تبليغاتX
وبلاگ هادی آفریده
وبلاگ هادی آفریده
فیلم کوتاه ومستند
منوچهر مشیری و کارگاهای مستند سازی
 

منوچهر مشیری و کارگاهای مستند سازی

گفت وگو از هادی آفریده

hadiafarideh@yahoo.com

این یادداشت نخستین بار در ماه نامه تخصصی فیلم کوتاه شماره ۱۱ - خرداد ۱۳۸۸ منتشر شد

مقدمه : نخستن دوره کارگاه تخصصی مستند سازی در شهریور 1385 با همکاری انجمن مستند سازان سینمای ایران و مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی برگزار شد . که 21 مستندساز به منظور گذراندن دوره تئوری و عملی در اين كارگاه تخصصي پذيرفته شدند ، اسامی آنها به شرح زير است : "ماریا امیری : شیراز" جواد توانا : قم " حامد خسروی : انزلی" لقمان خالدی : کرمانشاه " محمود رحمانی : ایذه " خوبیار سالاری : بندر عباس " کریم فائقیان : بوشهر" محمد رضا فرطوسی : خرمشهر" محمد کندی : کاشان" بهرام غضنفری :خرم آباد " عباس محمدی : ورامین" محمد یار احمدی : سنندج" احسان معصومی : قزوین" اکرم سبزعلی پور: تهران" سحر سلحشور: تهران" نسرین عیوضیان: تهران" خاطره حناچی : تهران" هادی آفریده : تهران" مهدی باقری :تهران" محسن سوهانی : تهران" و آرین مهدی زاده : تهران"  این کارگاه به مدت  دو هفته از تاریخ :  4 تا 17 شهریور هر روز از ساعت 8 صبح تا 10 شب  در محل مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی بر پا شد. اساتیدی که در این دوره آموزشی  شرکت  داشتند عبارت بودند از : همایون امامی " محمد تهامی نژاد " منوچهر طیاب " علی لقمانی " نورالدین نیکروش " محسن عبدالوهاب " محمد رضا اصلانی " ارسطو مداحی گیوی " مصطفی خرقه پوش " محمد رضا دل پاک " رضا نریمی زاده " منوچهر مشیری " حمید احمدی لاری " روبرت صافاریان " رخشان بنی اعتماد " کتایون شهابی " محمد داوودی " پیروز کلانتری " مهرداد اسکویی " سعید رشتیان " محبوبه هنریان " و مهدی همایونفر ... در کنار برگزاری این کارگاهها مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی نیز سه کارگاه جنبی نیز برگزار کرد : مباحث فرهنگی و چشم انداز تولید : پژمان لشکری پور" پژوهش و اهمیت آن در زیر ساخت تولید : فرید فرخنده کیش " چشم انداز بین الملی سینمای مستند : مسعود بخشی و شیرین نادری " نکته قابل توجه در ایام برگزاری کارگاهها حضورمعاونت سینمایی مهندس جعفری جلوه و مدیرعامل مرکز گسترش محمد آفریده بود که در ساعات پایانی کارگاه ها حاضر شدند. قرار شد در پایان این دوره ی آموزشی هنرجویان مستندی با موضوعات : کودکان ، ماه مهر و یا  شبهای قدر بعنوان فیلم پایان نامه تولید کنند. مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی قرار شد سه فیلم منتخب تولید شده را خریداری کرده و به افراد برگزیده امکان تولید مستند بعدی در آن مرکز را بدهد. اما در ادامه همه چیز آن گونه که باید صورت می گرفت پیش نرفت و مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی کمک هزینه و حمایت مالی از تولید فیلم های پایان نامه را به بعد از تحویل گرفتن آثار موکول  کرد این رویکرد باعث شد که نیمی ازمستند سازان که توان مالی تولید فیلم با جیب خالی را نداشتند اقدام به تولید آثار نکنند، بعد از گذشت حدود 4 ماه فقط 11 فیلمساز فیلمهایشان را به مدیریت کارگاه آقای منوچهر مشیری تحویل دادند آن آثارعبارتند از: وقتی گفتن بزرگ شدی : ماریا امیری" رویای رنگی : جواد توانا" خصوصی : لقمان خالدی" دیوار بچه‌ها : حامد خسروی" کودکان یاسر : خاطره حناچی" مامان ملک : سحر سلحشور" فلک ‌ناز : بهرام غضنفری" سکانس گمشده : محمد کندی" آخرین مشق معلم : عباس محمدی" مدرسه آواز : محمد یاراحمدی" و  مراسم صبحگاهی : هادی آفریده

که از میان 11 فیلم تولید شده مستندهای : کودکان یاسر : خاطره حناچی - دیوار بچه‌ها : حامد خسروی و  مراسم صبحگاهی : هادی آفریده  بعنوان مستندهای ممتاز این مجموعه کارگاه هها منتخب شدند . بعد از اتمام این دوره ی آموزشی موج بی شماری از انواع ورک شاپ ها و کارگاه های آموزشی سینمایی و با محوریت سینمای مستند در تهران و شهرستان ها توسط مستندسازان با سابقه ، فرهنگسراها ، انجمن سینمای جوانان ایران، جشنواره ها و دیگر مرکز فرهنگی برگزار شد. ورک شاپ هایی که هیچ کدامشان به تاثیرگذاری و جریان سازی ( نخستین کارگاه های تخصصی مستندسازی سال 1385 ) مُبدل نشد و بیشتر هدف برگزاری جنبه تبلیغاتی برای بخش دولتی و در بخش خصوصی جنبه کسب درآمد داشت. در ادامه مصاحبه ای با منوچهر مشیری طراح و مدیر برگزاری ( نخستین کارگاه های تخصصی مستندسازی) خواهیم داشت که ما را بیشتر با منوچهر مشیری ، دیدگاه های آموزشی وی و نخستین کارگاه های تخصصی مستندسازی آشنا می کند .

 اوایل تابستان 85 بود که کارگاه‏های مستندسازی راه‏اندازی شد، درست می‏گم؟

بله درسته؛ البته حرکت‏هایی از قبل آغاز شده بود، ولی حضور ما در ستادی واقع در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، از همان تیر ماه 85 بود؛ از 4 تا 17 تیر، به مدت دو هفته، از جمعه تا جمعه که آخرین جلسه‏ی آن با آقای روبرت صافاریان بود.

قبل از این که سئوال کنم "این ایده از کجا آمد و چه طور شد به این کارگاه‏ها رسیدید"، می‏خواهم بدانم اصلاً در تاریخ مستند ما چیزی شبیه این کارگاه‏ها – حال قبل از انقلاب و یا بعد از آن- اتفاق افتاده بود؟

خیلی خوبه که این سئوال مطرح شود، که اگر موردی بوده گفته شود و سندی شود در تاریخ مستندسازی ایران. شاید کسی بعداً در حافظه‏ی خود موردی سراغ داشته باشد که نقل کند؛ ولی من چیزی مشابه این کارگاه‏ها به خاطر ندارم و اصلاً به این شکل گسترده چیزی نشنیده‏ام؛ قبل از انقلاب ما بسیار مشتاق بودیم، ولی یک حرکت خودجوش که ازدل خود ایرانی‏ها به وجود آمده باشد، من خاطرم نیست؛ هر چه بود احتمالاً از دیگر کشورها آب می‏خورد که رنگ سیاسی با خود داشت. بعد از انقلاب هم به این شکل گسترده و با هدف تقویت آموزشی جوان‏هایی که تازه، کار مستندسازی را شروع کردند؛ وجود نداشت. این کارگاه‏ها یک آموزش همه جانبه بود که از تعریف فیلم مستند شروع می‏شد و به نقد فیلم مستند ختم می‏شد. من به یاد نمی‏آوردم تا قبل از این کارگاه‏ها مورد مشابهی در ایران وجود داشته باشد.

کلاس‏ها با همایون امامی شروع شد و با نقد روبرت صافاریان به پایان رسید. دوره‏ی اول یک نقطه‏ی عطفی بود؛ یک پکیج حرفه ای و کولاژی از بهترین اساتید، حالا این سئوال که اولین جرقه کجا و چه طور زده شد و بر چه ضرورت و پایه‏ای احساس شد که نسل جدید مستندسازی به آموزش این اساتید احتیاج دارند؟

احساس درونی و شخصی من بوده و هست که باید انتقال اندیشه و تجربه صورت بگیرد. یعنی خودم فکر می‏کنم چیزهایی را که من تحت هر شرایطی به آن رسیدم به دیگران انتقال بدهم. این یک حس خیلی قدیمیه. من سال 52 در مرکز رادیو و تلویزیون کرمان کار می‏کردم. در آن جا عشق وعلاقه‏ی مستندسازی هم در من ایجاد شد. در همان موقع احساس کردم و متوجه شدم که جوانان علاقه‏مند زیادی در کرمان هست که دوست دارند آموزش مستندسازی ببینند، ولی موقعیتش را پیدا نکرده‏اند. من بانی تأسیس سینمای آزاد شهرستان کرمان بودم و آن را طراحی کردم. ما تا آخرین روزهایی که من برای خدمت وظیفه مجبور به ترک کردن شدم، موفق شدیم در سالن خانه‏ی شهر کرمان، که تنها سالن آبرومند شهر بود، هفته‏ی فیلم پرویز کیمیاوی و همچنین نمایش فیلم‏های برگمان را برپا کنیم. با آن شرایط فرهنگی که در کرمان آن زمان حاکم بود کار سخت و عجیب وغریبی بود. از من تعهد می‏گرفتند که به سالن و صندلی‏ها آسیبی وارد نشود. جوانان آن زمان را دست پایین گرفته بودند، ولی من برای ورود جوانان به آن جلسات و هفته‏های فیلم کنکور گذاشتم ومصاحبه انجام دادم. از فیلم کوتاه سئوال می‏کردم و میزان شناخت آن‏ها را از فیلم کوتاه می‏سنجیدم. من از ویژگی‏های فیلم کوتاه گفتم و هر طور بود جلسه را برگزار کردیم؛ از طرف جوانان هم استقبال خیلی خوبی به عمل آمد؛ ما همچنین نمایش فیلم ونقد و بررسی داشتیم. بعد من به خدمت وظیفه رفتم. در دوران سربازی در شمال، کلاس عکاسی گذاشتم و بعد با عشایر کار کردم. ازامتیاز آشنایی‏هایی که در تهران داشتم استفاده می‏کردم و بچه‏های علاقه‏مند را به عنوان کارآموز به تهران معرفی می‏کردم، به عنوان دستیار و غیره. بعد از انقلاب هم در دانشگاه صنعتی شریف به صورت افتخاری به مدت طولانی عکاسی درس دادم. تا در انجمن مستندسازان سال 81 عضو هیات مدیره شدم. در خرداد 81 در جلسه‏یی که برای معارفه‏ی هیئت مدیره‏ی جدید به دیدار آقای محمد آفریده رفته بودیم، من این نکته را خدمت ایشان مطرح کردم که خیلی از جوانان مستندساز به صورت ذاتی و با استعدادی درونی فیلم می‏سازند، ولی نیاز به راهنمایی‏هایی دارند، و خوب است که به این‏ها کمک شود. آقای محمد آفریده هم در آن جلسه به صورت شفاهی استقبال کردند و قبول کردند؛ ولی من به نوبه‏ی خود کاملاً جدی گرفتم و با دوستان شروع به طراحی ایده‏ی اولیه‏مان کردیم. به همراه آقای هوشنگ آزادی‏ور و آقای مقدسیان و... طرحی را آماده کردیم تحت عنوان "طرح جامع آموزش مستندسازی در کشور". این طرح را همان سال به مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی ارائه کردیم. اما به علل مختلف که نیازی به بازگو کردنشان نیست، انجام این طرح عقب افتاد. تنها به یک علت عمده‏ی آن اشاره می‏کنم که ادغام شدن مرکز گسترش سینما  تجربی و انجمن سینمای جوان بود. بعد از مدتی با آقای فرید فرخنده‏کیش صحبت کردیم که اشتیاق را در ایشان خیلی بیشتر دیدم. حضور ایشان باعث شد که دلگرم شدم و ادامه دادم. با پی‏گیری‏های فراوان 4 ساله –از سال 81 تا 85- بالاخره موفق شدیم موافقت مرکز را به دست آوریم تا امکانات برگزاری به ما بدهد؛ و ماهمان طور که گفتم از تیرماه مستقر شدیم و همایون امامی به ما پیوست که در برپایی دو کارگاه، به عنوان مشاور و همراه من حضوری بسیار پررنگ و موفقی داشت؛ و من خاطره‏ی خوبی از همراه بودن با همایون امامی را همیشه در یاد دارم. جا دارد از خانم سودابه مرادیان هم یاد کنم که مدیریت اجرایی کارگاه بر عهده‏ی ایشان بود و نقش مؤثری ایفا کردند.

به هر حال کارگاه برگزار شد. بچه‏هایی که در آن کارگاه بودند می‏توانند به راحتی درباره‏ی کیفیت کارگاه قضاوت کنند. پس به طور خلاصه می‏توان گفت طرحی از این کارگاه هیچ‏جا داده نشد؛ یعنی ایده‏ دهنده من بودم و پی‏گیری‏ها را هم خودم انجام می‏دادم؛ طراحی آموزشی و مدیریت اجرایی آموزشی هم با خود من بود و خیلی خوشحالم که هسته‏یی ایجاد شد که آن هسته، هنرجویان آن دوره بودند. خیلی از بچه‏ها و هنرجویان آن کارگاه، از چهره‏های شاخص سینمای مستند شدند. با نگاه به آنها و کارهایشان، خستگی آن همه پی‏گیری و زحمات اجرایی از تنم بیرون می‏رود.

برگزاری آن کارگاه را می‏توان موج نوی سینمای مستند ایران به حساب آورد؛ چرا که آن میزان خروجی آنها را شاید دانشگاه نداشت. این کارگاه‏ها ریزش هم داشت که همه جای دنیا کلاس‏های هنری این ریزش را دارد، ولی نیمی از آن هنرجویان باقی ماندند که امروز از فعلان سینمای مستند هستند. شاید این به انتخاب‏های شما برگردد که می‏دانم عهده‏ی شما و آقای همایون امامی بود. صادقانه بفرمایید چه قدر به انتخاب‏هایتان اطمینان داشتید؟ شاید نیروهایی که رد شده بودند می‏توانستند جای خیلی ازهنرجویان دیگر باشند، بفرمایید از نتیجه‏ی کار چه قدر رضایت دارید؟

آن زمان نگاه ما بیشتر روی بچه‏های شهرستانی بود؛ چرا که نیروهای مستعد زیادی در شهرستان‏ها هست که به سبب نبود شرایط وامکانات، حیف می‏شوند. پس قرار بر این شد که در درجه‏ی اول شهرستان‏ها را جذب کنیم. فراخوان ما در بین بچه‏هایی بود که فیلم‏ساز بودند و مستند ساخته بودند؛ چرا که ما آموزش فیلمسازی که نداشتیم. حدود 70 نفر فیلم فرستادند وما بعد از دیدن فیلم‏ها مصاحبه گذاشتیم. من الان اعلام می‏کنم که ما لزوما بهترین‏ها را انتخاب نکردیم، ولی انتخاب‏هایمان بدون هیچ ملاحظه و بدون درنظر گرفتن جهت‏گیری خاصی صورت گرفت، و از این 70 نفر 21 نفر انتخاب شدند.

تعدادی هم به ما کلک زدند؛ یعنی گفتند که شهرستانی هستند بعد معلوم شد که ساکن تهران بودند. در آن زمان ما سعی کردیم مناسبترین افراد را انتخاب کنیم، ولی الان قبول دارم که بله شاید یکی دو نفر بودند که بهتر بود در این کارگاه حضور داشتند که متأسفانه نشد؛ ولی منظورم این بود که آن انتخاب‏ها کاملاً صادقانه بود، بدون هیچ ضوابط و روابطی، و تنها معیار، صلاحیت آن‏ها بود؛ به صرف توجه به فیلم‏های آن‏ها و مصاحبه‏ی حضوریشان...

بر اساس طراحی دروس کارگاه، به سراغ بهترین‏ها رفتم؛ افرادی که آدم‏های پرکار و فعال و گرفتاری بودند؛ ولی همه به صورت افتخاری آمدند. معدود افرادی بودند که با توقع مالی به قضیه پیش آمده بودند، که حتی این نگاه آنها هم غلط و اشتباه نبود، چرا که خیلی‏ها کاملاً حرفه‏یی هستند و توقع مالی داشتن، لازمه‏ی کار آنها و طبیعی است. روی هم رفته کلاس‏ها به صورت افتخاری برگزار شد.

برای خود شما به عنوان مدیر آموزش بودجه‏یی درنظر گرفته شد؟

نه تنها برای من، بلکه برای همه‏ی اساتید، آن روزهای برگزاری کارگاه‏ها، از شلوغ‏ترین روزهای کاری‏مان بود. من برای برگزاری کارگاه مجبور شدم خیلی ازکارهای دیگرم را کنار بگذارم. طی برگزاری سه کارگاه، که کارگاه اول سه ماه و نیم وقت مرا گرفت، من هیچ صحبت مالی نکردم طی برگزاری سه کارگاه، که کارگاه اول سه ماه و نیم وقت مرا گرفت، من هیچ صحبت مالی نکردم؛  البته تلاش می‏کردم که اگر بودجه‏یی وجود دارد به اساتید نام‏آور تعلق بگیرد، ولی واقعاً هیچ کدام از اساتید چشم ‏داشت مالی نداشتند. تمام این افراد هدایایی خیلی معمولی گرفتند. ما پروژه‏یی را راه‏اندازی کرده بودیم و دوست داشتیم که به هر نحوی شده جلو برود؛ در حالی که هزینه‏ی رفت و آمد بود، پول تلفن و غیره؛ ولی همه سعی کردیم که کار به بهترین شکل انجام شود، و ثمره‏اش باعث شد که ما لذت خودمان را ببریم. هدایایی که گرفته شد شاید از نظر کیفیت و ارزش مادی به یک پنجم کاری که ما انجام دادیم نمی‏رسید. صادقانه بگم : حتی از دوستان نزدیک ما شاید کسی باور نمی‏کرد که این کار عایدی و درآمدی ندارد. فکر می‏کردند که پشت پرده خبرهایی هست.

یکی ازخوشحالی‏های دیگر من این است که خبر کارگاه‏هایی را که امروز مرتب در روزنامه‏ها می‏خوانیم در ادامه‏ی این حرکت ما بود و ما در واقع یک جریان‏ساز بودیم. از نیمه‏ی دوم 85، به صورت مکرر در تهران و شهرستان‏ها این کارگاه‏ها و ورک شاپ‏ها راه‏اندازی شدند. شاید بعضی از کارگاه‏ها از هنرجویان پولی هم دریافت کنند، ولی روی هم رفته وجودشان خوب ودلگر‏م‏کننده است.

سه دوره کارگاه با مدیریت شما انجام شد، ولی دو تا از این کارگاه‏ها خیلی ریشه‏دارتر و پربارتر بود، کارگاه اول و کارگاه سوم. کم فروغ بودن کارگاه دوم شاید به این لحاظ بود که در حاشیه بخش نخستین جشنواره‏ی سینمای حقیقت و قالبی کاملا دولتی برگزار شد که هم، زمان شما کم بود و هم بیش‏تر شکل همایش داشت. ولی کارگاه اول و سوم بیش‏تر در دست مستندسازان بود و بیش‏تر حالت خودجوش داشت و در تاریخ سینمای مستند هم ماندگار شد. هر چند دوره‏ی اول هم حمایت مرکز گسترش سینمای تجربی را به دنبال داشت، ولی در واقع چرخ حرکتی آن دوره را خود شما به گردش درآوردید: شما و انجمن مستندسازان تمرکز بیشتری روی آن داشتید. کارگاه سوم هم یک پروژه‏ی عظیمی در دست بود که در ایران و در ترکیه برگزار شد و حرکت عظیمی صورت گرفت. نظر شما در این مورد چیست؟ آیا موافقید که دوره‏ی دوم به نسبت دوره‏های اول و سوم کم رنگ‏تر از آب درآمد؟

کارگاه دوم به پیشنهاد خود من بود. من به آقای فرخنده‏کیش گفتم که سالگرد کارگاه اول است. پیشنهاد دادم که بچه‏های کارگاه اول را جمع کنیم که هم یادآوری کارگاه اول باشد، هم رنگ و بوی آموزش مجدد را ایجاد کنیم. آقای فرخنده‏کیش پیشنهاد دادند چون جشنواره‏ی سینما حقیقت نزدیک است و به همین زودی برگزار می‏شود، برای ما راحت‏تر است که برای بودجه‏بندی و مسایل مالی به زیر چتر جشنواره‏ی سینما حقیقت برویم؛ یعنی 4 روز، در واقع 4 نصف روز را، در طی برگزاری جشنواره. و قرار شد که تنها مختص بچه‏های دوره‏ی اول نباشد؛ چنان که با یک فراخوان از عموم علاقه‏مندان دعوت کنیم. من هم بیش‏ترین وقتم را گذاشتم روی موضوع کارگاه و سه تا پیشنهاد دادم. مستند گزارشی، مستند بازسازی، و جایگاه فیلم‏نامه. مستند انیمیشن را آقای فرخنده‏کیش پیشنهاد دادند چون با خانم قائم مقامی آشنایی داشتند. با خانم قائم‏مقامی جلسه گذاشتیم و ایشان و آقای صفورا آن بخش را به عهده گرفتند. مجموع شرایط باعث شد که ماجرا شکل همایش به خود بگیرد. در مجموع، هم یادی از کارگاه اول شد با حضور بچه‏های اول، هم فضا باز بود برای دیگر علاقه‏مندان؛ اما نکته‏ی قابل اشاره یکی از مباحث بود، یعنی همان مستند گزارشی. در واقع باید گفت که مستند گزارشی یکی از دغدغه‏های اصلی من بود. من بسیار جست‏وجو کردم که ببینم در ممالک دیگر با عنوان مستند گزارشی اصطلاح و یا ژانری هست یا خیر؟ در واقع چیزی پیدا نکردم، ولی از آن‏جایی که در تلویزیون جزء گروهی هستم که کارهای مراکز شهرستان‏ها را ارزیابی می‏کردم، خیلی مستندهایی را می‏دیدم که بیش‏تر مستند گزارش‏دهنده و یا مستند گزارشی بودند. این بود که در من انگیزه‏یی ایجاد شد که مستندهایی که بر پایه‏ی اطلاع‏رسانی ساخته می‏شوند می‏توانند گزارش‏دهنده‏های خوبی باشند، منتها باید این‏ها تعریف شوند و دقیق‏تر به آن پرداخته شود. بر همین سبب در راس کارگاه‏های دوم ما، این مستند گزارشی قرار گرفت. آقای فرخنده‏کیش طرح و عنوان‏های کارگاه‏ها را در مرکز گسترش در حضورهیئت تصمیم گیرنده ارایه داده بودند. آن هیئت این طور گفته بودند که خوبه، ولی چرا مستند گزارشی؟!!! ببینید، رسم شده بود وقتی یک کار مستند را که سطح پایین بود و کار ضعیفی از آب درآمده بود می‏خواستند تحقیر کنند به آن لقب گزارشی می‏دادند، ولی من نظرم این بود که اگر قابلیت‏ها و ظرفیت‏های این نوع مستند درست شناخته بشود و درست تعریف شود؛ افرادی که می‏خواهند در این چارچوب کار بکنند لازم است بدانند که می‏خواهند چه کار کنند. این اولین باری بود که راه و روش ساخت مستندی که قصد اطلاع‏رسانی دارد و در قالب گزارش‏گری عمل می‏کند آموزش داده می‏شد.

مستند گزارشی بخشی از مستند است، و مستند جزیی از سینما و سینما جزئی از هنر است؛ پس مستند گزارشی هم، ابعاد هنری دارد، و این طور نیست که فقط یک مجموعه تصاویر سرهم‏بندی شود و صرفاً ژورنالیستی باشد. پس طراحی کردم که مبانی آن دراولین روز از آن 4 روز کارگاه، مطرح شود. بعد از آن 4 روز، من احساس کردم که جا دارد به مستند گزارشی بیشتر پرداخته شود و شروع به طراحی کردم. اولین فردی که در معادله‏های ایرانی به نظرم آمد آقای مازیار بهاری بود. من مستندهای مازیار بهاری را دیده بودم و فیلم‏های مازیار بهاری مصداق روشنی از مستندهای گزارشی بود.

با مازیار بهاری در لندن تماس گرفتم و قرار شد که یک روز کامل را در اختیار ایشان بگذاریم که تجربیاتش را منتقل کند و فیلم‏هایش را به نمایش بگذارد؛ که آن روز، روز مازیار بهاری نام گرفت. کارگاه در دهه‏ی اول دی‏ماه 86 برگزار شد؛ طی سه روز و روز دوم بود که به مازیار بهاری اختصاص داشت. بعد از پایان سه روز بچه‏ها اعتراف می‏کردند که تلقی ما از مستند گزارشی کاملاً عوض شده و از گرفتن عنوان مستند گزارشی ناراحت نمی‏شویم.

بهتر نبود که در کارگاه سوم بخش عملی آن قوی‏تر می‏شد؟ آیا به آن فکر نشده بود یا این که فکر شده بود، ولی بنا به دلایلی این کار انجام نشد؟

با حضور مازیار بهاری ایده‏ها و فکرهای اولیه کاملاً عوض شد. با بچه‏ها اصول طرح‏نویسی کار شده بود و پرورش ایده هم همین طور. اول قرار بود بچه‏ها ایده‏های خودشان را مطرح کنند که این ایده‏ها پرورش داده شود و بعد آن را کار کنند و در کارگاه بررسی شود. ولی مازیار بهاری چون مسافر بود و باید برمی‏گشت در همان روز موضوعی را مطرح کرد که من همان روز با مسئله درگیر شدم. ایشان اعلام کردند که من سرمایه‏ی این کار را آماده می‏کنم. با پیشنهاد مازیار بهاری ابتدا 8 طرح و نهایتا 10 طرح انتخاب شد. سپس ایشان گفتند برای تامین بودجه حمایت خواهد کرد. با حمایت ایدفا، که اتفاقاً یکی از نفرات اصلی و پایه‏ای کارگاه استامبول همین دبیر ایدفا بود که هم حضور هم مشارکت داشتند، ماجرا به جریان افتاد. طی دو جلسه مازیار بهاری به همراه پیروزی کلانتری و سعید رشتیان به آقای محمدآفریده و انجمن مستندسازان هیئت امنای مرکز اعلام کردند که این کارگاه با حمایت مالی ایدفا و بخش آموزشیBBCبرگزار می‏شود؛ یعنی ایشان وضعیت را با صراحت اعلام کردند.

مازیار بهاری تکلیفش برای خودش و همه‏ی ما روشن است. انجمن ابتدا گفت که ما هم در کنار شما هستیم ولی بعد انجمن مستندسازان یکباره کنار کشید و دور شد و بعد بحث گزارش تلفنی مرا مطرح کردند و خیلی حاشیه‏های دیگر. مازیار بهاری خیلی خودجوش و بدون این که از قبل اعلام کند داورها را معرفی کرد، آقای تهامی‏نژاد، پیروز کلانتری، خود من (به لحاظ این که مدیر کارگاه بودم)، و یک نفر دیگر که خود مازیار بهاری معرفی کردند و آن هم آقای مهرداد اسکویی بودند.

برای همه‏ی بچه‏ها همان زمان سئوال شد که در کنار اساتید و پیش‏کسوتان انتخاب یک چهره‏ی جوان چه طور ممکن است؛ برگزیده شدن یکی که بر سر همان کلاس کارگاه‏ها می‏نشیند کمی سئوال برانگیز بود!

خود من هم که انتخاب شدم در همان لحظه در جریان انتخاب‏ها قرار گرفتم. آقای تهامی‏نژاد درگیر مجموعه‏یی شدند و به همین دلیل تماس گرفتند و کنار کشیدند، که بعد آقای حمید احمدی‏لاری جایگزین شدند.

از 10 طرح برگزیده 4 طرح مشاوره‏ای برعهده‏ی من قرار گرفت؛ از 6 طرح باقی مانده مشاوره‏ی سه طرح با پیروز کلانتری و سه طرح با مهرداد اسکویی بود؛ مازیار بهاری تهیه‏کننده و سعید رشتیان مجری طرح بودند.  

به این فکر کرده بودید که استادی از خارج دعوت کنید؟

بله فکر شده بود. برای یک کارگاه طرحی داشتم؛ در واقع طرحی برای ایده‏یابی و پرورش موضوع و تبدیل کردن آن به طرح و فیلم‏نامه در کار مستند که در یک کارگاه سه روزه به صورت عملی برپا شود، با تعداد کمی هنرجو، یعنی نهایتاً 15 نفر. طراحی این کار انجام شد و من قصد داشتم افراد نام‏آور در سینمای مستند دنیا را دعوت کنم.

روی افراد هم فکر شده یعنی انتخاب‏ها انجام شده که چه کسانی را دعوت کنید؟

بله فکر شده. ولی صادقانه عرض کنم که من واقعاً انگیزه‏ام را از دست دادم.

دلایلش را می‏توانید بگویید؟

ببینید؛ متأسفانه وقتی درگیر یک کار می‏شوم با تمام وجودم درگیر می‏شوم؛ یعنی خودم را بسیار تحت فشار روحی و جسمی قرار می‏دهم. من حین این کار اگر پیشنهاد کاری می‏شد آن را کاملاً عقب می‏انداختم. برپایی کارگاه‏ها هم کاری است که به یک سازمان‏دهی قوی نیاز دارد و نمی‏شود از کار کم گذاشت؛ چه به لحاظ روحی و چه جسمی. متأسفانه مسایل حاشیه‏یی هم که وجود دارد روح آدم را آزرده و خسته می‏کند و همه‏ی انگیزه‏ها کشته می‏شود. به خودم می‏گویم مگر من چه قدر مدیونم؟ من سه کارگاه درحد توان خودم طراحی کردم، مدیریت کردم، اصلاً بدعت‏گذار کارگاه‏ها بودم. پس من کار خودم را کردم و بدهکار نیستم؛ اما قضاوت‏ها درست انجام نشد؛ چیزهای خوبی اتفاق افتاد که نادیده گرفته شد. وقتی آدم می‏افتد داخل این دست حرف‏ها که این چه گفت وآن چه گفت غرق می‏شود که من اصلاً حوصله این چیزها را ندارم. من فردی بودم که انجمن مستندسازان که با انگیزه‏های فردی خودم بانی کارگاه‏ها شده بودم و با تغییر و چرخشی که با پیشنهاد مازیار بهاری در کارگاه‏ها ایجاد شد و حاشیه‏ها هم تغییر کرد. من نه دنبال سفر و نه مشاوره و غیره بودم.

آقای مشیری کارگاه اول که یک رویداد مهم در تاریخ سینمای مستند ایران بود؛ و در ادامه‏اش دیگر کارگاه‏ها که نتیجه‏ی تلاش و پشتکار شما و تیم شما بود. این کارگاه‏ها فیلم و جزوه دارد؛ آیا به فکر تکثیر آن‏ها افتاده‏اید؟ آیا به فکر بین‏المللی شدن آن افتاده‏اید؟

همه‏ی این کارگاه‏های 13 گانه فیلم‏هایش آماده‏ی تکثیر شدن است؛ عصاره و چکیده‏ی کارگاه‏ها آماده است. باید متولی پیدا شود تا اقدام به تکثیر و چاپ آن کند.

فردی بود که کارهای دفتری کارگاه‏ها را انجام می‏داد. ایشان که فوق لیسانس سینما بودند در مطلبی که در مجله‏ی صنعت سینما نوشته بودند احساس قلبی خودشان را در آن مطرح کرده واعتراف کرده بودند که ثمره‏ی این کارگاه‏ها خیلی چشم‏گیر بوده است و سپس آن را با 6 سال تحصیل در رشته‏ی سینما مقایسه کرده بودند. بله همه چیز شدنی است؛ امکان بین‏المللی شدن هم هست، ولی من فعلاً انگیزه‏یی ندارم.

کمپ برلین به سیاره‏ی کشف استعدادهای جوان لقب گرفته. با توجه به تجربه‏هایی که داشتید امیدوارم روزی برسد که ماهم مثل کمپ برلین از طریق اینترنت توانایی پذیرش هنرجویان خارجی را در کنار مستندسازان جوان ایرانی داشته باشیم.

ممنون از فرصتی که به ما دادید.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

 
business articles