالت متحده برای ایران ساخته هومن اسماعیل‌نیا، شهر من پیتزا به کارگردانی علاء محسنی و شمارش معکوس ساخته خاطره حناچی فیلم‌های ایرانی راه یافته به این دوره جشنواره هستند.

|+| نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

نقد و یادداشتی بر خاطره نی آوران ساخته هادی آفریده - نوشته وحید فرازان

اولین اکران رسمی مستند خاطره نی آوران در انجمن مستندسازان سینمای ایران ؛

یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸؛ ساعت ۱۷:۳۰. خانه سینما

نوشته : وحید فرازان

http://vafa48.persianblog.ir/post/197/

سه فیلم مستند از هادی آفریده به نام‌های "مراسم صبحگاهی" ، "نقل گردآفرید" و "خاطره نی‌آوران" در این جلسه نمایش داده شد. "مراسم صبحگاهی" مستند کوتاهی است که با تدوین هم ‌زمان دو واقعه، داستانی کوتاه را بیان می‌کند. صبحگاه دختران دبستانی که شامل قرائت قرآن و دعا و ...است، در کنار نمایش ترافیک سرسام‌آور تهران که هر لحظه بر حجم ماشین‌ها و آدم‌ها افزوده می‌شود. دیالوگی که بین دختری جامانده از صبحگاه با ناظم مدرسه رد و بدل می‌شود ، دقایق آخر و تیتراژ پایانی فیلم را پوشش می‌دهد. این گفتگو به تماشاگر می‌گوید که نه دختر از این جاماندگی ضرری دیده و نه ناظم می‌تواند نظمی در این شهرشلوغ و بی‌نظمی مدرسه ایجاد کند، البته در این میان بی‌تقصیری  دختر نمایان‌تر است. "نقل گردآفرید" را برای چندمین بار بود که می‌دیدم و بعد از اولین اکران آن، مطلبی کوتاه درباره آن نوشته‌ام. اما "خاطره نی‌آوران" که آخرین کار آفریده است، به بهانهٔ سی‌سالگی انقلاب اسلامی پنجاه و هفت، ساخته شده است. سوژه اصلی این مستند بیشتر بیان حکایت‌ها و وقایعی است که در مجموعه کاخ‌های موجود در این منطقه از شمال تهران اتفاق افتاده است. این کاخ‌ها که محل زندگی آخرین شاه ایران بوده، به واسطه نفوذناپذیر بودن در قبل از انقلاب پنجاه و هفت، بیشتر به معمایی برای اهالی آنجا تبدیل شده است. دو شخصیت در این مستند نقش اصلی را بازی می‌کنند. یکی فاتحی ـ شاه حسینی ـ که این کاخ را در میان هیاهوی بهمن پنجاه و هفت با مشارکت دیگران تصرف کرده و اکنون نگهبان درب اصلی کاخ موزه نیاوران است و دیگری کسی که خدمتکاری خانه‌زاد در کاخ بوده ـ مرادی - و تا آخرین لحظات حضور شاه در این کاخ او هم شاهد ماجراهای اتفاق افتاده بوده است. هر کدام از این شخصیت‌ها از دید خود به ماجرایی می‌پردازند که در جریان انقلاب و تصرف کاخ‌ها و بعد از آن اتفاق افتاده است. شاه حسینی نگهبان، همراه با راهنمای کاخ، هر دو معتقدند که با تصاحب این کاخ هیچ ضرر و زیانی به کاخ وارد نشده و همه اشیاء و متعلقات سلطنتی هنوز هم در جای خود هستند، ولی آقای مرادی با دیدن دوبارهٔ کاخ و خرابی‌های بسیار آن، که به واسطه دوربین کارگردان از دید تماشاگر نیز پنهان نیست، اینجا را ویرانه‌ای از شکوه و عظمت آن سال‌ها می‌داند. شاه حسینی از چگونگی تصرف کاخ می‌گوید و مرادی از واگذاری اینجا توسط شاه و گارد محافظش. استفاده از تصاویر آرشیوی آن سال‌ها و همچنین صحبت دیگر اهالی نیاوران، در میان تعریف‌های این دو کراکتر اصلی، به زنده شدن آن فضاها و وقایع بسیار کمک کرده است. اما سرآخر کفه "مرادی" بر "شاه حسینی" می‌چربد و به نوعی او غالب است نه مغلوب. با این که متصرفین و فاتحین ابتدا از دست نخوردگی و سالم ماندن کاخ می‌گویند، ولی سرآخر آن‌ها هم معترفند که نه آنچه که در کاخ‌ها در زمان تصرف وجود داشته همان‌هاست و نه نگهداری بایسته و شایسته‌ای از این مجموعه کاخ‌ها بعد از تصرف تاکنون صورت گرفته است. این خرابی‌ها هم در میان کاخ‌ها و محوطهٔ بیرون نمایان است و هم در جزییاتی که دوربین کنجکاو کارگردان از خرابی‌های کاشی‌کاری‌ها و گچ‌بری‌ها و... از درون کاخ‌ها به ما نشان می‌دهد. به نظرم بیشترین سعی کارگردان در این مستند، نمایش نوعی زوال تدریجی در آرمان‌هاست.  فاتحی که به نگهبانی جزء تبدیل شده و حالا می‌خواهد چشم مسئولینی که سوار بر مرکب‌های گرانقیمت از جلوی او رد می‌شوند را در بیاورد؛ ساختمان‌هایی که در مقایسه با سال‌های رونق این مجموعه، تبدیل به شبحی از آن زمان شده‌اند... سکانس پایانی فیلم به نوعی بازگشت به فیلم مستند "مراسم صبحگاهی" است. مراسمی که ناظم مدرسه‌ای ابتدایی سعی دارد در سرمایی زمستانی به بچه‌هایی که هیچکدامشان گوش بدهکاری به حرفهایش ندارند، شکسته بسته از وقایعی بگوید که در دهه فجر پنجاه و هفت اتفاق افتاده است و باید به واسطه آن وقایع هر سال جشنی برپا کنند. آیا این بچه‌ها هم شاه حسینی‌ها و مرادی‌های آینده این مملکت هستند؟ غالب و مغلوبی که تماشاگران با مرور خاطراتشان درمیابند که هیچ کدام نتوانسته‌اند به آرمان‌های خود دست یابند و حالا در پیری یافته‌اند که هر دو ایشان به نوعی بازی‌خورده‌اند. از برجستگی‌های "خاطره نی‌آوران" غیر از کارگردانی حساب شده، باید از موسیقی خوب و تدوین فکرشدهٔ آن هم یاد کرد. به امید دیدن کارهای بیشتری از این کارگردان جوان سینمای مستند ایران.

|+| نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

 
business articles