هادی آفريده گفت :حوزه هنري به عنوان يك سازمان متولي ساخت فيلم مستند، اين سينما را به صورت حرفهاي نگاه نميكند.
به صداها خوب گوش کنید و آنها را به خاطر بسپارید!
گزارش و تحلیل کارگاه پروفسورهایدمن (Prof Dr Frank Heidemann)
هادی آفریده
این یادداشت نخستین بار در ماه نامه تخصصی فیلم کوتاه شماره ۱۱ - خرداد ۱۳۸۸ منتشر شد
وقتی جشنوارهیی قرار است معتبر و استاندارد باشد، لازم نیست که حتماً فیلم و فیلمسازان شاخص را فرا بخواند، خیلی وقتها حواشی جشنوارهها باعث رونق و شناخت جشنوارهها میشوند : جشنوارهی برلین باکمپ استعدادهای جوان، جشنوارهی کن با بازار فیلمهای هنری، جشنوارهی کلرمون فراند با بازار فیلمهای کوتاه ومستند، جشنوارهی ساندنس با حمایت مالی ازتولیدات فیلمسازانِ با استعداد، و جشنوارههای بوسان و بمبئی، با مستر کلاسهایشان، بر سر زبانها افتادهاند. در اینجا قصد دارم به یکی از این حواشیهای مثبت ایرانی که در دومین جشنوارهی سینما حقیقت در سال گذشته 1387 روی داد و جشنوارهی سینما حقیقت را در تاریخ جشنوارههای ایرانی متمایز کرد و به نظرمن شاخص ترین ورک شاپ برگزار شدهی سال گذشته ایران بود بپردازم. رویداد مهمی که درچند ماه گذشته، رسانههای داخلی اهمیت آن را درک نکردند وحضور ارزشمند پروفسورهایدمن، در میان سیل خبرهای زردِ این روزهای سینمای ایران گم شد. شاید یادداشت نوشتن دربارهی ورکشاپِ پروفسورهایدمن، پس ازگذشت چندین ماه، کمی دیرشده باشد.اما دیدم حیف است که دیدگاه و نظریههای او، که یکی از برجستهترین مردم شناس تاریخ معاصر جهان است، به فراموشی سپرده شود. دراین فرصت، چکیدهی سخنان پروفسور هایدمن و برداشتهای شخصی خودم را با دیگرانی که فرصت حضور در این نشستها را نداشتهاند تقسیم میکنم.
پروفسور فرانک هایدمن Prof Dr Frank Heidemann علاوه بر این که استاد ارشد در دانشگاه مونیخ است، مدیریت موسسهی تولید فیلمهای مردمشناسانه مونیخ را نیز در آلمان برعهده دارد. در مؤسسهی هایدمن تمرکز دانشجویان، بیشتر، بر رفتارشناسی اجتماعی تودهی مردم است. هایدمن در اینباره توضیح داد :
بیشترین سعی ما، در فیلمهای تولیدی مؤسسهمان، رسیدن به درک و شناخت مردم است. در تولید فیلمهای موسسهی ما بیشتر سعی میشود به درک و شناخت مردم برسیم ، در کارهای ما سبک خاصی وجود ندارد و ما سعی میکنیم بی سبکی خودمان را به نوعی سبک تبدیل کنیم. مستندسازان مؤسسهی ما، وقتی میخواهند فرهنگ یک قوم را ثبت کنند، از روش گفتوگوی فرهنگها استفاده میکنند : چون همیشه و در تمام فرهنگها، ترجمهی دیالوگها ناقص صورت میگیرد، بنابراین برای بهتر برقرار کردن ارتباط با دهکدهی جهانی، میتوانیم با زبان فرهنگها صحبت کنیم. برای مثال، من در عین غریبگی با فرهنگ خودم، به کمک زبان فرهنگها توانستم هم فرهنگ خودم و هم دیگر فرهنگها را بشناسم! همهی تلاش ما، مردمشناسان مستندساز، برای این است که به "اتنولوژی" برسیم. اتنولوژی، امروز به معنای ارتباط درستِ انسانها و حرف زدنشان با هم است: بدون موانع و دیوارها، بایدها و نبایدها. اتنولوژی یعنی اینکه، به نوعی، باید همیشه در حال شناخت باشیم. از نُطفه شروع می کنیم و بعد به پوسته می رسیم، مثلا نشان دادن زندگی نه دربارهی شغل شخصیت بلکه باید از زندگی، شغل و... به اجتماع آن شخصیت برسیم و پرداخت کنیم. اتنولوژی برای ما، صحبت کردن و رسیدن به مفاهیم بزرگ و کوچک است. پس، وقتی میخواهیم سوژههایمان را انتخاب کنیم، هم به سراغِ سوژههای ساده میرویم و هم به شکل ساده، به آنها میپردازیم ، ساده به این معنی است که مسائل ساده را مورد پرداخت قرار میدهیم. چون عقیده داریم که اصل محتوا است نه شکل؛ ما از مستندسازانی برای تولید فیلمهایمان دعوت به همکاری میکنیم که به مسائلِ ساده،عمیق نگاه کنند؛ و در ابتدا، برایمان خیلی مهم نیست که چه چیزی برای مستندساز مهم است؛ بلکه مهم، ساختنِ مستندِ آن چیزهایی است که برای همه مهم است؛ و در تمام موقعیتها، میخواهیم به کشف برسیم. کشف آتش زیر خاکستر! مثلاً در تولیدِ مستندی از یک فرهنگ و کشور ناآشنا، آنچه که برای من مهم است روابط داخلی آنهاست. من آتش زیرخاکستر را اینگونه کشف میکنم و سعیام بر این است که به حقیقت برسم! به قول ژان روش: حقیقت سینما حقیقتی است که من به وسیلهی دوربین میآفرینم ، حقیقت در پس تصویر است، وقتی دوربین را دست میگیرم موقعیت خود را نشان میدهد. شخصا در موسسه به دانشجویان میگوییم نمیخواهم دوربینی به دست بگیرم که امتیازات خاصی داشته باشد! غیر امتیازی بودن دوربین یعنی من از این چشم به آن چشم نگاه کنم.
پروفسور هایدمن در ادامه صحبتهایش، به اهمیت مشاهده، برای آغاز تحقیقاتِ اولیه اشاره کرد و گفت:
برای شروع همیشه باید مشاهدهگری هوشمند باشیم ، اما چون مشاهده امر بسیار پیچیدهیی است پس، قبل از آن باید دارای ایده باشیم. باید تلاش کنیم تاحد ممکن ببینیم و تاحد ممکن مشاهدات خود را تفسیر کنیم تا جایی که به ابهامات برسیم. وقتی به ابهامات رسیدیم و موضوعهایی به نظرمان عجیب آمد، روی آنها فوکوس کنیم : مثل وقتی که به قومیتی برمیخوریم و به نظرمان عجیب وغریب میآید. هیچگاه نباید از این نکته غافل شویم که قومیت، موضوعی درحال فرآیند است و با هویت در ارتباط تنگاتنگی است. ممکن است این گفتههای من برایتان پیچیده باشد، اما، بعداً، اگر در جریان مشاهداتِ پیش از یافتن ایده، به این مراحل پیچیده رسیدید بهتر است جلوتر نروید و از یک محقق و پژوهشگر مرتبط با موضوع کمک بگیرید.
نکتهی دیگر، مثلاً، اگر من الان به شما بگویم که در هند افراد اجازه ندارند که خودشان دربارهی ازدواجشان تصمیم بگیرند، این یعنی " اگزوتیک " کردن موضوع؛ اگزوتیک یعنی این که شما، در یک فرهنگ بیگانه یا ناآشنا، اولین چیزهایی را که مشاهد میکنید بسط اجتماعی میدهید و سطحینگری میکنید. مثلاً، در طول فقط یک روز، پنج خانوادهی هندی را در یک روستا میبینید که دو تا ازاین خانوادهها؛ فرزندانشان ازدواج تحمیلی داشتهاند، در اینجا، شما نمیتوانید حکم صادر کنید که درهند همهی افراد ازدواج تحمیلی دارند.
وظیفهی فیلمساز این است که ژرف بین باشد، فیلمسازی که میخواهد مردمشناسی کند، باید از درون ماجرا هم به موضوع نگاه کند، برای این که مستند پر اعتباری تولید کنید بهتر است که مدتی طولانی در آن شرایط و فرهنگ غریبه زندگی کنید، بر زبان یا گویش آنان مسلط شوید و به شناخت بافت آن ناحیه یا کشور برسید.
حالا یک مثال ایرانی میزنم: مثلاً میخواهید دربارهی بیخانمانان تهران مستندی مردمشناسانه، بر اساس رفتار بیخانمانان، بسازید، اگر برای شروع، دوربین به دست بگیرید و به پاتقهای بیخانمانان بروید، بزرگترین اشتباه را در اولین قدم کردهاید. شما ابتدا باید بروید و به ذهنیت درستی از بیخانمانان برسید؛ و بعد میتوانید تحقیقات تصویری راانجام دهید. اگر در طول این پژوهشها، ذهنیت اولیهی شما دربارهی سوژه، مرحله به مرحله، تغییر کرد و به ذهنیت تازهیی رسیدید، کار شما دارد درست پیش میرود؛ و این یعنی تغییر نظریه، یعنی غلبهی ایدهها و فکرهای جدید بر ایدهها و نظریههای خام اولیه.
پس وقتی توانستید ازکلیات موضوع به جزئیات آن رسوخ کنید، آن وقت، ایده توریستی و مسافرتی شما از بین رفته است و دیگر بیخانمان را فقط عامل دردسر و تفالهی اجتماع نشان نمیدهید؛ بلکه بیخانمانانی را به تصویر میکشید که خود، قربانی شرایط و ناهنجاریهای نهفته در اجتماع است. البته، بهتر است سعی کنید که برای هر کاری، فیلمنامه بنویسید. اما فیلمنامهی شمانباید دیکتهیی باشد که دست شما را ببندد.
در ادامهی کارگاه، چند فیلم از تولیداتِ مدرسهی پروفسور هایدمن را دیدیم. در فیلمهای مدرسهی آقای هایدمن ما دانای کل نداریم و کارگردان در نقش یک مشاهدهگر عمل میکند. در این آثار فیلمساز بیشتر مشاهدهگر حوادث است و دخالتی در خلق صحنههای مقابل دوربین انجام نمیدهد، اما افراد و سوژهها همان کاری را انجام میدهند که ما به عنوان یک مستندساز انتظار داریم و نه آن کاری که ما از آنها میخواهیم بازسازی کنند. این شیوهی مستندسازی به رفتار شناسی افراد میپردازد. در مستندهای رفتار شناسی خیلی مهم است که اصول مشاهدهگرانه اجرا شود تا ارزش مردم شناسانه و قوم شناسانه داشته باشد. حتی در دیگر مراحل تولید مثل تدوین و صداگذاری نیز باید این اصل مد نظر گرفته شود.
پروفسور هایدمن میگوید: واقعیت این است که یک حقیقت وجود ندارد و شما به عنوان مستندساز که در ژانر مردم شناسی مستندسازی می کنید باید بر این نکته که حقایق میتواند متعدد باشد توجه داشته باشید. کُدهای دیگری که میتواند برای برقراری و مشاهدهی بهتر در فرهنگی که تازه وارد آن شده راه ساز باشد دوستان خوب راهنما و با دانش است و البته سعی کنید "خود بازتاب" باشید یعنی اینکه در لحظه همیشه از خود بپرسید که چه میخواهید؟ چون فرهنگها در شرایط خودشان بوجود آمدهاند و ما باید دلایل رشد آن فرهنگ و یا عدم رشد آن را بشناسیم تا به آن فرهنگ پی ببریم.
در مسیر تحقیق، مشاهده، و تولید این گونه مستندها خیلی مهم است که: به حقوق انسانی افراد توجه کنید؛ باعث آزار و ناراحتی افرادی که احتمالاً سوژهی فیلمتان هستند نشوید؛ و تا آن جایی به حریم خصوصیشان وارد شوید، که آنها مایلاند. اگر با اخلاق باشید حتماً، زودتر به حقیقت میرسید. یک نظریهی پیچیدهی آلمانی میگوید: "حقیقت عبارت است از واقعیت دربارهی عینیت."
و اما میخواهم به نکتهیی هم دربارهی احساسات اشاره کنم که مهم است؛ در جامعهی غربی و در کشور آلمان، از منِ مستندساز، نمیخواهند که احساس را برایشان تشریح کنم، اما میدانم که در جامعهی ایران و شرق برعکس این است. البته اگر فیلمساز از نظر حسی بالا باشد، مخاطب را از نظر انتقال مفاهیم جلو خواهد برد، اما نباید فراموش کرد که، در مستندهای رفتارشناسانه، تصویربردار یا فیلمساز باید خواستههایش از سوژه – مثل ورود به محیط بستهی او- را با رفتار و گفتاری در لفافه و با پوشش مناسب بروز دهد.
هنرمندان وهنرشناسان، در تمام رشتههای هنری، بهتر است ازجنبههای هنری، برای ورود به محیطهای بسته استفاده کنند. شما باید دگرگونه وارد چهار چوبهای بسته شوید و از مرزها گذر کنید؛ با غیر مستقیمگویی از درها عبور کنید، از ایما و استعاره بهره ببرید و خود را در لفاف قرار دهید؛ و در هنگام کار خیلی شلوغ نکنید تا دیده نشوید.
بیست سال بود که من فیلم نساخته بودم تا این که در سال گذشته، خواستم فیلم بسازم؛ موضوع دربارهی کسانی بود که مشعل آتش را در یک مراسمی آیینی حمل میکردند. پیش از تصویربرداری، با یکی از آن افرادِ مشعل به دست دربارهی مستندم حرف زدم. وقتی که مراسم آغاز شد و شروع به تصویربرداری کردم آن فرد، دیگر همانی نبود که من قبلا میشناختم، طوری مشعل را حمل میکرد که خیلی نمایشی بود، میخواست جلب توجه کند. آنجا، تصمیم گرفتم که دیگر آن فیلم را نسازم و نساختم !
گاهی با همین دوربینهای موبایل تصاویر منحصر به فرد و خاصی از رفتارهای مردم ثبت میشود اما آنان مردم شناسی علمی نمیکنند. برای یک رفتارشناسی وانسان شناسی اصولی باید چشمانی خبره، متخصص و مشاهدهگر داشت. فیلم انسانشناسی فیلمی است که موضوعی انسانی را مورد بررسی قرار میدهد؛ و همیشه اولین تحقیق برای انسانشناسی مشاهده است و اولین قدم نیز با مشاهده آغاز میشود. بنابراین انسانشناسی علمی است که به ما میگوید: چگونه "معنایی" شناسایی و خلق میشود.
وقتی انسانشناسی موفق شود قومی دیگر را بشناسد، این فرصت را هم پیدا میکند که خودش را نیز از یک منظر دیگر مشاهده کند؛ نظرگاه خود من دربارهی فرهنگ آلمان، ازمشاهدهی فرهنگهای دیگری نیز ناشی شده است، اصول انسان شناسی شناخت دیگران از داخل آنها و شناخت خودمان از داخل دیگر فرهنگها است. فرهنگ یک فرآیند است و یک پُرسه است. فرآیند یعنی یکسری افراد هستند که دارند حرکت میکنند پس یعنی انسانشناس خود نیز در آن جریان دارد. فرهنگ را ما باید سخت تر از پست مدرن در نظر بگیریم. در انسان شناسی پست مدرن با افکار سروکار دارد. در این بیست سال اخیر پست مدرن یا بازنمایی خیلی پربار بوده، اما به ما نظرگاهی ارائه نداده است!
در ادامه، مستند آهنپارهها به نمایش گذاشته شد. این فیلم به نظر من، نمونهی خیلی خوبی از یک مستند مردمشناسانه است. فیلمی جذاب و دیدنی ازکارگران که، در ساحل دریا و در قبرستان کشتیها، مشغول اوراق کردن کشتیهای غول پیکر با ابزار سادهشان هستند. در این مستند دیدیم که چگونه آدمها با ابزار ساده و کوچکشان، که ظاهراً کم خاصیت هستند، کشتیهای بزرگِ غولپیکر را به آهنپارههای کوچکی تبدیل میکنند. آدمها و ابزار ساده و کوچکشان شاید به نظر، ضعیف و کم خاصیت بیایند اما آنها با منطق و دانش، که حاصل تجربههاشان است، بر ابزار کارشان تسلط دارند و کارهای بزرگی را انجام میدهند.
بلافاصله، پس از نمایش مستند آهنپارهها هایدمن با خنده گفت :
انسانشناس باید واقعبین باشد !
هایدمن، پس از جلسهی پرسش و پاسخ دربارهی مستندِ آهنپارهها، بحثی را دربارهی "سنت" آغاز کرد :
جامعهی اروپایی این تعریف را – که تعریف کهنهیی از سنت است - نمیپذیرد که سنت و دستاوردهای فرهنگی،هنری، و اجتماعی، بدون تغییر و تحول، از نسلی به نسل بعد منتقل میشود. به نظر جامعهی غربی، سنت، بازتابی ازگذشته، در امروز وآینده است که پیوسته تازه میشود و به زبان روز، سخن میگوید.
مثلاً، اگر ما در ایران مستندی بسازیم و بگوییم که در طول هزار سال، نقوش و بافتِ فرش ایرانی همینگونه بوده و دچار دگرگونی و تغییر نشده، این، در فرهنگ غربی پذیرفتنی نیست. چون در فرهنگ غرب عقیده بر این است که همه چیز، در طول زمان، درحال تغییر است. پس، وقتی دربارهی یک موضوع کهن، فیلم میسازیم باید توضیح دهیم که برای چی، چنین فیلمی را تولید میکنیم؛ و دلایل ساختِ فیلمی با موضوع کهن، در زمان معاصر چیست. در موردِ همین فیلم فرش، یکی از موضوعهای مهمی که باید در فیلم مطرح شود این است که فرش در گذشتهی خیلی دور هدیهیی فرهنگی بوده ولی امروز، به شکل کالا درآمده است. مثالی دیگر در اینباره: وقتی دربارهی تاریخ مجسمهسازی جهان فیلمی ساخته میشود که جنبهی مردمشناسانه پیدا میکند، باید در فیلم مطرح شود:
در یونان باستان، مجسمهساز کارگری روز مزد بوده ولی امروز، مجسمه ساز یک هنرمند است. در واقع، شما وقتی به موضوعات اینگونه نگاه میکنید: نگاهتان میشود نگاهی از درون موضوع به بیرون آن .
حالا، به نظر شما آیا لازم نیست که مستندساز، انسانشناس هم باشد؟ حتما لازم است! خیلی از فیلمهای انسانشناسانه را، که در جشنوارههای سطح بالا میبینیم، مستندسازانی که دانش انسانشناسانه دارند تولید کردهاند. ارزش و اعتبار فیلمهای انسانشناسانه در این است که میتوانند موضوعات "بزرگ" در فضا و زمان "کوچک" مطرح کنند: تصاویر فیلم شما طوری باشند که مردم کشور همسایه و یا هر کشور دیگری، با فرهنگ متفاوت، آنها رادرک کنند، فیلم شما انسانشناسی تصویری انجام داده است.
یادتان باشد که همیشه، در ساختن مستندهای مردمشناسانه از خرده فرهنگها استفاده کنید! مثلاً، در ساختن فیلمی دربارهی رابطهی بین دو ملت ایران و آمریکا، باید از خرده فرهنگهایشان برای برقراری تماس با آنها استفاده کنید. این خرده فرهنگها را نه تنها در اسطورهها و چیزهای پیچیده قومی، بلکه در موضوعهای سادهی زندگی هم میتوان یافت. مثلاً اگر من بخواهم از افراد بومی استرالیا فیلم بسازم، تصویر جای پای بدون کفشِ یک مرد بومی بروری زمین، برایم بسیار با ارزش است، آن جای پا، کلیدی است برای آشنایی من با آن مرد بومی. آنچه که برای ساختن فیلمی دربارهی رابطهی بین دو ملت، نقش اساسی و تعیینکننده دارد مسائل سیاسی و اقتصادی نیست، بلکه همین چیزهای ساده و دمدستی خانوادگی است. مثل، آلبوم خانوادگی یا صداها و فیلمهای خانوادگی و... درواقع همینها هستند که ما را به اتنولوژی میرسانند. اتنولوژی شناخت دیگران از درونِ زندگی و فرهنگشان است. در این گونه فیلمها باید چیزی دربارهی دیگران را، با شناخت و دید خودمان از آنها، به مخاطب بدهیم. اما فراموش نکنیم وقتی میخواهیم تصویری از خودمان برای دیگر فرهنگها بسازیم، نباید که اگزوتیک کنیم؛ یعنی خود و جامعهمان را عجیب و غریب نشان دهیم. وقتی دیگران سراغ ما میآیند، غالباً ما خود را غریبتر از آن چه هستیم نشان میدهیم. بعضی از مستندسازان ایرانی وقتی میخواهند مستندی از ایران وشرایط زندگیشان بسازند، اول فکر میکنند که خارجیها دربارهی ایران چه فکر میکنند و بعد، بر اساس نگاهِ جامعهی جهانی به ایران، فیلمشان را میسازند. شما هرچیزی را که به تصویر میکشید، برگرفته از آن تصویر عمومی است که از شما وجود دارد.
اگر مایکل مور دربارهی آمریکا فیلم میسازد و خودغریب نمایی میکند ، این برای او مسئلهیی نیست، چون مایکل مور دربارهی موضوعهایی فیلم میسازد که در کشورش، در موردشان زمینه و پیشفرضی وجود ندارد؛ و او میتواند خودش خالق باشد. پس، چیزی که در ابتدای فیلمسازی میتواند برای شما هدف باشد، میل به دانستن است نه داوری کردن؛ و بعد، نکاتی را که برایتان اهمیت دارد، بهتر است، فریاد نزنید. این خوب است که در جریان روایت، بیننده به درکِ موضوعی برسد که شما بر آن تأکید دارید.
در ابتدا، علوم انسانشناسی به این شکل بود که یک سری از اشیایی را که به انسان تعلق داشت در موزه میگذاشتند و آن جا را موزهی مردمشناسی مینامیدند! اما به مرور و بعد از نظریات ژان روش، این دیدگاه عوض شد و به متن پرداختند و بیشتر خود انسان را مدنظر قرار دادند. اگر میخواهید تصویر دقیقتری از افراد نشان دهید، سعی کنید به انسان بیشتر نزدیک شوید. تمام این گفتهها میباید به تصاویری ختم شوند که انتقال دهندهی مفاهیم و خواستههای ما باشند. و حالا، باز هم به چند نکتهی مهم و حساس اشاره میکنم:
تصاور را نباید اشکال ثابتی انگاشت، بلکه آنها را باید به مثابهی فرآیند، مورد توجه قرار داد. وقتی تصویری را میبینیم دو مرحله انجام میشود: اول مرحلهی مکانیکی و دوم مرحلهی دریافت مغزی. در مرحلهی دوم که دریافت تصویر به وسیلهی مغز است، نوع دانش، فرهنگ، و شرایط اجتماعی دریافت کنندهی تصویر تأثیرگذار است. هنرهایی مثل عکاسی، نقاشی و دیگر هنرهای تصویری، برای بهتر کردن محیط و رفع خستگی و ناهنجاریهای پیرامونمان است. اما دیدن مسئلهی فرهنگی برای آن است که انسان باید آن را بیاموزد. اما در اینجا، نباید فراموش کرد که هر کس فرهنگ و دانش خود را دارد و این، بار فرهنگی از آن کسی است که آن را ثبت کرده است.
پروفسور هایدمن، جلسات خود را در روزهای پایانی دومین جشنوارهی سینما حقیقت، با این سخنان به پایان برد:
همیشه باید به منبع "صداها" توجه کرد؛ یعنی هر دهانی چیزی میگوید، اما باید دید که این دهان، دهان چه کسی است و چقدر قابل اطمینان است، در مورد تصویر نیز همین طور است. هنرمندِ مستندساز، در طول زمان میتواند با آثارش – آثار منعکسکنندهی واقعیتها- خود را بشناساند؛ و زمینهیی از اطمینان و اعتماد به خود را در ذهن مخاطب بوجود آورد، طوری که نامش و هر اثر گذشتهاش پشتوانهی اثر آیندهاش شود .
امروزه، به راحتی میشود افرادِ نان به نرخ روز خوری را که برای پر کردن جیبشان، فریادهای بشر دوستانه و انسانشناسانه میزنند، شناخت. و درطول زمان و با دنبال کردن آثار یک هنرمند به همهی عینیت او پی میبریم. جامعهی فیلمسازی آنقدرعظیم نیست که کسی بتواند افراد را فریب دهد.
منبع : ایسنا
هادی آفريده : اين روزها بسياري از اتفاقات مفيد فرهنگي از نظر دور ماندهاند
هادي آفريده، يكي از مستندسازان هم درباره نمايش اين فيلم به ايسنا گفت : چنين اقدامي در ذات خود بسيار مفيد و مثبت محسوب ميشود، اما متأسفانه در زماني صورت گرفته كه بسياري اتفاقات مفيد فرهنگي از نظر دور ماندهاند. او در ادامه با بيان اينكه سينماي ايران تاكنون سهبار نمايش و اكران مستند را تجربه كرده، افزود: در اولينبرنامه ي اكران مستند،فيلم مستند «براي آزادي» به كارگرداني حسين ترابي به نمايش درآمد كه به وقايع انقلاب ميپرداخت. دومين مستند هم «روزگار ما» نام داشت و توسط رخشان بنياعتماد كارگرداني شده بود. اين فيلم هم در زمان كانديداتوري محمد خاتمي به مسئله انتخابات رياستجمهوري ميپرداخت و هر دوي اين فيلمها به نوعي سياسي محسوب ميشدند اما «تهران انار ندارد» داراي رويكردي متفاوت است و به همين دليل فكر ميكنم كه نميتوانيم اكران آن را ساده بگيريم. اين مستندساز در ادامه اين گفتوگو عنوان كرد: اگر در سينماي مستند سرمايهگذاري مناسبي صورت بگيرد، مردم با تعاريف درست اين سينما آشنا خواهند شد و مانند ساير فيلمهاي بدنه از ديدن مستند هم لذت خواهند برد. حتي مردم ميتوانند با ديدن برخي از اين فيلمها علاوه بر لذت بردن، آموزش نيز ببينند و در كنار سرگرمي تفكر نيز داشته باشند.آفريده همچنين به بحث لزوم تبليغات مناسب براي اين فيلم اشاره كرد و گفت: اگر براي اين فيلم تبليغات تلويزيون و شهري مناسبي صورت ميگرفت قطعا توجه بيشتري به آن ميشد. درحال حاضر حتي بيلبورد اين فيلم در سردر سينماها نصب نميشود، اما به عنوان مثال براي نمايش فيلم مايكل مور در سينما فرهنگ بيلبورد نصب ميشود.اين مستندساز در بخشي ديگري از اين گفتوگو هم به نقد مستند «تهران انار ندارد» پرداخت و گفت: اين فيلم دوراني تازه در سينماي مستند ايجاد كرد و با زباني مدرن طنز و موسيقي را به خدمت گرفت. از سوي ديگر مسئله تجربهگرايي كه امري مهم است نيز در اين اثربه خوبي مورد توجه قرار گرفته و به نظر من اين مسايل از نقاط قوت اين فيلم محسوب ميشود. او در ادامه ابراز اميدواري كرد كه طي اين روزها رسانهها و منتقدان توجه بيشتري به اين فيلم نشان بدهند و بدينترتيب كمي از توجه صرف به فيلمهاي سينماي گيشه فاصله گرفته و از چنين فرصتي غفلت نكنند. در ادامه اين گفتوگو، آفريده در پاسخ به سوالي كه مبني بر واگذاري سه سالن به شكل تكسانس به اين فيلم مطرح شده بود هم اظهار كرد: اگر قرار باشد كه نمايش فيلمهاي مستند به اين شيوه ادامه پيدا كند، همان بهتر كه ديگر شاهد نمايش آنها نباشيم. هنگامي كه ميگويند به فيلمي اكران دادهايم به آن معناست كه آن اثر طي سانسهاي مختلف روز به نمايش درمي آيد. اما اكنون اكران اين فيلم به چند سانس خاص محدود شده و حتي يكي از اين سانسها در ساعات شب است كه طبيعتا بخش عظيمي از مخاطبان كه مربوط به دانشجويان و زنان ميشود در اين سانس امكان كمتري براي سينما رفتن دارند. از سويي فصل اكران اين فيلم هم نامناسب است و به جاي آنكه در فصلي باشد كه دانشگاهها در اوج هستند در زماني است كه دانشگاهها در روزهاي پاياني قرار دارند. علاوه بر اين بحث انتخابات و مشكلات خاص مربوط به آن نيز از ديگر مواردي است كه موجب صدمه زدن به اكران اين فيلم ميشود.آفريده در ادامه به بحث عدم اختصاص سالني خاص به فيلمهاي مستند اشاره كرد و گفت: كاش همانطور كه مسوولان از ابتدا وعده داده بودند يكي از سالنهاي سينما آزادي به نمايش فيلمهاي مستند و كوتاه اختصاص داده ميشد. اكنون گاه مسوولان ميگويند كه به اين فيلمها سالن دادهايم اما بايد توجه داشته باشيم كه سالن دادن به يك فيلم با اختصاص يك سانس به آن تفاوت دارد.او ادامه داد: فكر ميكنم كه لازم است كه مسوولان و مديران بخشهاي مختلفي چون معاونت سينمايي وزارت ارشاد، حوزه هنري و سازمان فرهنگي شهرداري اقدام به ساخت سالني براي فيلمهاي كوتاه و مستند كنند. در شرايطي كه مافياي سينماي بلند اكران اجازه نميدهند كه سينماي فرهنگي رشد كند، بايد اماكني مانند موزه هنرهاي معاصر يا موزه سينما به حمايت از اين فيلمها برخيزند. اما متأسفانه با وجودي كه در تمام دنيا سالنهاي موزهها به نمايش فيلمهاي فرهنگي و تاريخي اختصاص داده ميشود، در ايران اين سالنها به نمايش فيلمهاي مبتذل و گيشهاي ميپردازند. حال آنكه واقعا جاي سوال است كه بخشهاي دولتي كه بودجه خود را از محل ديگري تأمين ميكنند چه نيازي به جذب سود مالي دارند؟ اين مستندساز در بخش ديگري از اين گفت و گو با تأكيد بر علاقه مخاطبان به ديدن فيلمهاي خوب و قوي، اظهار كرد: اگر حداقل سه سانسي كه به اين فيلم اختصاص داده شده در يك سينما بود، تمركز بيشتري برروي اين فيلم وجود داشت اما اين شرايط اكران در صورت استمرار بيش از آنكه موجب رشد سينماي مستند شود منجر به تحقير اين سينما ميشود. چراكه در چند سانس قطعا فيلمها فروش چنداني نخواهند داشت. من فكر ميكنم كه شايد قبول نكردن اكران در چنين شرايطي به نوعي به نفع سينماي مستند باشد، البته تصميمگيري در مورد اين مسئله به مسوولان بازميگردد. آفريده همچنين اظهار كرد: در پايان جا دارد كه شكسته شدن اين طلسم را به كارگردان «تهران انار ندارد» و مسوولان مركز گسترش سينماي مستند و تجربي تبريك بگويم و از مسوولان اين مركز بخواهم كه اين فرصت را براي ساير آثار نيز فراهم آورند.
منوچهر مشیری و کارگاهای مستند سازی
گفت وگو از هادی آفریده
این یادداشت نخستین بار در ماه نامه تخصصی فیلم کوتاه شماره ۱۱ - خرداد ۱۳۸۸ منتشر شد
مقدمه : نخستن دوره کارگاه تخصصی مستند سازی در شهریور 1385 با همکاری انجمن مستند سازان سینمای ایران و مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی برگزار شد . که 21 مستندساز به منظور گذراندن دوره تئوری و عملی در اين كارگاه تخصصي پذيرفته شدند ، اسامی آنها به شرح زير است : "ماریا امیری : شیراز" جواد توانا : قم " حامد خسروی : انزلی" لقمان خالدی : کرمانشاه " محمود رحمانی : ایذه " خوبیار سالاری : بندر عباس " کریم فائقیان : بوشهر" محمد رضا فرطوسی : خرمشهر" محمد کندی : کاشان" بهرام غضنفری :خرم آباد " عباس محمدی : ورامین" محمد یار احمدی : سنندج" احسان معصومی : قزوین" اکرم سبزعلی پور: تهران" سحر سلحشور: تهران" نسرین عیوضیان: تهران" خاطره حناچی : تهران" هادی آفریده : تهران" مهدی باقری :تهران" محسن سوهانی : تهران" و آرین مهدی زاده : تهران" این کارگاه به مدت دو هفته از تاریخ : 4 تا 17 شهریور هر روز از ساعت 8 صبح تا 10 شب در محل مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی بر پا شد. اساتیدی که در این دوره آموزشی شرکت داشتند عبارت بودند از : همایون امامی " محمد تهامی نژاد " منوچهر طیاب " علی لقمانی " نورالدین نیکروش " محسن عبدالوهاب " محمد رضا اصلانی " ارسطو مداحی گیوی " مصطفی خرقه پوش " محمد رضا دل پاک " رضا نریمی زاده " منوچهر مشیری " حمید احمدی لاری " روبرت صافاریان " رخشان بنی اعتماد " کتایون شهابی " محمد داوودی " پیروز کلانتری " مهرداد اسکویی " سعید رشتیان " محبوبه هنریان " و مهدی همایونفر ... در کنار برگزاری این کارگاهها مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی نیز سه کارگاه جنبی نیز برگزار کرد : مباحث فرهنگی و چشم انداز تولید : پژمان لشکری پور" پژوهش و اهمیت آن در زیر ساخت تولید : فرید فرخنده کیش " چشم انداز بین الملی سینمای مستند : مسعود بخشی و شیرین نادری " نکته قابل توجه در ایام برگزاری کارگاهها حضورمعاونت سینمایی مهندس جعفری جلوه و مدیرعامل مرکز گسترش محمد آفریده بود که در ساعات پایانی کارگاه ها حاضر شدند. قرار شد در پایان این دوره ی آموزشی هنرجویان مستندی با موضوعات : کودکان ، ماه مهر و یا شبهای قدر بعنوان فیلم پایان نامه تولید کنند. مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی قرار شد سه فیلم منتخب تولید شده را خریداری کرده و به افراد برگزیده امکان تولید مستند بعدی در آن مرکز را بدهد. اما در ادامه همه چیز آن گونه که باید صورت می گرفت پیش نرفت و مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی کمک هزینه و حمایت مالی از تولید فیلم های پایان نامه را به بعد از تحویل گرفتن آثار موکول کرد این رویکرد باعث شد که نیمی ازمستند سازان که توان مالی تولید فیلم با جیب خالی را نداشتند اقدام به تولید آثار نکنند، بعد از گذشت حدود 4 ماه فقط 11 فیلمساز فیلمهایشان را به مدیریت کارگاه آقای منوچهر مشیری تحویل دادند آن آثارعبارتند از: وقتی گفتن بزرگ شدی : ماریا امیری" رویای رنگی : جواد توانا" خصوصی : لقمان خالدی" دیوار بچهها : حامد خسروی" کودکان یاسر : خاطره حناچی" مامان ملک : سحر سلحشور" فلک ناز : بهرام غضنفری" سکانس گمشده : محمد کندی" آخرین مشق معلم : عباس محمدی" مدرسه آواز : محمد یاراحمدی" و مراسم صبحگاهی : هادی آفریده
که از میان 11 فیلم تولید شده مستندهای : کودکان یاسر : خاطره حناچی - دیوار بچهها : حامد خسروی و مراسم صبحگاهی : هادی آفریده بعنوان مستندهای ممتاز این مجموعه کارگاه هها منتخب شدند . بعد از اتمام این دوره ی آموزشی موج بی شماری از انواع ورک شاپ ها و کارگاه های آموزشی سینمایی و با محوریت سینمای مستند در تهران و شهرستان ها توسط مستندسازان با سابقه ، فرهنگسراها ، انجمن سینمای جوانان ایران، جشنواره ها و دیگر مرکز فرهنگی برگزار شد. ورک شاپ هایی که هیچ کدامشان به تاثیرگذاری و جریان سازی ( نخستین کارگاه های تخصصی مستندسازی سال 1385 ) مُبدل نشد و بیشتر هدف برگزاری جنبه تبلیغاتی برای بخش دولتی و در بخش خصوصی جنبه کسب درآمد داشت. در ادامه مصاحبه ای با منوچهر مشیری طراح و مدیر برگزاری ( نخستین کارگاه های تخصصی مستندسازی) خواهیم داشت که ما را بیشتر با منوچهر مشیری ، دیدگاه های آموزشی وی و نخستین کارگاه های تخصصی مستندسازی آشنا می کند .
اوایل تابستان 85 بود که کارگاههای مستندسازی راهاندازی شد، درست میگم؟
بله درسته؛ البته حرکتهایی از قبل آغاز شده بود، ولی حضور ما در ستادی واقع در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، از همان تیر ماه 85 بود؛ از 4 تا 17 تیر، به مدت دو هفته، از جمعه تا جمعه که آخرین جلسهی آن با آقای روبرت صافاریان بود.
قبل از این که سئوال کنم "این ایده از کجا آمد و چه طور شد به این کارگاهها رسیدید"، میخواهم بدانم اصلاً در تاریخ مستند ما چیزی شبیه این کارگاهها – حال قبل از انقلاب و یا بعد از آن- اتفاق افتاده بود؟
خیلی خوبه که این سئوال مطرح شود، که اگر موردی بوده گفته شود و سندی شود در تاریخ مستندسازی ایران. شاید کسی بعداً در حافظهی خود موردی سراغ داشته باشد که نقل کند؛ ولی من چیزی مشابه این کارگاهها به خاطر ندارم و اصلاً به این شکل گسترده چیزی نشنیدهام؛ قبل از انقلاب ما بسیار مشتاق بودیم، ولی یک حرکت خودجوش که ازدل خود ایرانیها به وجود آمده باشد، من خاطرم نیست؛ هر چه بود احتمالاً از دیگر کشورها آب میخورد که رنگ سیاسی با خود داشت. بعد از انقلاب هم به این شکل گسترده و با هدف تقویت آموزشی جوانهایی که تازه، کار مستندسازی را شروع کردند؛ وجود نداشت. این کارگاهها یک آموزش همه جانبه بود که از تعریف فیلم مستند شروع میشد و به نقد فیلم مستند ختم میشد. من به یاد نمیآوردم تا قبل از این کارگاهها مورد مشابهی در ایران وجود داشته باشد.
کلاسها با همایون امامی شروع شد و با نقد روبرت صافاریان به پایان رسید. دورهی اول یک نقطهی عطفی بود؛ یک پکیج حرفه ای و کولاژی از بهترین اساتید، حالا این سئوال که اولین جرقه کجا و چه طور زده شد و بر چه ضرورت و پایهای احساس شد که نسل جدید مستندسازی به آموزش این اساتید احتیاج دارند؟
احساس درونی و شخصی من بوده و هست که باید انتقال اندیشه و تجربه صورت بگیرد. یعنی خودم فکر میکنم چیزهایی را که من تحت هر شرایطی به آن رسیدم به دیگران انتقال بدهم. این یک حس خیلی قدیمیه. من سال 52 در مرکز رادیو و تلویزیون کرمان کار میکردم. در آن جا عشق وعلاقهی مستندسازی هم در من ایجاد شد. در همان موقع احساس کردم و متوجه شدم که جوانان علاقهمند زیادی در کرمان هست که دوست دارند آموزش مستندسازی ببینند، ولی موقعیتش را پیدا نکردهاند. من بانی تأسیس سینمای آزاد شهرستان کرمان بودم و آن را طراحی کردم. ما تا آخرین روزهایی که من برای خدمت وظیفه مجبور به ترک کردن شدم، موفق شدیم در سالن خانهی شهر کرمان، که تنها سالن آبرومند شهر بود، هفتهی فیلم پرویز کیمیاوی و همچنین نمایش فیلمهای برگمان را برپا کنیم. با آن شرایط فرهنگی که در کرمان آن زمان حاکم بود کار سخت و عجیب وغریبی بود. از من تعهد میگرفتند که به سالن و صندلیها آسیبی وارد نشود. جوانان آن زمان را دست پایین گرفته بودند، ولی من برای ورود جوانان به آن جلسات و هفتههای فیلم کنکور گذاشتم ومصاحبه انجام دادم. از فیلم کوتاه سئوال میکردم و میزان شناخت آنها را از فیلم کوتاه میسنجیدم. من از ویژگیهای فیلم کوتاه گفتم و هر طور بود جلسه را برگزار کردیم؛ از طرف جوانان هم استقبال خیلی خوبی به عمل آمد؛ ما همچنین نمایش فیلم ونقد و بررسی داشتیم. بعد من به خدمت وظیفه رفتم. در دوران سربازی در شمال، کلاس عکاسی گذاشتم و بعد با عشایر کار کردم. ازامتیاز آشناییهایی که در تهران داشتم استفاده میکردم و بچههای علاقهمند را به عنوان کارآموز به تهران معرفی میکردم، به عنوان دستیار و غیره. بعد از انقلاب هم در دانشگاه صنعتی شریف به صورت افتخاری به مدت طولانی عکاسی درس دادم. تا در انجمن مستندسازان سال 81 عضو هیات مدیره شدم. در خرداد 81 در جلسهیی که برای معارفهی هیئت مدیرهی جدید به دیدار آقای محمد آفریده رفته بودیم، من این نکته را خدمت ایشان مطرح کردم که خیلی از جوانان مستندساز به صورت ذاتی و با استعدادی درونی فیلم میسازند، ولی نیاز به راهنماییهایی دارند، و خوب است که به اینها کمک شود. آقای محمد آفریده هم در آن جلسه به صورت شفاهی استقبال کردند و قبول کردند؛ ولی من به نوبهی خود کاملاً جدی گرفتم و با دوستان شروع به طراحی ایدهی اولیهمان کردیم. به همراه آقای هوشنگ آزادیور و آقای مقدسیان و... طرحی را آماده کردیم تحت عنوان "طرح جامع آموزش مستندسازی در کشور". این طرح را همان سال به مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی ارائه کردیم. اما به علل مختلف که نیازی به بازگو کردنشان نیست، انجام این طرح عقب افتاد. تنها به یک علت عمدهی آن اشاره میکنم که ادغام شدن مرکز گسترش سینما تجربی و انجمن سینمای جوان بود. بعد از مدتی با آقای فرید فرخندهکیش صحبت کردیم که اشتیاق را در ایشان خیلی بیشتر دیدم. حضور ایشان باعث شد که دلگرم شدم و ادامه دادم. با پیگیریهای فراوان 4 ساله –از سال 81 تا 85- بالاخره موفق شدیم موافقت مرکز را به دست آوریم تا امکانات برگزاری به ما بدهد؛ و ماهمان طور که گفتم از تیرماه مستقر شدیم و همایون امامی به ما پیوست که در برپایی دو کارگاه، به عنوان مشاور و همراه من حضوری بسیار پررنگ و موفقی داشت؛ و من خاطرهی خوبی از همراه بودن با همایون امامی را همیشه در یاد دارم. جا دارد از خانم سودابه مرادیان هم یاد کنم که مدیریت اجرایی کارگاه بر عهدهی ایشان بود و نقش مؤثری ایفا کردند.
به هر حال کارگاه برگزار شد. بچههایی که در آن کارگاه بودند میتوانند به راحتی دربارهی کیفیت کارگاه قضاوت کنند. پس به طور خلاصه میتوان گفت طرحی از این کارگاه هیچجا داده نشد؛ یعنی ایده دهنده من بودم و پیگیریها را هم خودم انجام میدادم؛ طراحی آموزشی و مدیریت اجرایی آموزشی هم با خود من بود و خیلی خوشحالم که هستهیی ایجاد شد که آن هسته، هنرجویان آن دوره بودند. خیلی از بچهها و هنرجویان آن کارگاه، از چهرههای شاخص سینمای مستند شدند. با نگاه به آنها و کارهایشان، خستگی آن همه پیگیری و زحمات اجرایی از تنم بیرون میرود.
برگزاری آن کارگاه را میتوان موج نوی سینمای مستند ایران به حساب آورد؛ چرا که آن میزان خروجی آنها را شاید دانشگاه نداشت. این کارگاهها ریزش هم داشت که همه جای دنیا کلاسهای هنری این ریزش را دارد، ولی نیمی از آن هنرجویان باقی ماندند که امروز از فعلان سینمای مستند هستند. شاید این به انتخابهای شما برگردد که میدانم عهدهی شما و آقای همایون امامی بود. صادقانه بفرمایید چه قدر به انتخابهایتان اطمینان داشتید؟ شاید نیروهایی که رد شده بودند میتوانستند جای خیلی ازهنرجویان دیگر باشند، بفرمایید از نتیجهی کار چه قدر رضایت دارید؟
آن زمان نگاه ما بیشتر روی بچههای شهرستانی بود؛ چرا که نیروهای مستعد زیادی در شهرستانها هست که به سبب نبود شرایط وامکانات، حیف میشوند. پس قرار بر این شد که در درجهی اول شهرستانها را جذب کنیم. فراخوان ما در بین بچههایی بود که فیلمساز بودند و مستند ساخته بودند؛ چرا که ما آموزش فیلمسازی که نداشتیم. حدود 70 نفر فیلم فرستادند وما بعد از دیدن فیلمها مصاحبه گذاشتیم. من الان اعلام میکنم که ما لزوما بهترینها را انتخاب نکردیم، ولی انتخابهایمان بدون هیچ ملاحظه و بدون درنظر گرفتن جهتگیری خاصی صورت گرفت، و از این 70 نفر 21 نفر انتخاب شدند.
تعدادی هم به ما کلک زدند؛ یعنی گفتند که شهرستانی هستند بعد معلوم شد که ساکن تهران بودند. در آن زمان ما سعی کردیم مناسبترین افراد را انتخاب کنیم، ولی الان قبول دارم که بله شاید یکی دو نفر بودند که بهتر بود در این کارگاه حضور داشتند که متأسفانه نشد؛ ولی منظورم این بود که آن انتخابها کاملاً صادقانه بود، بدون هیچ ضوابط و روابطی، و تنها معیار، صلاحیت آنها بود؛ به صرف توجه به فیلمهای آنها و مصاحبهی حضوریشان...
بر اساس طراحی دروس کارگاه، به سراغ بهترینها رفتم؛ افرادی که آدمهای پرکار و فعال و گرفتاری بودند؛ ولی همه به صورت افتخاری آمدند. معدود افرادی بودند که با توقع مالی به قضیه پیش آمده بودند، که حتی این نگاه آنها هم غلط و اشتباه نبود، چرا که خیلیها کاملاً حرفهیی هستند و توقع مالی داشتن، لازمهی کار آنها و طبیعی است. روی هم رفته کلاسها به صورت افتخاری برگزار شد.
برای خود شما به عنوان مدیر آموزش بودجهیی درنظر گرفته شد؟
نه تنها برای من، بلکه برای همهی اساتید، آن روزهای برگزاری کارگاهها، از شلوغترین روزهای کاریمان بود. من برای برگزاری کارگاه مجبور شدم خیلی ازکارهای دیگرم را کنار بگذارم. طی برگزاری سه کارگاه، که کارگاه اول سه ماه و نیم وقت مرا گرفت، من هیچ صحبت مالی نکردم طی برگزاری سه کارگاه، که کارگاه اول سه ماه و نیم وقت مرا گرفت، من هیچ صحبت مالی نکردم؛ البته تلاش میکردم که اگر بودجهیی وجود دارد به اساتید نامآور تعلق بگیرد، ولی واقعاً هیچ کدام از اساتید چشم داشت مالی نداشتند. تمام این افراد هدایایی خیلی معمولی گرفتند. ما پروژهیی را راهاندازی کرده بودیم و دوست داشتیم که به هر نحوی شده جلو برود؛ در حالی که هزینهی رفت و آمد بود، پول تلفن و غیره؛ ولی همه سعی کردیم که کار به بهترین شکل انجام شود، و ثمرهاش باعث شد که ما لذت خودمان را ببریم. هدایایی که گرفته شد شاید از نظر کیفیت و ارزش مادی به یک پنجم کاری که ما انجام دادیم نمیرسید. صادقانه بگم : حتی از دوستان نزدیک ما شاید کسی باور نمیکرد که این کار عایدی و درآمدی ندارد. فکر میکردند که پشت پرده خبرهایی هست.
یکی ازخوشحالیهای دیگر من این است که خبر کارگاههایی را که امروز مرتب در روزنامهها میخوانیم در ادامهی این حرکت ما بود و ما در واقع یک جریانساز بودیم. از نیمهی دوم 85، به صورت مکرر در تهران و شهرستانها این کارگاهها و ورک شاپها راهاندازی شدند. شاید بعضی از کارگاهها از هنرجویان پولی هم دریافت کنند، ولی روی هم رفته وجودشان خوب ودلگرمکننده است.
سه دوره کارگاه با مدیریت شما انجام شد، ولی دو تا از این کارگاهها خیلی ریشهدارتر و پربارتر بود، کارگاه اول و کارگاه سوم. کم فروغ بودن کارگاه دوم شاید به این لحاظ بود که در حاشیه بخش نخستین جشنوارهی سینمای حقیقت و قالبی کاملا دولتی برگزار شد که هم، زمان شما کم بود و هم بیشتر شکل همایش داشت. ولی کارگاه اول و سوم بیشتر در دست مستندسازان بود و بیشتر حالت خودجوش داشت و در تاریخ سینمای مستند هم ماندگار شد. هر چند دورهی اول هم حمایت مرکز گسترش سینمای تجربی را به دنبال داشت، ولی در واقع چرخ حرکتی آن دوره را خود شما به گردش درآوردید: شما و انجمن مستندسازان تمرکز بیشتری روی آن داشتید. کارگاه سوم هم یک پروژهی عظیمی در دست بود که در ایران و در ترکیه برگزار شد و حرکت عظیمی صورت گرفت. نظر شما در این مورد چیست؟ آیا موافقید که دورهی دوم به نسبت دورههای اول و سوم کم رنگتر از آب درآمد؟
کارگاه دوم به پیشنهاد خود من بود. من به آقای فرخندهکیش گفتم که سالگرد کارگاه اول است. پیشنهاد دادم که بچههای کارگاه اول را جمع کنیم که هم یادآوری کارگاه اول باشد، هم رنگ و بوی آموزش مجدد را ایجاد کنیم. آقای فرخندهکیش پیشنهاد دادند چون جشنوارهی سینما حقیقت نزدیک است و به همین زودی برگزار میشود، برای ما راحتتر است که برای بودجهبندی و مسایل مالی به زیر چتر جشنوارهی سینما حقیقت برویم؛ یعنی 4 روز، در واقع 4 نصف روز را، در طی برگزاری جشنواره. و قرار شد که تنها مختص بچههای دورهی اول نباشد؛ چنان که با یک فراخوان از عموم علاقهمندان دعوت کنیم. من هم بیشترین وقتم را گذاشتم روی موضوع کارگاه و سه تا پیشنهاد دادم. مستند گزارشی، مستند بازسازی، و جایگاه فیلمنامه. مستند انیمیشن را آقای فرخندهکیش پیشنهاد دادند چون با خانم قائم مقامی آشنایی داشتند. با خانم قائممقامی جلسه گذاشتیم و ایشان و آقای صفورا آن بخش را به عهده گرفتند. مجموع شرایط باعث شد که ماجرا شکل همایش به خود بگیرد. در مجموع، هم یادی از کارگاه اول شد با حضور بچههای اول، هم فضا باز بود برای دیگر علاقهمندان؛ اما نکتهی قابل اشاره یکی از مباحث بود، یعنی همان مستند گزارشی. در واقع باید گفت که مستند گزارشی یکی از دغدغههای اصلی من بود. من بسیار جستوجو کردم که ببینم در ممالک دیگر با عنوان مستند گزارشی اصطلاح و یا ژانری هست یا خیر؟ در واقع چیزی پیدا نکردم، ولی از آنجایی که در تلویزیون جزء گروهی هستم که کارهای مراکز شهرستانها را ارزیابی میکردم، خیلی مستندهایی را میدیدم که بیشتر مستند گزارشدهنده و یا مستند گزارشی بودند. این بود که در من انگیزهیی ایجاد شد که مستندهایی که بر پایهی اطلاعرسانی ساخته میشوند میتوانند گزارشدهندههای خوبی باشند، منتها باید اینها تعریف شوند و دقیقتر به آن پرداخته شود. بر همین سبب در راس کارگاههای دوم ما، این مستند گزارشی قرار گرفت. آقای فرخندهکیش طرح و عنوانهای کارگاهها را در مرکز گسترش در حضورهیئت تصمیم گیرنده ارایه داده بودند. آن هیئت این طور گفته بودند که خوبه، ولی چرا مستند گزارشی؟!!! ببینید، رسم شده بود وقتی یک کار مستند را که سطح پایین بود و کار ضعیفی از آب درآمده بود میخواستند تحقیر کنند به آن لقب گزارشی میدادند، ولی من نظرم این بود که اگر قابلیتها و ظرفیتهای این نوع مستند درست شناخته بشود و درست تعریف شود؛ افرادی که میخواهند در این چارچوب کار بکنند لازم است بدانند که میخواهند چه کار کنند. این اولین باری بود که راه و روش ساخت مستندی که قصد اطلاعرسانی دارد و در قالب گزارشگری عمل میکند آموزش داده میشد.
مستند گزارشی بخشی از مستند است، و مستند جزیی از سینما و سینما جزئی از هنر است؛ پس مستند گزارشی هم، ابعاد هنری دارد، و این طور نیست که فقط یک مجموعه تصاویر سرهمبندی شود و صرفاً ژورنالیستی باشد. پس طراحی کردم که مبانی آن دراولین روز از آن 4 روز کارگاه، مطرح شود. بعد از آن 4 روز، من احساس کردم که جا دارد به مستند گزارشی بیشتر پرداخته شود و شروع به طراحی کردم. اولین فردی که در معادلههای ایرانی به نظرم آمد آقای مازیار بهاری بود. من مستندهای مازیار بهاری را دیده بودم و فیلمهای مازیار بهاری مصداق روشنی از مستندهای گزارشی بود.
با مازیار بهاری در لندن تماس گرفتم و قرار شد که یک روز کامل را در اختیار ایشان بگذاریم که تجربیاتش را منتقل کند و فیلمهایش را به نمایش بگذارد؛ که آن روز، روز مازیار بهاری نام گرفت. کارگاه در دههی اول دیماه 86 برگزار شد؛ طی سه روز و روز دوم بود که به مازیار بهاری اختصاص داشت. بعد از پایان سه روز بچهها اعتراف میکردند که تلقی ما از مستند گزارشی کاملاً عوض شده و از گرفتن عنوان مستند گزارشی ناراحت نمیشویم.
بهتر نبود که در کارگاه سوم بخش عملی آن قویتر میشد؟ آیا به آن فکر نشده بود یا این که فکر شده بود، ولی بنا به دلایلی این کار انجام نشد؟
با حضور مازیار بهاری ایدهها و فکرهای اولیه کاملاً عوض شد. با بچهها اصول طرحنویسی کار شده بود و پرورش ایده هم همین طور. اول قرار بود بچهها ایدههای خودشان را مطرح کنند که این ایدهها پرورش داده شود و بعد آن را کار کنند و در کارگاه بررسی شود. ولی مازیار بهاری چون مسافر بود و باید برمیگشت در همان روز موضوعی را مطرح کرد که من همان روز با مسئله درگیر شدم. ایشان اعلام کردند که من سرمایهی این کار را آماده میکنم. با پیشنهاد مازیار بهاری ابتدا 8 طرح و نهایتا 10 طرح انتخاب شد. سپس ایشان گفتند برای تامین بودجه حمایت خواهد کرد. با حمایت ایدفا، که اتفاقاً یکی از نفرات اصلی و پایهای کارگاه استامبول همین دبیر ایدفا بود که هم حضور هم مشارکت داشتند، ماجرا به جریان افتاد. طی دو جلسه مازیار بهاری به همراه پیروزی کلانتری و سعید رشتیان به آقای محمدآفریده و انجمن مستندسازان هیئت امنای مرکز اعلام کردند که این کارگاه با حمایت مالی ایدفا و بخش آموزشیBBCبرگزار میشود؛ یعنی ایشان وضعیت را با صراحت اعلام کردند.
مازیار بهاری تکلیفش برای خودش و همهی ما روشن است. انجمن ابتدا گفت که ما هم در کنار شما هستیم ولی بعد انجمن مستندسازان یکباره کنار کشید و دور شد و بعد بحث گزارش تلفنی مرا مطرح کردند و خیلی حاشیههای دیگر. مازیار بهاری خیلی خودجوش و بدون این که از قبل اعلام کند داورها را معرفی کرد، آقای تهامینژاد، پیروز کلانتری، خود من (به لحاظ این که مدیر کارگاه بودم)، و یک نفر دیگر که خود مازیار بهاری معرفی کردند و آن هم آقای مهرداد اسکویی بودند.
برای همهی بچهها همان زمان سئوال شد که در کنار اساتید و پیشکسوتان انتخاب یک چهرهی جوان چه طور ممکن است؛ برگزیده شدن یکی که بر سر همان کلاس کارگاهها مینشیند کمی سئوال برانگیز بود!
خود من هم که انتخاب شدم در همان لحظه در جریان انتخابها قرار گرفتم. آقای تهامینژاد درگیر مجموعهیی شدند و به همین دلیل تماس گرفتند و کنار کشیدند، که بعد آقای حمید احمدیلاری جایگزین شدند.
از 10 طرح برگزیده 4 طرح مشاورهای برعهدهی من قرار گرفت؛ از 6 طرح باقی مانده مشاورهی سه طرح با پیروز کلانتری و سه طرح با مهرداد اسکویی بود؛ مازیار بهاری تهیهکننده و سعید رشتیان مجری طرح بودند.
به این فکر کرده بودید که استادی از خارج دعوت کنید؟
بله فکر شده بود. برای یک کارگاه طرحی داشتم؛ در واقع طرحی برای ایدهیابی و پرورش موضوع و تبدیل کردن آن به طرح و فیلمنامه در کار مستند که در یک کارگاه سه روزه به صورت عملی برپا شود، با تعداد کمی هنرجو، یعنی نهایتاً 15 نفر. طراحی این کار انجام شد و من قصد داشتم افراد نامآور در سینمای مستند دنیا را دعوت کنم.
روی افراد هم فکر شده یعنی انتخابها انجام شده که چه کسانی را دعوت کنید؟
بله فکر شده. ولی صادقانه عرض کنم که من واقعاً انگیزهام را از دست دادم.
دلایلش را میتوانید بگویید؟
ببینید؛ متأسفانه وقتی درگیر یک کار میشوم با تمام وجودم درگیر میشوم؛ یعنی خودم را بسیار تحت فشار روحی و جسمی قرار میدهم. من حین این کار اگر پیشنهاد کاری میشد آن را کاملاً عقب میانداختم. برپایی کارگاهها هم کاری است که به یک سازماندهی قوی نیاز دارد و نمیشود از کار کم گذاشت؛ چه به لحاظ روحی و چه جسمی. متأسفانه مسایل حاشیهیی هم که وجود دارد روح آدم را آزرده و خسته میکند و همهی انگیزهها کشته میشود. به خودم میگویم مگر من چه قدر مدیونم؟ من سه کارگاه درحد توان خودم طراحی کردم، مدیریت کردم، اصلاً بدعتگذار کارگاهها بودم. پس من کار خودم را کردم و بدهکار نیستم؛ اما قضاوتها درست انجام نشد؛ چیزهای خوبی اتفاق افتاد که نادیده گرفته شد. وقتی آدم میافتد داخل این دست حرفها که این چه گفت وآن چه گفت غرق میشود که من اصلاً حوصله این چیزها را ندارم. من فردی بودم که انجمن مستندسازان که با انگیزههای فردی خودم بانی کارگاهها شده بودم و با تغییر و چرخشی که با پیشنهاد مازیار بهاری در کارگاهها ایجاد شد و حاشیهها هم تغییر کرد. من نه دنبال سفر و نه مشاوره و غیره بودم.
آقای مشیری کارگاه اول که یک رویداد مهم در تاریخ سینمای مستند ایران بود؛ و در ادامهاش دیگر کارگاهها که نتیجهی تلاش و پشتکار شما و تیم شما بود. این کارگاهها فیلم و جزوه دارد؛ آیا به فکر تکثیر آنها افتادهاید؟ آیا به فکر بینالمللی شدن آن افتادهاید؟
همهی این کارگاههای 13 گانه فیلمهایش آمادهی تکثیر شدن است؛ عصاره و چکیدهی کارگاهها آماده است. باید متولی پیدا شود تا اقدام به تکثیر و چاپ آن کند.
فردی بود که کارهای دفتری کارگاهها را انجام میداد. ایشان که فوق لیسانس سینما بودند در مطلبی که در مجلهی صنعت سینما نوشته بودند احساس قلبی خودشان را در آن مطرح کرده واعتراف کرده بودند که ثمرهی این کارگاهها خیلی چشمگیر بوده است و سپس آن را با 6 سال تحصیل در رشتهی سینما مقایسه کرده بودند. بله همه چیز شدنی است؛ امکان بینالمللی شدن هم هست، ولی من فعلاً انگیزهیی ندارم.
کمپ برلین به سیارهی کشف استعدادهای جوان لقب گرفته. با توجه به تجربههایی که داشتید امیدوارم روزی برسد که ماهم مثل کمپ برلین از طریق اینترنت توانایی پذیرش هنرجویان خارجی را در کنار مستندسازان جوان ایرانی داشته باشیم.
ممنون از فرصتی که به ما دادید.

منبع : موزه هنر های معاصر تهران - برنا - ایسکانیوز - موج - باشگاه خبرنگاران
مستند : نقل گردآفرید ساخته هادی آفریده چهارشنبه3/4/1388 - ساعت ۴ در سینما تک موزه هنرهای معاصر تهران به روی پرده می رود. در خلاصه داستان نقل گردآفرید آمده است : نقالی گونه ای ازتئاتر تک نفره سنتی ایران است که از روزگاران کهن فقط مردان بازیگر آن بوده اند و اینکه زنی دراین نمایش ها بازی کند ممنوع بوده است. این مستند داستان پدیدار شدن اولین نقال زن تاریخ ایران فاطمه حبیبی زاد ملقب به گردآفرید را به تصویر می کشد. در این مستند آخرین نسل از نقالان و شاهنامه خوانان ایران همچون : مرشد ولی الله ترابی – مرشد محمد مداحی – غلامعلی پورعطائی – محمد مراد عباسپور –فریبرز عباسپور – ابراهیم عباسپور – محمد عباسپور – رضا امامی نژاد – جمشید امامی نژاد و فاطمه حبیبی زاد (گرد آفرید ) حضور دارند.نقل گرد آفرید پیش تر در جشنواره ها و مراز فرهنگی و هنری زیر شرکت داشته و جوایزی نیز کسب کرده است.
شرکت کننده در : نخستین هفته فرهنگی فیلم کوتاه ومستند باغ فردوس1387
شرکت کننده در : دوازدهمین جشن بزرگ خانه سینمای ایران 1387
شرکت کننده در : دومین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران - سینما حقیقت و کاندید دریافت جایزه بهترین مستند کوتاه بخش مسابقه ملی سینما حقیقت 1387
شرکت کننده در : بیستوپنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران و برنده تندیس جشنواره و دیپلم افتخار بعنوان بهترین فیلم مستند از نگاه تماشاگران– 1387
شرکت کننده در : ششمین جشن تصویر سال و جشنواره فیلم تصویر هنرمند - مستند منتخب سال و تقدیر شده با جایزه محسن رسوال الف 1387
شرکت کننده در : بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر – 1387
شرکت کننده در : هفتمین جشنواره فیلم زنان سوئد - اپسالا مارس 2009
شرکت کننده در : دومین جشن جایزه بزرگ شهید آوینی ویژه مستندهای برگزیده سال 1388
شرکت کننده در : نخستین جشنواره بین المللی فیلمهای انسان دوستانه آسا - 1388
شرکت کننده در : جشنواره بین المللی ازشرق تا شرق دانشگاه دید روت پاریس-ژوئن 2009
شرکت کننده در : جشنواره لندن در بخش ( 30 سال مستندسازی ایران ) – 2009
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی درسالن سینما حقیقت مرکزگسترش سینمای مستند وتجربی 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در فرهنگسرای هنر ( ارسباران ) 138۷
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در دانشکده زبان و ادب فارسی دانشگاه الزهرای تهران 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در دانشکده فردوسی مشهد و فرهنگسرای فردوسی مشهد 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در سینمای اختتصاصی کاخ نیاوران 1388