تولدت مبارک آقای کیارستمی !
یادداشت هادی آفریده
منتشر شده در روزنامه فرهنگ و آشتی به تاریخ پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹
دقیقا به یاد ندارم که فیلم کوتاه "نان و کوچه" اثر عباس کیارستمی را نخستین بار چند سال پیش تماشا کردم. اما به یاد دارم که آن موقع فقط تماشاگر سینما بودم و خودم هنوز تجربه فیلمسازی را نچشیده بودم. فقط به یاد دارم که وقتی فیلم تمام شد جور دیگری بودم یعنی تقریبا همان حسی را داشتم که با دیدن فیلم "عمو سیبیلو" بهرام بیضایی تجربه کرده بودم در من شکل گرفت. بعدها وقتی که الف و بای سینما را آموختم تازه فهمیدم که ساده اما عمیق نشان دادن در سینما چه کار سختی است و من این سادگی را به شکل سینمای عباس کیارستمی شناختم و دوست دارم. سینمای عباس کیارستمی در داستانی ترین شکلش عمیق و مستند است. وقتی ویدئو آرت هم می سازد هم عمیق است هم امضایش را پای کار دارد و بعضی وقتها این سادگی اینقدر عمیق است که مخاطب رو شوکه می شود. اما این نکته که یک فیلمساز بتواند در عین سادگی به شما لذت تماشای یک فیلم را بدهد و عمیق فکر کند و بعضی وقتها عصاب شما را به هم بریزد فکر نمی کنم اصلا کار ساده و آسانی باشد. حتی آن وقت های که بعضی از فیلم های عباس کیارستمی را دوست ندارم چندین بار آن فیلم را می بینم تا به کشف برسم. پس سینمای کیارستمی کاشف هم است. کاشف لحظاتی که در روز مرگی های ما گم شده، کاشف آن حوادث ساده که در آن شناورهستیم و سینمای کیارستمی شاید واقع گراترین سینمای این دوران تاریخ سینمای ایران باشد. سینمایی که به خود تعهد داده که وقتی نمی شود بر پرده زندگی در سینما عشق یک مادر به فرزند را با بوسیدن آن مادر و فرزند به تصویر کشید این کار را نمی کند. شخصیت های فیلم های کیارستمی ساده هستند و این سادگی از خود زندگی می آیند و کیارستمی به قیمت جذب تماشاگر شخصیتها را غیر واقعی و پیچیده نمی کند. پس کیارستمی پیچیده گی های معمول سینمای امروز را دور می ریزد و با سادگی ها قصه می سازد. به اعتقاد من کیارستمی را می توان با فیلم هایی که حدودا در یک دهه گذشته ساخته در رده یکی از سینماگران مینی مال دنیا جای داد. و البته منظورم این نیست که فیلم هایی مثل : زنگ تفریح – دو را حل برای حل یک مسله – مسافر – گزارش – قضیه شکل اول ، شکل دوم – اولی ها – خانه دوست کجاست ؟ - مشق شب – کلوز آپ – زیر درختان زیتون – طعم گیلاس - باد ما را خواهد برد – آ . ب . ث آفریقا و... را کم ارزش بدانیم. به نظر من فیلم هایی که گفتم بهترین آثار کیارستمی است و شخصا هر چه به فیلم های گذشته کیارستمی بر می گردم به دلیل دارا بودن ساختارهای کلاسیک تر دراماتیک و مشاهدات اجتماعی، سیاسی و ... با آن آثار شخصا ارتباط بهتری بر قرار می کنم. و البته باید اعتراف کنم هنوز تشخیص دادن بین داستانی بودن و مستند بودن فیلم های کیارستمی برای من کار سختی است. چون فیلم های کیارستمی را روی مرز سینمای مستند و داستانی میبینم. شاید کیارستمی در ناخود آگاهش به این مرز رسیده است. اما ویژگی این سینما که تکلیفش بین سینمای مستند و سینمای داستانی دقیقا مشخص نیست برای من هیجان انگیز است. اگر بخواهم در این ضمینه مثال بیاورم با فیلم کوتاه " نان و کوچه " شروع می کنم. در نان و کوچه با اینکه فیلمساز یک ایده کلاسیک فیلم کوتاهی را در اختیار داشته است در دکوپاژ و فیلمبرداری سعی در خلق یک موقعیت مستند را دارد. که فیلمبرداری زنده یاد مهرداد فخیمی در نان و کوچه بسیار در طراحی ساختار نان و کوچه ارزشمند و مهم است. در " قضیه شکل اول ، شکل دوم " با اینکه فیلم سراسر پر از مصاحبه و گفت وگوهایی با قاب بندی های تلویزیونی است اما با هوشمندی و ظرافت در دکوپاژ و چیدمان میزان سن ها کیارستمی موفق شده افراد و موقعیت های مستند را در یک ساختار منسجم دراماتیک کند و به نوعی داستان گویی مدرن در آن دوران دست پیدا می کند. در فیلم " مشق شب " که اصلا فیلم با گارد به تصویر کشیدن یک مستند درباره تکلیف نوشتن وخوب بودن یا بد بودن مشق شب نوشتن بچه ها آغاز می شود و کیارستمی به شکلی ماهرانه خود را وارد بازی در فیلم می کند . صحنه های مثل حرف زدن او با فیلمبردارش درباره بچه ها و پلان ثابتی که از بچه ها در زنگ تفریح می بینیم. همچنین در فیلم های " طعم گیلاس و باد ما را خواهد برد " که سناریو و فیلمنامه داستانی تری دارند از یک ساختار تجربی و مستند در بیان روایت و کادر بندی شان استفاده می کند و اوصولا کیارستمی این فیلمهایش را برای موضوعی که ما بر پرده سینما می بینیم نساخته ، آن موضوع ها بهانه های هستند برای بیان مسائلی فراتر از آنچه ما می بینیم . مسائلی که که به هنجارها و ناهنجاری های دوران ساخت فیلم ها نیز مرتبط است. اما در مستند بلند " آ . ب . ث آفریقا " که به نظر یک شعر تصویری با رنگ و نور است. در " آ . ب . ث آفریقا " عباس کیارستمی که گفته فیلم را بدون فیلمنامه ساخته و درجریان تحقیق با همکارش سیف الله صمدیان تصاویر تحقیقی را در آفریقا فقط برای مشاهده و پژوهش های قبل از تولید ضبظ می کنند و در نهایت پس از بازگشت به ایران و بازبینی راش ها تصمیم می گیرد آن تصاویر تحقیقی را تدوین و بعنوان فیلم نهایی ارائه کند. در بی فیلمنامه ترین فیلم کیارستمی البته به گفته خودش! ما باز هم با میزان سن و حضور هوشمندانه او در نقش کارگردان برخورد می کنیم. به عنوان مثال آن سکانس پلانی که او و سیف الله صمدیان با هم درباره پشه مالاریا و گرفتن بیماری های رایج در آفریقا با هم حرف می زند. و دوربین نمایی از بیرون اتاق و پشه های مالاریا در شب را برای ما نشان می دهد، تقریبا شبیه همان سکانس و پلان مستند "مشق شب" است که کیارستمی با فیلمبردار حرف می زند. وقتی که جلوتر می آیم و به فیلم های : ده – پنج – بلیت ها – جاده های کیارستمی – رومئوی من کجاست ؟ - شیرین و کپی برابر اصل ، که هنوز " کپی برابر اصل " را ندیدم . کیارستمی را رها تر و شاید نزدیکتر به آن فضای مینی مالی که گفتم می بینیم . حالا کیارستمی رها تر فکر می کند و برش پلان هایش طولانی تر شده و سعی می کند بیشتر بر زندگی تمرکز و دقت داشته باشد . در فیلم " ده " ثابت می کند یکی از مستقل ترین سینماگر این سرزمین است و با دوربین کوچک دیجیتالش فصل نوین فیلمسازی را به سینمای ایران هدیه می کند. این نگاه آزاد و راهی که حتما با پشتوانه تکنولوژی دیجیتال در هم آمیخته شده وی را مستقل تر از همیشه به جلو می برد. تا اینکه در جشنواره کن 2010 از او فیلم " کپی برابر با اصل " را می بینیم. فیلمی که احتمالا متفاوت تر از دیگر آثارش است و بهره گیری از عوامل حرفه ای بین المللی و حضور بازیگر برجسته سینمای جهان ژولیت بینوش شاید نوید دهنده تولد کیارستمی جدید باشد. البته شاید باز ما را غافل گیر کند. اما فکر می کنم قطعا مسئله کیارستمی در کپی برابر با اصل سینمای مستند یا سینمای داستانی نیست و یا لبه مرز قدم زدن... او که ثابت کرده یکی از تجربه گراترین فیلمسازان سینمای ایران است احتمالا باز می خواهد ما را با تجربه جدیدی هیجان زده بکند. حالا چه جور تجربه و هیجانی؟ من نمی دانم ... !