تبليغاتX
وبلاگ هادی آفریده
وبلاگ هادی آفریده
فیلم کوتاه ومستند
نقد مستند : مراسم صبحگاهی در سایت هنرهای معاصر جهان

نقد زیر درسایت هنرهای معاصر جهان در رابطه با اکران اینترنتی مستند:مراسم صبحگاهی به کارگردانی هادی آفریده نوشته شده که در ادامه ترجمه فارسی و منبع اصلی سایت را مشاهده می کنید. 

School Children in Iran

نقد مستند : مراسم صبحگاهی - فیلمی از هادی آفریده

نوشته : آرش فیاضی

منبع ( سایت هنرهای معاصر جهان  ) چند هفته پیش یکی از دوستان خوبم لینک سایت Mooweex را برایم فرستاد، این سایت حاوی آثار نسل جدید فیلمسازان ایرانی است. در میان این فیلمها "مراسم صبحگاهی" فرسنگها جلوتر از دیگر فیلمهای کوتاه به چشمم آمد.این فیلم با نمایی کوتاه از تهران، پایتخت پرجمعیت 15 میلیونی ایران، آغاز می شود. ساعت هفت صبح است. اگرچه ترافیک تهران از ساعاتی پیش آغاز شده، اما هنوز به اوج خود نرسیده تا ساعت هفت صبح، ساعتی که بسیاری از مدارس در ایران باز می شوند، زمانی که قطارها، تاکسی ها، سرویسهای مدارس، ماشینهای شخصی و موتورسواران اوج حضورشان در خیابانها است، زمانی که هر شخصی و هر وسیله ای در شهر به حرکت در می آید فقط برای انجام دادن یک مسئولیت: رساندن صدها هزار محصل به مدارسشان. داستان فیلم ساده است. درباره چگونگی آغاز یک روز، در مدراس ابتدایی ایران همراه با مراسم صبحگاهی آن است. بچه ها در صفهای 5 ردیفی ایستاده اند. یونیفرم آنها شامل مقنعه سفید و روپوش صورتی-بنفش آستین بلند همراه با شلواری هم رنگ، در زیر آن است. آنان بازیگوش هستند، همانند هر بچه دیگری در این سن. آزین کوچک حدود 7-8 ساله با مقنعه خود بازی می کند، به نظر می رسد که او در افکار خود گم شده است زمانی که صدای زنانه شنیده شده از بلند گو به او گوشزد می کند که مقنعه اش را درست سر کند. زمانی که بازی و شیطنت این دانش آموزان کوچک ادامه دارد، صدای شنیده شده ازبلندگو از آنها می خواهد تا ساکت باشند و گوش دهند. صدای بلندگو ادامه دارد: "یکبار در ماه به کلاسهای شما سر خواهیم زد، در این بازدید به شما نمره انضباط می دهیم." صدا ادامه می دهد: "همدیگر را اذیت نکنید، تو حیاط مدرسه ندوید، آشغال روی زمین نریزید..." کارگردان فیلم بیانیه واضحی را ارائه می دهد: اینجا مدرسه است، مکانی برای یادگیری. اینجا مکانی برای بازی نیست، جایی برای کنجکاوی نیست. جایی ایست که فقط باید مقررات و دستورات را اجرا کرد. جایی که تنها باید آنچه را یاد گرفت که به آنها می گویند. زمانی که مقررات مدرسه همچنان اعلام می شود، دختر کوچک نیمه بیدار با موژه های خود بازی می کند در حالی که دیگر بچه ها همچنان به بازی با مقنعه های خود مشغول هستند. صدای بلندگو ادامه می دهد: " کسانی که مقررات و انضباط رو رعایت کنند جایزه می گیرند و یا به عنوان مبسر برگزیده می شوند. "در حالی که اعلام مقررات و دستورات ادامه دارد، من نمی توانم به آینده این بچه ها فکر نکنم، چگونه آنها در اجتماعی که در آینده به آن وارد خواهند شد، رفتار خواهند کرد، روابط دوستانه، اجتماعی و آینده شان، فرزندانشان؟ نمی توانم از فکر کردن دست بردارم که آیا این مقررات برای تربیت دانش آموزان است یا برای کنترل آنها، افکارشان و زندگیشان؟ برای تغییر دادن کردار این بچه ها بر اساس شرایط معینی که آنها در آینده با آن روبر خواهند شد... نمای بعدی، بچه ها را در حال ورزش صبحگاهی نشان می دهد، پر از انرژی و پر از نشاط زندگی! همه با هم فریاد می زنند "هورا". در تضاد با رنگ صورتی-بنفش با نشاط کودکان مدرسه ای، فیلم، ما را مجدد به فضای شلوغ و ترافیک روزانه تهران می برد. اما اینبار تمرکز روی بزرگترهاست، مردها و زنها همه در رنگهای سیاه و تیره، رنگ غم، رنگ مرگ. در رادیو صدای گوینده زن، افراد را به شادی می خواند: "به حرف یک فیلسوف توجه کنید: هیچ گاه لبخند زدن را فراموش نکنید، زیرا همه آن را دوست می دارند..."  دوربین 3 سکانس کوتاه را نشان می دهد، جایی که مسافران در ماشینها سرشان با دستشان در برگرفته اند در حالی که آرنجشان به در ماشن تکیه کرده است، در بسیاری از فرهنگها، این سمبولی است از، غم. بیانی قوی و طعنه آمیز در سکانسهای مملو از حس رنگها، شادیها، دوران کودکی، بزرگسالی، سیاهی، اندوه... وجود دارد. تصویرچراغ قرمز خیابان همرا با صدای بلند گو همراهی می شود: " جلوی کسانی که روزه دار هستند چیزی نخورید. جایی باشید که کسی شما را هنگام خوردن نبیند..." بچه ها همه جا و در همه حال دوست دارند چیزی بخورند...سکانس آخر فیلم با دویدن شتابان بچه ها در میان ماشینها آغاز می شود. در همان زمان دیگر بچه ها از حیاط مدرسه به کلاسهایشان می روند. درهای مدرسه هم اکنون بسته است. دو تا از بچه های مدرسه دیر کرده اند. پشت در ایستاده اند و التماس می کنند که داخل راهشان بدهند. صاحب صدایی که پیش از این از بلندگو شنیده می شد هم اکنون با آن دو صحبت می کند. او از راه دادن این دو دختر که دیر کرده اند امتناع می کند. سکانس التماس بچه ها همچنان ادامه دارد، سرانجام می گذارد که بچه ها داخل شوند. آنها به خاطر آنکه دیر کرده اند تنبیه می شوند، تنبیه  می شوند زیرا قوانین مدرسه را اجرا نکرده اند، زیرا به انداره کافی مقرراتی نبوده اند. به عنوان تنبیه باید روی یک پا گوشه دیوار جلوی دیگر همکلاسیها بایستند. من در علم روانشناسی متخصص نیستم اما معتقدم که تنبیه به بچه ها می آموزد که اگر قانون را زیر پا گذارند نتیجه بد و منفی برایشان خواهد داشت. به آنها نمی آموزد که مسئولیت پذیر باشند و دانش و نیازها و تجربه هایشان را وسعت بخشند. تماشای سکانس آخر دردناک است. سکانسی است که تنها از روی صدا می توانید تشخیص دهید که غرور و احترام به خود این دو کودک شکسته می شود و شاید سالها لازم باشد که حس اعتماد و احترام نسبت به خود به
آنان باز گردد. فیلم مراسم صبحگاهی درباره ایران و مدارس این کشور از هسته و اصل آن بسیار می گوید. این فیلم درباره تغییری است که هر کسی از کودکی به بزرگسالی آن را تجربه می کند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

 
business articles